شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۵

بزرگترین دشمن اسرائیل و ایران که بود

اگر به خاطر داشته باشیم دو روز پیش مصادف بود با اجرای حکم اعدام برای صدام حسین رهبر عراق

به نظر من ملت عراق اشتباه کردند که بزرگترین مرد عرب را اعدام کردند البته خودم شک دارم که صدام حسین اعدام شده باشد یا نه و همچنین این که شاید بدل صدام حسین اعدام شده باشد در هر حال ملت عراق اشتباه کردند دلیل اشتباه این کار را بعدها خواهند فهمید کسانی که وجود میهن پرستی دارند و نفرت اسرائیل به دل دارند به خوبی میدانند که من چه میگویم نمیخواهم بگویم که صدام حسین به ایران حمله کرد و من این کار او را تحسین میکنم خیر چنین نیست صدام حسین یک شخصی بود که پوست هرچی آدم عوضی را کند یادمه که مادربزرگم که در اون موقع ها در آبادان بود تعریف میکرد روی دیوارها به زبان عربی می نوشتند که صدام حسین فی ضد العربیه میگفت صدام حسین هرچی شیعه بود رو کشت به خوبی میدانیم که شعیه ها فقط مختص ایران بعد از انقلاب خمینی هندی زاده است صدام حسین هر کاری را که کرده موجه بوده چرا که میدانست که حکومتی که بعد از شاه سرکار آمده کی است و چه موجوداتی هستند

حالا کاری به گذشته نداریم صدام حسین نباید اعدام میشد باید زنده می ماند و به او فرصت نوشتن کتابی در مورد خاطرات گذشته خود میدادیم این آمریکای عوضی و بریطانیای مارمولک نگذاشتند سریع اعدامش کردند صدام حسین کارهای خیلی خوبی انجام داد و همچنین چند خطای کوچک همه انسان ها خطاکار هستند از من گرفته تا اون ایهود اولمرت و جرج بوش خوبی های صدام حسین که مشخصه اشتباهاتش این بود که به ایران حمله کرد به کویت حمله کرد اینها باعث شد چهره صدام حسین پس از جنگ 8 ساله با ایران و همچنین کویت به جهانیان بد نشان داده شود و دلیل موجه ای برای حمله آمریکا به عراق باشد به خاطر داریم در حین جنگ ایران با عراق صدام حسین اسرائیل و عربستان را هدف موشک قرار داد اسرائیل به شدت از وجود چنین افرادی میترسید اول از شاه ایران دوم از صدام حسین عراق این دو کشور به ترتیب ابر قدرت خاورمیانه بودند واقعیت است اسرائیل از رفتن شاه ایران آسوده شد ولی حضور صدام حسین را به هیچ وجه تحمل نمیکرد صدام حسین هم مسلمان بود و به شدت ضد یهود و ضد اسرائیل حال با اعدام صدام حسین خیال اسرائیل کاملا راحت شد چون دیگر ابر قدرتی در خاورمیانه به غیر از اسرائیل وجود ندارد البته بعضی ها رجز خوانی میکنند که جمهوری حیوانات ایران ابر قدرت منطقه شده است این حرف دروغ محض است جمهوری اسلامی پهلوان پنبه است

و حالا دو روز پیش صدام حسین اعدام شد یادمه در شبکه العربیه در هر کدام از دادگاه هایش که توسط اشغالگران که همان آمریکا باشد اداره میشد میگفت من هر کاری کرده ام طبق دستور قرآن کریم بوده است مرگ بر ایران مرگ بر اسرائیل مرگ بر خائنین روزی که هم خواستند اعدامش کنند دستهایش را از پشت بسته بودند و اصرار داشت قرآن را در دستهایش قرار دهند و همچنین پارچه سیاه بر صورتش نگذارند تا با چشمانی باز از دنیا برود

صدام حسین قبل از اعدام باز گفت مرگ بر ایران مرگ بر اسرائیل مرگ بر خائنین

صدام حسین تکریتی اعدام شد و با احترام به زادگاهش در العوجه برده شد و به خاک سپرده شد و به عنوان رهبر فقید عراق از او یاد کردند

یکشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۵

اعدام صدام نشانه بربریت قرن بیست و یکم بود

این مطلبی که مشاهده میکنید توسط برادر عزیزم در وبلاگجنبش ناسیونال سوسیالیست ایران با اجازشون در اینجا هم گذاشتم مطلب فوق العاده منطقی

