شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱

ببخشید, مملکت داری بلد نبودم!




خوبيد؟
اوضاع خوبه ؟
راستي گوشت آلان كيلويي چنده ؟
شنيدم يارانه ميگيريد ؟
آب و برق هم كه مجاني شد !
شنيدم بعد از رفتن من ديگر در ايران كسي دزدي نكرده !
شنيدم ايران زده تو دهن روسها و 10 درصد درياي خزر را گرفته واقعا دمشان گرم‌چه قدرتي...به مقام آدميت هم كه رسيديد!
رئيس جمهور را هم هر 4 سال خودتان انتخاب ميكنيد؟
دلار از 7تومن كمتر شده مگه نه؟
آزادي هاتون هم که تکميل شده؟
شنيدم هيچ گرسنه اي نداريد؟
تابستونا و عيدا هم که ميرين مسافرت خارج؟
مدرسه و دانشگاه هم که کلاً رايگان شده و مهمتر از همه فرار مغز ها هم ندارين؟
ديگه اونقدر قوي شدين که اجازه نميدين کسي بنزين را دهشاهي گرون کنه؟
راستي ارزش پول ملي تون چقدر زياد شده . ميخواهيد سه صفر ازش کم کنيد؟
شنيدم الان ديگه کسي مشروب نميخوره؟ مواد هم مصرف نميکنه؟
ارتش هم که اونقدر قوي شده که نگو. پر از تيمسارهاي دوره ديده و افراد وطن پرسته.
دانشگاه پشت دانشگاه افتتاح ميکنين.
اورانيوم هم غني ميکنين. هواپيمايي هما هم که روزبروز بهتر شده.
دو سه تا امام به 12 امام اضافه کردين؟

اينجا همه سلام ميرسونند و مرتب به من طعنه ميزنند .
ببخشيد من مملكت داري بلد نبودم.
میون قاب خاطره ، یه خاطره اس که با منه 
یه عکسه که از روزهای دور مثل پیرهن تو تنه
یه عکسه از یک مهربون ، یه اسمه از یک همزبون
هرچی دارم ازاون دارم که خاطرش رفته تو خون
یادم میاد وقتی می رفت با اشک پاک حقیقی 
نوشت تو دفتر دلم : فریاد از این نارفیقی
دلم می خواست زنده می شد، بندای پامو وا می کرد
تو های های گریه هام وجودشو رها می کرد
شعر از جناب همایون هوشیار نژاد

هیچ نظری موجود نیست: