شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۷

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت هیجدهم




جنگ كاره نبرد ارد پادشاه اشكاني با كراسوس سردار رومي


روم كه پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعيف ارمنستان و تسخير يونان تقريباً در آسياى صغير و مديترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نيز تا توانسته بود از جنگل نشينان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز بايد وارد بين النهرين مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جديدى در حال توسعه بود. پارت ها يا اشكانيان در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد به قدرتى قابل توجه رسيده و با اخراج سلوكيان از سرزمين اصلى ايران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسياى صغير و بين النهرين را داشتند. طبيعى بود كه در اين شرايط جنگ غيرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بيابانگردان شرقى رها شود، آنها را در يك نبرد تعيين كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر اين شكست تا ده ها سال مزاحم ايران نشدند. بنابراين جانشينان او از جانب شمال و شرق راحت بودند. دليل اوليه پيدايش تضاد بين ايران و روم در زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ايران خواست تا در اين نبرد به زيان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختيار ايران باشد. اما پس از پايان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با اين استدلال كه ايران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از اين قول خود شانه خالى كرد. پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطيع ساختن سوريه و آسياى صغير، وارد بين النهرين شده و اين تقاضاى فرهاد پادشاه ايران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذيرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خيال ورود به ايران را به سر داشت، اما به دليل وسعت خاك ايران از اين تصميم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد. كراسوس و ايران كراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از ميلاد با يكديگر توافق كردند كه در انجام كارها با يكديگر هماهنگ باشند و بنابراين على رغم وجود سنا، اين سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از ميلاد به حكمروايى سوريه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژيون هاى روم، بين النهرين را تسخير و عملاً ايران و روم را هم مرز كرد. پيروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ايران را نيز كار ساده اى فرض كند. اشتباه بزرگ كراسوس «آرتا ورديس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصميم كراسوس مطلع شد، به او پيشنهاد داد كه از خاك اين كشور به ايران حمله ور شود. چرا كه لژيونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ايران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پياده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دليل غرور ناشى از پيروزى هاى مكرر لژيون هاى رومى و آشنايى به خاك بين النهرين درخواست او را نپذيرفت و ۵۴ قبل از ميلاد آماده جدال با ايران شد. اگر كف دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد پادشاه ايران در اين زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفيرى به نزد كراسوس فرستاد با اين پيام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترين عواقب آن نيز بيم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهيد به ايران دست اندازى كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود). كراسوس مغرور، در پاسخ به سفير ايران گفت: جواب شما را در سلوكيه مى دهم (مراد از سلوكيه، خاك ايران است) و سفير ايران نيز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت. «اگر در دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد.» سرعت عمل شاه ايران اورُد كه در اين زمان از سردارى بسيار باهوش و ورزيده به نام سورن (يا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گيرى سپاه بزرگ ارمنى عليه نيروهاى خود جلوگيرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسيار داراى اهميت بود، چرا كه ارمنستان تسخير شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پيروزى تنها به رشادت سواران پارت احتياج بود. كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژيون خود وارد جلگه هاى بين النهرين شده و به حران يا كاره رسيد. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حيله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهايى را كه به سمت كراسوس كشاند نيز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زير لباس پنهان كنند. هنگامى كه لژيونها تركيب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ايرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژيونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغيير داده و نيزه هاى خود را به سمت نيروهايى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و اين لژيونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغيير دهند. در اين اثنا سواران ايرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمايان كردند. سرداران پارت با حركت زيگزاگى تيرها را به سمت لژيونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ايران بود. آنها لژيونها را به سمت بيابان كشيدند و بخش عظيمى از مردان رومى با تير پارت ها بر زمين افتادند.در اين زمان فابيوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگين اسلحه به كمك كراسوس رسيد. ورود فابيوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زير ضربات پارت ها بيرون آيد اما ظرف همين مدت فابيوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند. كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نيزه مردان سوار پارت ديد. روحيه رومى ها اكنون بشدت تضعيف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشديد كردند. اكتاويوس سردار ديگر رومى در اين موقع پيشنهاد عقب نشينى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خيانت كرد (و يا اشتباه كرد) در نتيجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت هفدهم