این بود اون دموکراسی و تمدن غربی؟ این بود اون آزادی رو که آمریکایی ها قولش رو به عراقی ها داده بودند؟ صدام بنا بر قوانین ژنو یک اسیر جنگی بود و بر طبق کنوانسیون حقوق اسرای جنگی صدام اصولا نباید اعدام میشد.ما واقعا در چه قرنی زندگی میکنیم؟در قرن بربریت؟ جرج دبیلیو بوش جانی تا قبل از حمله به عراق مدام دم از این میزد که عراق سلاح های کشتار جمعی داره و خطرناکه.آخر سر بعد از حمله به عراق و تصرف اون هیچ سلاح کشتار جمعی پیدا نکردند و برای توجیه جنگ خودشون صدام رو قربانی کردند.صدام تنها مرد عرب بود.آقایونی که از اعدام صدام خوشحالید تا صدام بود حتی یک بقالی به محض نمونه نمیتونست اجناسش رو احتکار کنه و با قیمت بالا بفروشه.هیچ کس چاپلوسی نمیکرد یک درهم گرونتر کنه.صدام تنها دشمن جمهوری اسلامی بود.اگه صدام نبود اینهمه بسیجی و سپاهی به درک واصل نمیشدند.توی جنگ ایران و عراق هم اینهمه نیروی ایرانی اگه رفت تو جبهه واسه اسلام خودشون و آقاجون خودشون و فتح کربلا بود وگرنه هیچکدامشون دلشون واسه ایران نسوخته بود.جنگ ایران و عراق رو هم ایران آغازگرش بود زیرا ایران داشت با تحریک شیعیان و مراجع تقلید در نجف و کربلا میخواست انقلاب اسلامی رو صادر کنه هرکی جای صدام بود جلوتر به ایران حمله میکرد.اگه صدام نبود شیعیان از همون اول عراق رو میکردند مثل ایران همچنان که حالا کردند و زبونشون هزارمتر دراز شده.همون صدام لایق اون شیعیان وحشی بود.صدام کردها رو کشت هرکی جای صدام بود اونها رو میکشت زیرا اونها کاسه شون با جمهوری اسلامی یکی شده بود.خوب طبیعیه که صدام هم اونها رو به درک واصل کرد.صدام بود که کابوس او را سران جمهوری اسلامی می دیدند و ترس از او همیشه در دلشان بود اما حالا چی؟بعد از سرنگونی صدام تنها اسلامگرایی افراطی اونهم از نوع شیعی اش بود که قدرت پیدا کرد.صدام بود و مشروب فروشی ها به راه بود.قیمت ویسکی چند دلار بود.مشروبات با نازلترین قیمت.صدام بود و دختران زیبای عراقی با دامن های کوتاه در خیابانهای بغداد جولان میدادند اما حالا چه؟ عراق رو کردند مثل جمهوری اسلامی ایران.اسلامگراها زنان بی حجاب رو تهدید به مرگ میکنند و سایه شوم اسلام سیاسی گسترش پیدا کرده.من تسلیت میگم زیرا صدام رو بی انصافانه دادگاهی کردند.شرافت انسانیت با این اعدام لکه دار شد.جرج بوش یک جنایتکاره و این چشم آبی های عوضی این اروپایی ها و آمریکایی ها رو باید دهنشونو سرویس کرد که اینهمه موجب آشوب و گسترش تروریسم در خاورمیانه شدند.شما میدونید چقدر آثار باستانی در زمان جنگ آمریکا علیه عراق نابود شد؟ همچنانکه میدانید عراق زمانی جزو کشور ایران و امپراطوری پارس بود.بیشتر آثار تیسفون نابود شدند آثاری که متعلق به کشور ایران بود و همه اینها تقصیر همین چشم آبی های عوضی است.اونها که خیالشون نمیاد سعی میکنند تا جائیکه میتونند آثار تمدن و فرهنگ کهن ما رو نابود کنند.سعی میکنند ماها رو بی هویت کنند تا خر خودشونو بتازونند و نفت رو مفت مفت از چنگ ماها دربیارند و کشورهای ماها رو غارت کنند

جمعه، دی ۰۸، ۱۳۸۵

کمونیست مکتبی شکست خورده

خیلی خنده دار است که برای مکتبی که شکست خورده است و همه از آن به عنوان یک مکتب شکست خورده یاد می کنند هنوز هم طرفدارانی وجود دارد البته این خصوصیت ملل جهان سوم است که حدود 10 سال دیرتر می روند از مکتبی پیروی می کنند این مکتب شکست خورده همان بلشویسم است مکتبی که زاده ذهن پلید یهود و حاصل عقده های عده ای نادان است این مکتب برای اولین بار حدود 150 سال پیش با بیاناتی که از دهان کثیف یهود(اشاره به کارل مارکس) زاده شد و در سال 1917 با سقوط حکومت تزاری در روسیه به قدرت رسید و در سری شورش های دهقانی در چین به دست مائو کالبد سیاسی پیدا کرد اما سرانجام آن چه بود؟ این مکتب که وجود خدا و ادیان را انکار می کند در طول73 سال جنایات بی شماری مرتکب شد زندگی میلیون ها کارگر ساده لوح را ویران کرد باعث فروریختن ارزش های اخلاقی در دنیا شد و در آخر سران این مکتب آشتی خود را با امپریالیسم آمریکا اعلام کردند اصولا افکار بلشویکی هیچ پشتوانه ای به جز عقده های طرفداران آن ندارد عده ای که تاب و تحمل کار کردن و پول در آوردن ندارند پیشرفت دیگران برایشان دردناک است و همچنین قدرت گرفتن حق خود از کپیتالیست ها را ندارند

هر بلشویک شخصی است که خداوند او را طرد کرده است و کشتن هر بلشویک یک پله برای رسیدن به بهشت می باشد همان طور که نازی ها در خلال جنگ جهانی دوم حدود 25 میلیون بلشویک را به درک واصل کردند و نام خود را در بین مردان خدا ثبت کردند. جالب است پیروان کنونی این مکتب نازیسم را به طرد شدگی و مورد انزجار بودن مردم متهم می کنند اما دنیا چه نظری دارد؟ امروزه دز استادیوم های فوتبال فریاد های نازیسم گوش مخالفان و خائنین به بشر را کر می کند در ایتالیا طرفداران باشگاه لاتزیو در هر بازی پرچم های صلیب شکسته را به اهتزاز در می آورند در اسپانیا این هفته در خلال بازی رئال ساراگوسا و بارسلونا فریاد های 35000 نئو نازیست تن هر پست نژادی را به لرزه در آورد هر ساله در سالروز جنایت شهر درسدن آلمان به دست متفقین نئونازیست ها حضور می یابند و انزجار خود را از دیکتاتوری آلمان فدرال به گوش جهانیان می رسانند فروش کتاب نبرد من و همچنین کتاب های مربوط به فلسفه نازیسم و سران نازیسم چندین برابر شده است حالا قضاوت کنید کی شکست خورده و کی مطرود جهانیان گشته پشت فلسفه نازیسم کیست؟ استاد فلسفه قرن نیچه بزرگ و همچنین نگین درخشان فلاسفه مارتین هایدگر کسی که هنوز هم اندیشمندان غرب از شناختن او ابراز ناتوانی می کنند اما حالا پشت بلشویسم چیه ؟ امثال مارکس و لنین . شما در روسیه به مارکس یا لنین توهین کنید هیچ کس برایش مهم نسیت ولی در آلمان یا ایتالیا یا اسپانیا به هیتلر توهین کنید ببینید چه عواقب سنگینی دارد باز هم قضاوت کنید چه کسی محبوب تر است

هیتلر و نازیسم حقی بس بزرگ بر گردن ایران زمین دارند در حالی که رضاخان از آمریکا خواست که به ایران برق برساند و فرانکلین روزولت در طی نامه ای این کار را کسر شان برای ایالات متحده دانست آلمان نازی به کمک ایران شتابید برق بهداشت پست راه آهن کارخانه های اسلحه سازی و.... را برای ایران احداث کرد. در حالی که شپش از سر و کول مردم آن زمان ایران بالا می رفت و به خاطر یک بیماری ساده کلی تلفات به جای می ماند هیتلر موهبت بهداشت را به ایران عرضه کرد . حالا عده ای نمک نشناس بر ضد او صحبت می کنند و به او افترا می بندند بدبختی ما ایرانیان این است گربه صفتی جزئی از وجود ما شده است اینچنین آدم های حق نشناس را باید اعدام کرد

پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۵

کریسمس مبارک



پیشاپیش عید بزرگ مسیحیان را به تمامی بنیان گذاران حزب نازی آلمان جانباختگان جنگ جهانی دوم هم قطاران و هم اندیشان تبریک میگویم و همچنین آخرین فردی که به صف بزرگ نازی ها پیوست و جان باخت فرمانده نئو نازی های آمریکا بود دورد خداوند بر او باد روحش شاد امیدوارم سال خوبی برای مسیحیان عزیز باشد و همچنین مسیحیان عزیز ایرانی سالی پربار را از خدای همیشه عاشق ایران برایتان میطلبم

سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۵

مافیای بین المللی در ایران

مطلبی که امروز میخوام در مورد حکومت است حالا چرا تیتر رو زدم مافیای بین المللی در ایران اصل کلمه کاملا مشخص است در ایران هر شخصی که در حکومت من و شما می شناسیم برای خودشون یک حکومت جدا گانه دارند میگویید نه سری به وزارت خانه ها اداره ها و جاهایی که وابسته به دولت هستند بزنید البته ایرانی هایی که اونور آب طبل مقدس بودن جمهوری حیوانات رو میزنند لطف کنند تشریف بیاورند ایران تا ببینن چه خبره مقامات ایران برای خود ملت احمق ایران رهبر و رئیس جمهور و از این چیزا هستند در حالی که عملا هیچ کاری نمی توانند در ایران انجام دهند جز چند کار 1.نسل کشتی 2.محدود کردن فکر ملت 3.غارت سرمایه های ملی 4. عقب بردن کشور 5. به وجود آوردن انواع اقسام فساد از اون مواد مخدر گرفته تا اون فروختن دختران 6.چرت و پرت گفتن برای جهانیان نمونه اش همین انکارهولوکاست به نفع لبنانی ها 7. گرفتن مالیات سنگین از ملت