جنگ حران نبرد سورنا سردار اشكاني با روميان


سورنا سردار بزرگ ايراني در زمان ارد اول شاه اشکاني مي زيست.او بين سالهاي 86-80 ق.م متولد شد او از حيث نژاد،ثروت و نام ، مقام اول را پس از شاه داشت و از نظر شجاعت در ميان پارتها بي همتا بود.در زماني كه بيش از 30 سال نداشت ارد اول او را به جنگ كراسوس سردار بزرگ رومي فرستاد.تعداد زنهايي که سورنا را همراهي مي کردند به 100 مي رسيد.در نبرد حران چون سپاه ايران با سپاه روم روبرو شد *به فرمان سورنا لشگريان از خود صداهاي ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت.سپس ردا را کنار انداخته و روپوش سلاح خود را برداشتند.برق اسلحه ها ميدان جنگ را روشن کرد.در مرکز ميدان سورنا با لباس مادي و سرا پا مسلح ايستاده بود.لشگر ايران در ابتدا قصد حمله با نيزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشيني به خود گرفت.چون رومي ها فکر کردند سپاه ايران د رحال فرار است ايشان را تعقيب کردند که با تيرباران پارتها مواجه شدند.سپس به جنگ با نيزه پرداختند.کراسوس رومي فرزندش را نيز وارد ميدان نبرد کرد اما پسرش زخمي شد و بي تاب بود.وي به همراهانش دستور داد با نيزه وي را بکشند.پارت ها سر اين پسر را بريدند و بالاي نيزه زده و به پدرش نشان دادند.سورنا به وسيله مترجمي اعلام کرد براي مذاکره آماده است .سربازان کراسوس به وي فشار آوردند تا مذاکره کند.کراسوس پياده شد تا جهت صحبت نزد سورنا رود که يک سرباز سوي او دويد و کراسوس را کشت و سرش را جدا کرده *نزد سورنا فرستاد.ارد اول در پايتخت در حال تماشاي نمايش بود که سر کراسوس را جلوي پايش انداختند.سورنا بيش از 20000 رومي را كشت و 20000 تن را اسير كرد.اين فتح آنقدر عظيم بود كه حتي ارد نيز به او حسادت برد و دستور قتل سورنا صادر شد.در نهايت بين سالهاي 56-46 ق.م سردار بزرگ ايران را مسموم نمودند. سورنا از لحاظ چهره ،قد و قامت انگشت نما بود و موهايش را فرق مي گرفت.وي از بزرگترين خاندان پارت بود كه در روز تاج گذاري رئيس اين خانواده بود كه تاج را بر سر شاه مي گذاشت.

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت شانزدهم

جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آريو برزن در برابر سپاه اسكندر

بر پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes " مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگيلويه) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال «آريو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز برخاك افتاد. مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با خروج غير منتظره داريوش سوم از صحنه، واحدهاي ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند ؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم در جهت شمال شرقي ايران فرار كرده بود و « آريو برزن » در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد. دلاوري هاي ژنرال آريو برزن، يكي از فصول تحسين برانگيز تاريخ وطن ما را تشكيل مي دهد و نمونه اي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند. آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

پنجشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۷

بخش هایی از کتاب تلمود کتاب مقدس یهودیان و اسرائیل


تلمود نزد يهودیان امروز از تورات هم مقدس تر و مهم تر است. اينک به بخشهايي از اين کتاب توجه فرماييد:

1. «
هنگامي که خداوند امر کرد هيکل را خراب کنند خطا کرده بود. به خطاي خويش اعتراف کرده، به گريه در آمد و گفت: واي بر من که امر کردم خانه ام را خراب کنند. و هيکل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمايند. خداوند از اينکه يهود را به چنين حالي گذاشته سخت پشيمان است و هر روز لطمه به صورت خود مي زند و زار زار گريه مي کند. گاهي از چشمانش دو قطره اشک هب دريا مي چکد و آن چنان صدايي مي کند که تمام اهل جهان صداي گريه او را مي شنوند و آب هاي دريا به تلاطم و زمين به لرزه در مي آيد.