و خیلی چیزهای دیگر که به ذهنتان برسد ایران توسط مافیای بین المللی اداره میشود چه لزومی دارد ایران انرژی هسته ای داشته باشد؟ مردم چه میفهمند که انرژی هسته ای چیه البته سوءتفاهم نشود دانشجو یان نخبگان تحصیل کرده ها حالیشونه اما بر فرض که باشد علم درست حسابی نداریم یه وقت میزنیم کار دستمون میده اصفهان و شهرهایی که پایگاه دارند رفتن تو هوا که هیچ کشور های همجوار هم بیچاره میشوند ملت هوشیار باشند گرچه ملت بازم هیچی حالیشون نیست و باز مثل گوسفند میروند طویله نظام همینه دیگه وقتی مثلا 50 تا آدم باشند از اینها 10 تا شون عاقل باشند 40 تاش نفهم خوب معلومه اون 10 تا عاقل هم نفهم میشوند میروند طویله نظام نمونه اش روزهای اولیه انقلاب بود خمینی گفت صدام باید برود ملت هم صدا شدند جنگ رو ادامه دادند آخرش مگر صدام رفت؟ جونتون در بیاد کلی جوان رو به کشتن دادید اونم سر چیزای الکی که میشد با مذاکره حل و فصل کرد نه چون خمینی گفته صدام باید برود جنگ رو ادامه دادند بگذریم همین چند وقت پیش صحبتی شد سر شرکت زدن یکی از رفیق های من در حین صحبت ها بحث سر مالیات شد که من گفتم چرا مالیات برای چی که آخر جواب درست حسابی نگرفتم کسی نمیدونه قشنگ بگه که چرا مالیات میدهند به دولت اما من میدونم مالیات میدی که بهت خدمات بده اونم چه خدماتی دولت داره از مردم پول میگیره برای خودش به فکر ملت نیست

کشور سوئد به عنوان کشور مالیات معروف است مالیات سنگین هم میگیرد از مردم سوئد اما در عوض خدماتی میده که آدم ها بدجوری کف میکنند حداقل 60 درصد درآمد هر فردی در سوئد مربوط به مالیات است خدمات اتوبوس بهداشت بیمارستان خلاصه چتر خدمات برات باز میکنه دولتی که مردمش رو دوست داشته باشد به هیچ وجه راضی نیست ناراحتی مردمش رو ببیند در اونجا پیرمرد و پیرزنی شهری را به قصد جابه جایی خانه ترک کردند و در یک بیابان ساکن شدند چندی بعد ماموری از طرف شهرداری آمد و گفت برای چه به اینجا آمدید؟ آن دو شهروند گفتند ما دوست داریم در اینجا زندگی کنیم مامور شهرداری گفت هیچ راهی ندارد که برگردید به شهر و جواب منفی گرفت مامور رفت چندی بعد کابل برق تلفن لوله کشی آب و گاز به آن خانه راه پیدا کردند و آن پیرمرد و پیرزن در رفاه کامل قرار گرفتند به این میگن دولت خوب

اما دولت خراب شده ایران فقط داره دهن مردم رو سرویس میکنه بابا چی میخواهی از جون ملت ولمون کن دیگه تکون میخوری باید پول خرج کنی اونم کلان یه ذره هم خدمت هم نمیکنند مردم ما نمیدونند که چقدر بدبخت هستند از اونهایی که رفتن اون ور آب بپرسید بهتون قشنگ قضیه رو روشن میکنند زیاد از قضیه دور نشویم مافیای بین المللی بر ایران حکمرانی میکند باید قبول کنیم که انگلیس دخالت میکند آمریکا هم همینطور من نمیتونم براتون تشریح کنم که چه خبره چون هیچ کدامتان درک نخواهید کرد باید بروید و با چشم مبارکتون مشاهده کنید و ببینید که چه خبره

دوشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۵

ایران تحریم شد

دیروز با خبر شدیم که شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ای بر علیه ایران تصویب کرد که شامل یکسری تحریم هایی خواهد بود و پس چند روز به اجرا گذاشته خواهد شد وقتی این خبر را شنیدم هم تاسف خوردم هم خوشحال تاسفم برای این بود که این تحریم هیچ فشاری به مقامات بلند پایه نظام مقدس! نخواهد وارد کرد این وسط فقط ملت گوسفندی است که بیچاره تر میشوند خوشحالی ام برای این بود که بالاخره نفس های نظام جمهوری اسلامی لاقل به شمارش افتاده به قولی دیگر چراغش رو به افول برود

وقتی این خبر به گوش مقامات جمهوری حیوانات رسید بلافاصله چنین قطعنامه ای که توسط شورای امنیت تصویب شد محکوم کردند و به آنها وعده دادند که از این به بعد روند سریع تری را در پیش خواهند گرفت یعنی چه کاری انجام می دهند؟ بله سه هزار دستگاه اگه اشتباه نکنم سانتیفیوژ باشد نصب خواهند کرد این جواب دندان شکنی به شورای امنیت بود دیروز این تنها خبر بد و شوکه ای بود برای مقامات ایران بد جوری بهشون برخورد از کشیدن مواد مخدر و مشروبات الکی و هزار جور مسخره بازی دست کشیدند تا دور هم جمع شوند تا چه خاکی بر سرشان بریزند حالا اینجاش جالبه که تحریم دردی را دوا نخواهد این وسط من و شماهایی که تو ایران به عنوان نسل سوم یا نسل سوخته یاد میکنند بیچاره تر میشویم این روزها میشنوم که اینترنت روز به روز محدود تر میشود ماهواره که دائم پارازیت است مخصوصا جهت تل استار که مجموعه شبکه های سیاسی در آنها حرف میزنند گرانی امان ما را بریده است و هزار جور کوفت زهر مار دیگر که گریبان ما است حالا از فردا که تحریم آغاز میشود دیگر نانی نیست که دولت بده ماها کوفت کنیم باید علف بخوریم حالا دوباره بازم بروید طویله نظام رجز خوانی کنید مرگ بر ضد ولایت فقیه تف بروی همتون

شنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۵

بی رحم یا فرشته نجات شیلی


گرچه این نوشتار در جاهای دیگری هم یافت میشود مثل فاکس نیوز و روزنامه های آلمانی زبان اما دوست داشتم نام ژنرال پیونشه در وبلاگ باشد به هر حال مختصری از روند زندگی او

آگوستو پينوشه اوگارته در سال 1915 متولد شد و بزرگترين فرزند در ميان شش خواهر و برادر بود او پس از تحصيلات نظامی در 18 سالگی به ارتش پيوست و در سال 1969 او رئيس ستاد مشترک ارتش شد و در سال 1973 به درجه ژنرالی رسيد و فرمانده کل نيروهای مسلح شد آن زمان تقريبا سه سال از آغاز رياست جمهوری سالوادور آلنده می گذشت. کشمکش سياسی، تورم افسارگسيخته و هرج و مرج اقتصادی به يک کودتای نافرجام در ژوئن 1973 منجر شد

به فاصله دو ماه بعد آلنده پينوشه را به عنوان فرمانده ارتش برگزيد چرا که اعتقاد داشت می تواند به او اتکا کند اما در ماه سپتامبر پينوشه به آلنده گفت استعفا دهد يا با اقدام نظامی مواجه شود آلنده خودداری کرد و جسد او زمانی که نيروهای ارتش وارد کاخ رياست جمهوری شدند در آنجا پيدا شد.همسرش گفت که او به دست شورشيان کشته شد سايرين مرگ او را به خودکشی نسبت دادند

بعدها معلوم شد که سی آی ای سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا دو ميليون دلار صرف بی ثبات کردن دولت آلنده کرده است

ژنرال پينوشه هدايت نيروهای نظامی شيلی در يک کودتای عظیم عليه دولت مارکسيست سالوادور آلنده را به عهده داشت در پی این کودتا شورش و سرکوب سراسر شيلی را فرا گرفت و جهان به لرزه در آمد

در سپتامبر 1973 هزاران نفر ضد نظام جدید دستگير و به ورزشگاه فوتبال سانتياگو برده شدند و عده ای از آنها همانجا اعدام شدند

در ژوئن 1974 پينوشه رئيس جمهور شد در 1978 در آنچه رايزنی ملی خوانده شد او 75 درصد آرا را کسب کرد و بالاخره ژنرال پیونشه با آن عينک دودی آمد تا هدايت کشور را به عهده گيرد زیاد طولی نکشید که مجلس یا همان پارلمان به حالت تعلیق در آمد و انتخابات ممنوع شد در تمام این مدت ژنرال گفت تلاش میکنم که شیلی به دست کمونیست ها نرسد در سال 1980، قانون اساسی تازه ای تصويب شد و سال بعد پينوشه برای يک دوره هشت ساله سوگند رياست جمهوری ياد کرد در دهه 1980 او با مشکلات فزاينده ای روبرو شد. سياست های او نرخ تورم را به طور چشمگيری کاهش داده بود که به رفاه بخش های حرفه ای و تجاری منجر شد

با اين حال او برای هفت سال ديگر همچنان فرماندهی نيروهای مسلح شيلی را به عهده داشت و بعد در تحولی که باعث ياس مخالفانش شد به عنوان سناتور دائمی در پارلمان دمکراتيک شيلی عضويت يافت اما با اینکه بریتانیا متحد شیلی بود و اگر ژنرال پينوشه فکر می کرد که در بازنشستگی آسوده خواهد بود اشتباه می کرد او که مرتب به بريتانيا نزد دوستانش سفر می کرد در 1998 در آنجا دستگير شد

دادگاهی در اسپانيا خواستار استرداد او برای مواجه شدن با اتهامات نقض حقوق بشر شده بود و دولت بريتانيا پس از کشمکش های قانونی مفصل او را تحت بازداشت خانگی قرار داد اما بعد در ميان خشم مخالفان، تيم برجسته ای از پزشکان نتيجه گيری کردند که پينوشه ناخوش تر از آن است که محاکمه شود و دولت بريتانيا با بازگشت او به کشورش موافقت کرد

اما در ماه مارس 2000، پس از 18 ماه تبعيد اجباری، پينوشه با يک هواپيمای شيليايی از بريتانيا به کشورش بازگشت و آنجا مورد استقبال گرم هواداران نظامی قرار گرفت چند هفته بعد، دادگاهی در سانتياگو او را از مصونيت قضايی محروم کرد، حرکتی که سرآغاز سال ها نزاع قانونی بود