2.
قسمتي از شياطين، از فرزندان آدم هستند. آدم زني زشت داشت از شياطين به نام «ليليث» که مدّت 130 سال همسر آدم بود. شياطين از نسل او متولّد شدند!

3.
حوّا در اين مدّت 130 سال جز شيطان فرزندي نزائيد. زيرا او هم همسر يکي از شياطين شده بود... انسان مي تواند شيطان را بکشد به شرط اين که خمير نان عيد را نيکو به عمل آورد.(خمير نان عيد از خون غير يهوديان ساخته مي شود.)

4.
ارواح يهود از ارواح ديگران افضل است. زيرا ارواح يهود جزء خداوند است! همچنان که فرزند جزء پدرش است. روحهاي يهود نزد خدا عزيزتر است. زيرا ارواح ديگران شيطاني و مانند ارواح حيوانات است.

5.
بهشت مخصوص يهود است و هيچ کس به جز آنها داخل آن نمي شود. ولي جهنّم جايگاه مسيحيان و مسلمانان است و جز گريه و زاري چيزي عائد آنها نمي شود.

6.
پيامبري به نام مسيح نيامده است و تا حکم اشرار (غير يهود) منقرض نشود، ظهور نخواهد کرد. و هر وقت که او بيايد زمين خمير نان و لباس پشمي مي روياند. در اين وقت سلطه و پادشاهي يهود بازگشته و تمام ملّتها مسيح را خدمت خواهند کرد. آن زمان هر يهودي دو هزار و هشتصد برده و غلام خواهد داشت.

7.
بر يهود لازم است که املاک ديگران را خريداري کند. تا آنها صاحب ملک نباشند و هميشه سلطه اقتصادي براي يهود باشد.

8.
پيش از آنکه يهود نفوذ و سلطه کامل خود را بدست آورد، لازم است جنگ جهاني برپا و دو ثلث بشر نابود شود.

9.
کشتن مسيحي از واجبات مذهبي ماست. و پيمان بستن با او يهودي را ملزم به ادا نمي کند. روساي مذاهب نصراني و هر که را دشمن يهود است بايد در روز سه مرتبه لعن کرد.

10. «
يسوغ نصراني»(حضرت عيسي عليه السلام) که ادعاي پيامبري کرده و نصاري گولش را خورند با مادرش مريم که او را از مردي به نام «باندار» به زنا آورده بود!! در آتش جهنّم مي سوزند. کليساهاي نصارا که در آن سگهاي آدم نما به صدا در مي آيند به منزله زباله خانه است.

11.
اسرائيلي در نزد خداوند بيش از ملائکه محبوب و معتبر است و اگر غير يهودي يک يهودي را بزند چنان است که به عزّت الهي جسارت کرده و جزاي چنين شخصي جز مرگ چيز ديگري نيست و بايد او را کشت.

12.
اگر يهود نبود، برکت از روي زمين برداشته مي شد، آفتاب ظاهر نمي شد و باران نمي باريد.

13.
همچنان که انسان بر حيوانات فضيلت دارد، يهود بر اقوام ديگر فضيلت دارد. نطفه اي که از غير يهودي منعقد مي شود، نطفه ي اسب است. اجانب (غير يهوديان) مانند سگ هستند و براي آنها عيدي نيست. زيرا عيد براي اجنبي و سگ خلق نشده است.

14.
سگ افضل از غير يهودي است. زيرا در اعياد بايد به سگ نان و گوشت داد ولي نان دادن به اجنبي حرام است. هيچ قرابت و خويشاوندي بين غير يهوديان نيست. مگر در نسل و خاندان الاغ قرابتي است؟

15.
خانه هاي غير يهوديان مانند طويله است. غير يهوديان دشمن خدا و مثل خوک قتلشان مباح است. اجانب براي خدمت کردن يهود، به صورت انساني خلق شده اند

16.
خدعه کردن با غير يهودي منع نشده است. سلام کردن به غير يهودي اشکال ندارد؛ به شرط آنکه در خفاء او را مسخره کرده باشند.

17.
چون يهود با عزت الهيه مساوي هستند، تمام دنيا و هر چه در اوست ملک آنها مي باشد و حق دارند که بر آن تسلط کامل يابند. دزدي از يهودي حرام است. ولي از غير يهودي جايز مي باشد. چون اموال ديگران مانند رملهاي درياست و هر کس زودتر بر آن دست گذاشت، مالک آن است.

18.
يهود مانند زن شوهر دار است. همچنان که زن در منزل به استراحت مي پردازد و شوهر خرجي او را مي دهد، بي آن که در کارهاي خارج از منزل با او شرکت کند، يهود هم به استراحت پرداخته، ديگران بايد آنها را روزي بدهند.

19.
هرگاه يهودي و غير يهودي شکايت داشته باشند، بايد حق را به جانب يهودي داد. اگر چه باطل باشد.

20.
ربودن اموال ديگران به وسيله ربا مانعي ندارد. زيرا خداوند شما را به ربا گرفتن از غير يهودي امر مي فرمايد. به کساني که يهودي نيستند قرض ندهيد. مگر آنکه نزول بگيريد... ما مأموريم که به آنها ضرر برسانيم.

21.
حيات و زندگاني ديگران مال يهود است. چه رسد به اموال آنها! هرگاه غير يهودي از يهودي پول بخواهد بايد آن قدر از او ربا گرفت تا تمام دارائيش را از دست بدهد.

22.
غير يهودي را هرچند صالح و نيکوکار باشد، بايد کشت.

23.
حرام است غير يهودي را نجات بدهيد. حتي اگر در چاهي بيفتد بايد فورا سنگي بر در آن گذاشت! اگر يکي از اجانب را بکشيم مانند اين است که در راه خدا قرباني کرده ايم.

24.
اگر يک نفر يهودي کمکي به غير يهودي کند، گناهي نابخشودني مرتکب شده است.

25.
تا مي توانيد غير يهودي بکشيد و اگر دستتان به کشتن او رسيد و او را نکشتيد مرتکب خلاف شده ايد. هلاک کردن مسيحي ثواب دارد و اگر کسي نمي تواند او را بکشد لا اقل سبب هلاکتش را فراهم نمايد.

26.
تعدي کردن به ناموس غير يهودي مانعي ندارد. زيرا آنها مانند حيوانات هستند و حيوانات را زناشوئي نيست. يهودي حق دارد زنهاي غير يهودي را به غصب بربايد و زنا و لواط با غير يهودي عقاب و کيفري ندارد.

27.
برما لازم است که با نصارا مانند حيوانات برخورد کنيم. کليساهاي آنها خانه گمراهان است و خراب کردن آن ها ضروري و واجب است.

28.
ملّت برگزيده خداوند مائيم. لذا براي ما، حيوانات انسان نمايي خلق نموده است. زيرا خداوند مي دانست که ما احتياج به دو قسم حيوان داريم. حيوانات بي شعور و غير ناطق؛ مانند چارپايان. و حيوانات ناطق و باشعور، مانند مسيحيان و مسلمانان و بودائيان. خداوند براي اينکه ما بتوانيم از همه آنها سواري بگيريم، ما را در جهان متفرق ساخت. لذا بايد دختران زيباي خود را به پادشاهان و وزرا و شخصيتهاي برجسته غير يهود به تزويج در آوريم تا بوسيله آنها بر حکومتهاي جهان تسلط داشته باشيم

چهارشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۷

عراق مستعمره آمريكا خواهد شد

متن کامل توافقنامه امنيتي آمريکا و عراق

اعلاميه اصول همکاري و دوستي بلندمدت بين جمهوري عراق و ايالات متحده آمريکا مسئولان عراقي در بيانيه خود در 27 اوت سال 2007 که مورد تاييد جرج بوش رئيس جمهوري آمريکا قرار گرفت ، تاکيد کردند که دولت هاي عراق و آمريکا به توسعه روابط همکاري و دوستي بلندمدت بين دوطرف با حفظ استقلال و حاکميت کامل پايبند هستند و منافع مشترکي دارند.