ژنرال پينوشه به هنگام مرگ هنوز با مجموعه ديگری از دعاوی روبرو بود که عمده ترين آنها به آنچه ادعا می شود يک کلاهبرداری چند ميليون دلاری مالياتی بود مربوط می شداما شکنندگی جسمانی او پس از چندين سکته مغزی، باعث شد که او هرگز تحت محاکمه قرار نگيرد

19 آذر ماه 1385 مطابق با دهم دسامبر 2006

او از دنیا رفت

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

شبح لنین بر فراز ایران قسمت سوم و پایانی

از اینها که بگذریم باید به این نکته تلخ اشاره کنیم که لیبرالیسم با همه تاثیراتش طی دو دهه اخیر هیچ گاه به یک جریان فکری سیاسی منسجم و هدفمند تبدیل نشد لیبرالهادر ایران هیچ گاه تشکیلات و رسانه نداشتند این امر البته دلایل و علل متعددی دارد که تحلیل توضیح آنها فرصتی جداگانه می طلبد

در این میان حتی تک چهره‌هایی مثل خشایار دیهیمی مرتضی مردیها موسی غنی نژاد و حاتم قادری که برای دفاع صریح از لیبرالسیم و بر آفتاب افکندن گناه کبیره لیبرال بودن واهمه‌ای به خود راه نمی‌دهند تا کنون نتوانسته‌اند رهبری فکری یک جریان منسجم و مستقل لیبرالی را بر عهده بگیرند و از این طریق در سطح جامعه و دانشگاه به لحاظ تئوریک تاثیرگذار و جریان ساز باشند گویی آنها بی آنکه خود را مراد بپندارند تنها به جمع شدن حلقه‌ای از مریدان پیرامون خود اکتفا کرده اند در چنین فضایی و در غیبت یک جریان قوی لیبرال چپ در دانشگاهها مجددا جان گرفته است البته انتظار این بود که این چپهای نوظهور ایرانی با آموختن از تجربه ایران و جهان همان راهی را طی کنند که مارکسیستهای غربی به سوی تجربه‌ای لیبرالیزه شده از سوسیال دمکراسی طی کردند

به همین دلیل پا گرفتن دوباره چپ در ابتدا نه تنها هیچ نگرانی در بین لیبرالها و هواداران دمکراسی و حقوق بشر برنیانگیخت بلکه حتی با استقبال آنان نیز مواجه شد امید این بود که چپهای جوان اگرچه مارکس می‌خوانند اما به برخی از آراء او به خصوص آراء برخی از مفسرین او مانند لنین به دیده تردید و انتقاد بنگرند امید این بود که چپهای جوان هابرماس و گیدنز بخوانند و بیاموزند آنچه روی داد اما سخت نامنتظر و شگفت انگیز بود نه تنها از هابرماس و گیدنز و سوسیال دمکراسی اسکاندیناوی خبری نبود بلکه حتی بحثی از کائوتسکی و برنشتاین هم به میان نیامد قصه همان قصه قدیمی بود انقلاب اجتماعی انقلاب کارگری و رویای نابودی سرمایه‌داری

چپهای جوان گویی از تجربه پدران و مادران خود هیچ نیاموختند آنها با همان شوری از انقلاب پرولتری و سیادت طبقه کارگر و در هم کوبیدن بازار آزاد و برپایی اقتصاد سوسیالیستی و در نتیجه غرق شدن جهان در گل و بلبل سخن می‌گویند که هواداران خام و خوش خیال مارکسیسم روسی در دهه 50 و 60 سخن می‌گفتند آنها همان نفرت هولناک پدران و مادران خود را نسبت به دمکراسی بورژوایی و آنچه امپریالیسم می‌خوانندش با خود حمل می‌کنند آنهاگاه کلمه به کلمه جمله به جمله با لنین هم صدا می‌شوند با او که دیکتاتوری پرولتاریا را هزار مرتبه از دمکراسی بورژوایی دموکراتیک ‌تر می‌دانست

تعارف را باید کنار گذاشت لنین دوباره به ایران بازگشته است اگرچه دیگر نه عظمت قبل را دارد و نه قوت و قدرت پیشین را با این حال بسیاری از چپهای جوان که رهبران سالخورده‌ای دارند لنین را می‌ستایند مواجه شدن با انسانهایی که در ابتدای قرن 21 در پی انقلاب کارگری و تحقق دیکتاتوری پرلتاریا هستند اگرچه سخت شگفت انگیز و باورنکردنی است اما واقعیت دارد

واقعیتی که اگرچه عمق و گستره خطرناکی نیافته اما باید نسبت به آن هوشیار بود بازگشت لنین برای دمکراسی و حقوق بشر خطری همپای بنیادگرایی دینی است که به هیچوجه نباید از آن غفلت کرد شبح لنین بر فراز خاک ایران به پرواز در آمده است به هوش باشیم

سه‌شنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۵

شبح لنین بر فراز ایران قسمت دوم

توطئه نگری سرمایه‌ستیزی عدم مدارا نگرش حذفی فرهنگ فحاشی و مطلق نگری تقسیم جهان به دو قطب سیاه و سفید و خود را سردمدار سپیدی انگاشتن از جمله خصوصیات گفتمان مارکسیستی پیش از انقلاب بود که کم یا بیش چپ اسلامی هم گرفتار آن بود البته برخی از این خصوصیات در پیشینه فرهنگی ایرانیان بی‌سابقه نبود و میراث شوم آن هنوز هم گریبانگیر ماست سرانجام مارکسیست‌ها اعم از حزب توده و گروههای چریکی و بخشی از چپ‌های اسلامی به خصوص مجاهدین خلق در آتشی که خود در برافروختن آن سهمی به سزا داشتند سوختند و البته کیست که نداند مظلومانه و غریبانه سوختند آنها قربانی ایدئولوژی مرگ و انقلاب شدند همان طرز فکری که هم در جوهره افکار لنین متجلی است و هم در نظر و عمل فاشیستهای اسلامی درهر صورت حوادث انقلاب با موج سواری قهارانه افراطیون مذهبی و برخی سیاست بازان برجسته عنان قدرت در کف بنیادگرایان دینی نهاد آنها پس از بر تن کردن ردای قدرت و در دست گرفتن قوای قاهره مهمترین و البته شبیه‌ترین دشمن به خویش را گروههای چپ افراطی متاثر از مارکسیسم یافتند و طبیعتاً به سلاخی کردنشان همت گماردند بنیادگرایان دینی در امپریالیسم ستیزی و کشتار مخالفان هیچ کم از نظام استالینی شوروی ارض موعود رهبران حزب توده نداشتند تفاوت در این بود که این بار آماج کشتار نه فقط مردم عادی که کمونیست ها بودند

پرسش اینجاست که اگر به جای ائتلاف بنیادگرایان دینی مرتجعین مذهبی و بخشی از چپ اسلامی کمونیست‌ها یا مجاهدین خلق بر اریکه قدرت نشسته بودند روند اتفاقات چقدر متفاوت بود دامنه خشونت و کشتار مخالفین چقدر کمتر می‌بود حافظه ایرانیان و خاطره تاریخ هنوز حمایتهای چاپلوسانه و سخاوتمندانه حزب توده از خط امام و اعدام‌های انقلابی شیخ صادق خلخالی را فراموش نکرده است واقعیت این است که در ابتدای انقلاب دو جریان خشونت طلب بر سر قبضه قدرت و تعیین تکلیف پروژه انحصار طلبی انقلابی به مصاف هم رفتند برنده جدال خط امامی ها بودند و بازنده حزب توده مجاهدین خلق و امثالهم

در این جنگ قدرت خشونت‌ بار‌‌البته صداهای اعتدال و میانه‌روی زود خاموش شدند‌ صداهایی که از سازمان دهی مناسبات دموکراتیک و نظم مبتنی بر حقوق بشر سخن می‌گفتند‌اصلا شنیده نشدند‌ صداهایی که اعدام‌ها‌ مصادره‌ها شکنجه‌ها‌ حبس‌های بی‌رویه و محاکمات غیر قانونی را مورد اعتراض قرار می‌دادند از سمت هر دو سوی منازعه اپوزیسیون چپ و نیرو‌های خط امام‌ با برچسب‌های فریب‌ خورده سنگر استعمار مزدور امپریالیسم و امثال اینها مواجه شده و به سکوت و انزوا محکوم شدند‌ این گونه بود که با آغاز دهه 60 دوران حسرت مردمانی چون بازرگان‌ سنجابی و آیت‌الله کاظم شریعت مداری فرا رسید سالها از پی هم گذشت و از پس آن همه اعدام و آزادی ستیزی و خونریزی که چپ گرایی انقلابی به بار آورده بود لیبرالیسم در ایران رفته رفته جان گرفت‌ روشنفکران‌ اپوزیسیون و حتی چپها و بخشی از حکومت لیبرالیزه شدند‌

مفاهیم و واژگانی مانند اقتصاد آزاد‌ تسامح و تساهل و تنش زدایی و سازش با جهان خارج آرام آرام بار منفی خود را از دست دادند‌ دامنه این لیبرالیزاسیون تا آنجا بود که شاخص‌ترین چهره روشنفکری دینی در این دوره عبدالکریم سروش نیز درست بر خلاف شریعتی تحت تاثیر لیبرالیسم و منتقد چپگرایی بود‌ هم از این رو سروش نقد شریعتی و ارکان فکری او که فربه و تقویت کردن دین ایدئولوژیک با اتکاء به آن ارکان صورت گرفته بود را به عنوان یکی از مهم‌ترین پروژه‌های فکری خود طرح کرد‌ سروش بر ویرانه‌های دین چپ‌زده شریعتی چیزی فربه تر از ایدئولوژی را بسط و البته اسلام سیاسی را قبض داد‌ در گفته‌های سروش دیگر خبری از ابوذر یاسر و سمیه نبود او از محی الدین عربی‌ غزالی مولانا و حافظ سخن می‌گفت که همگی یا برخی از آنها با طعن شریعتی مواجه بودند سروش نه از انقلاب و نه از قصه امت و امامت که از صراط‌های مستقیم پلورالیسم دینی و معرفتی و اصلاحات دموکراتیک دفاع می‌کرد مقایسه سروش و شریعتی خود به بهترین وجه می‌تواند بیانگر تغییرات بنیادین روی داده در جامعه ایران باشد‌ این البته حکایت روشنفکری دینی و روایتی از تاثیر و تاثرات آن بود‌

دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۵

شبح لنین بر فراز ایران قسمت اول

امروز مطلبی با همین عنوان از دوست عزیزمون آقای رشید اسماعیلی برایتان چاپ کردم و در این مقاله هشدار به ایرانیان داده شده است این همان مطلبی است که قبلا بارها و بارها من بهش اشاره کرده بودم

مارکسیسم تشکیل دهنده قسمت بزرگی از سنت روشنفکری ایران است روشنفکری ایران اگر چه در بدو تولد قرابت بیشتری با لیبرالیسم داشت‌ اما رمانتیسم به ارث رسیده از عصر روشنگری در پیوند با انقلاب اکتبر سرنوشتی دیگر برای روشنفکری ایران رقم زد‌ طی سال‌های پس از شهریور 1320 تا پیروزی انقلاب 57‌ چپگرایی بر روشنفکری ایرانی‌‌ غالب بود از خلیل ملکی که به تعبیر برخی بنیانگزار مارکسیسم ملی و از این جهت قابل مقایسه با مارشال تیتو بود تا متفکرینی چون شریعتی و نویسندگانی چون بزرگ علوی و جلال آل احمد و شاعرانی مانند سیاوش کسرایی و احمد شاملو و شخصیت‌هایی چون عبدالحسین نوشین و نیما یوشیج از مارکسیسم تأثیر پذیرفتند‌ مارکس در ایران از نظر گاه لنین و مائو و در بهترین حالت به روایت سارتر‌ خوانده شد‌ گرایش‌های معتدل در مارکسیسم غربی و مکتب فرانکفورت هیچگاه در جنبش چپ ایران جایگاه در خوری نیافت و همواره با بر چسب رویز یونیستی و به گناه اصلاح طلبی مطرود و تکفیر شد بسیاری از روشنفکران ایرانی در مدرسه حزب توده به استادی احسان طبری شاگرد و بعدها معلم مارکسیسم لنینیسم شدند‌ البته در میان ایشان کم نبودند انسانهای خوشبختی مانند شاهرخ مسکوب که دیر یا زود به تباهی آن سلوک آگاهی یافتند‌
در پی انقلاب چین‌ مائوئیسم نیز برای طیفی از روشنفکران ایرانی واجد جذابیت شد‌ جذابیتی که اگر چه انشعاباتی را نیز در حزب توده سبب شد‌ اما به مثابه برآمدن از چاهی و فرورفتن در چاهی دیگر بود تسلط و نفوذ مارکسیسم بر فضای روشنفکری ایران‌ آن چنان بود که وقتی شریعتی طرحی برای اسلام انقلابی یا به قول هوادارانش اسلام مترقی و پیش‌رو در انداخت‌ ناگزیر و البته آگاهانه آموزه‌های مارکسیستی را با اسطوره‌های اسلام شیعی در آمیخت و مخترع و جاعل اصطلاح مارکس وبر شد‌ او با جعل این اصطلاح می‌خواست تأثیری را که از کارل مارکس و ماکس وبر گرفته بود‌ نشان دهد

شریعتی اگر چه جامعه‌شناسی خوانده بود و احتمالا با وبر آشنایی‌هایی داشت اما کیست که نداند دامنه نفوذ مارکس در اسلام انقلابی او بسی بیشتر از وبر بود‌ شریعتی البته سخت مفتون سارتر نیز بود‌شاید هم از این رو بود که بسیاری شریعنی را نسخه ایرانی فرانتس فانون لقب دادند در این میان اما حزب توده به مدد رهبران فریبکار و بدنه فداکار خود که شرح قصه پر غصه‌شان مجالی فراختر می‌طلبد سالهای سال بلندگوی لنینیسم و حزب کمونیست شوروی در ایران بود در تبلیغات حزب توده اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بهشت موعود و میهن بزرگ پرولتاریای جهانی جلوه داده می‌شد تبلیغات مسموم و توام با فحاشی و لجن پراکنی حزب توده چنان جوی در محیطهای روشنفکری به وجود آورد که امکان طرح هر فکر دیگر و هر نقد و گفتگویی از بین رفت

نسل جوان ایرانی مارکس لنین سارتر شریعتی و طبری می‌خواند اما به ندرت نام آرون و پوپر و هایک را شنیده بود آثار امثال ایشان تا سالهای سال یا ترجمه نشد یا اگر ترجمه شد مورد التفات روشنفکران و دانشجویان قرار نگرفت شاید به این خاطر که به کار انقلاب نمی‌آمد