دراين بيانيه تاکيد شد که روابط دو کشور به نفع نسل هاي آينده خواهد بود و بر مبناي جان فشاني دلاورانه بنا نهاده شده است که ملت هاي عراق و آمريکا براي ايجاد عراقي آزاد، دموکراتيک، تکثرگرا، فدرال و يکپارچه نثار کرده اند.
رابطه اي که جمهوري عراق و ايالات متحده آمريکا به آن نظر دارند ، داراي افق هاي متعددي است که درصدرآن همکاري در زمينه هاي سياسي، اقتصادي و امنيتي براساس اصول ذيل است :
اولا" - در زمينه سياسي، ديپلماتيک و فرهنگي
1-
حمايت از دولت عراق در حفظ نظام دموکراتيک خود دربرابر خطراتي که از داخل و خارج متوجه اين کشور است.

2-
احترام به قانون اساسي و پاسداري از آن براي بيان اراده و خواست ملت عراق و ايستادگي قاطعانه دربرابر هرگونه تلاشي براي ناديده گرفتن يا ضربه زدن يا تعدي به آن.
3 -
حمايت از تلاش هاي دولت عراق درجهت تحقق مصالحه ملي و ازجمله ، آنچه که دربيانيه 26 اوت 2007 آمده است.
4 -
حمايت از جمهوري عراق براي تقويت جايگاه آن در نزد سازمان ها ، موسسات و محافل منطقه اي و بين المللي تا اين کشور بتواند نقشي مثبت و سازنده را درعرصه منطقه و بين الملل ايفا کند.
5 -
فعاليت وهمکاري مشترک بين کشورهاي منطقه که براصل احترام متقابل و دخالت نکردن در امور داخلي کشورهاي ديگر ، تکيه نکردن به زور درحل درگيري ها ، تکيه بر راه کار گفتگوي سازنده براي حل مشکلات و مسائل مورد اختلاف بين کشورهاي مختلف منطقه استوار است.
6 -
تشويق تلاش هاي سياسي براي ايجاد روابط مثبت بين کشورهاي منطقه وجهان درجهت خدمت به اهداف مشترک همه طرف هاي ذيربط به طوري که امنيت و ثبات منطقه تامين شود و زمينه رشد و شکوفايي ملت هاي منطقه فراهم شود.
7-
تشويق مبادلات فرهنگي ، آموزشي و علمي بين دو کشور.
ثانيا" : در زمينه اقتصادي
1-
حمايت از جمهوري عراق براي پيشرفت در زمينه هاي مختلف اقتصادي و توسعه توانايي هاي توليدي و کمک به اين کشور در راه يابي به بازار جهاني .
2 -
کمک به حمايت از طرف هاي مختلف درپايبندي به تعهدات خود درقبال عراق همانگونه که در پيمان بين المللي با عراق آمده است.
3-
پايبندي به حمايت از جمهوري عراق از طريق فراهم کردن زمينه کمک هاي مالي و فني به اين کشور درساخت موسسات اقتصادي و زيرساخت هاي آن و در زمينه آموزش و نيز توسعه توانمندي هاي مختلف موسسات زيربنايي و اصولي.
4 -
کمک به جمهوري عراق درپيوستن به سازمان هاي مالي ، اقتصادي ، منطقه اي و بين المللي.
5 -
تسهيل و تشويق ورود سرمايه هاي خارجي به ويژه آمريکايي به عراق براي مشارکت در روند آباداني و بازسازي اين کشور.
6 -
کمک به جمهوري عراق دربازپس گيري اموال و داراييهاي قاچاق شده به ويژه دارايي هاي خارج شده از کشور از طريق خانواده صدام حسين و مسوولان رژيم بعث و نيز کمک به اين کشور براي بازپس گيري آثار باستاني قاچاق شده در دوره قبل وبعد از مورخ 9/4/2003 .
7 -
کمک به جمهوري عراق براي پرداخت بدهي هاي خود و ناديده گرفتن خسارت هايي که اين کشور بايد بابت جنگ هاي مربوط به رژيم سابق بعث بپردازد.
8 -
کمک به عراق و حمايت از آن براي دستيابي به شرايطي برتر و تشويق کننده در زمينه تجاري؛ به طوري که در بازارهاي جهاني از جمله کشورهاي مورد توجه و حمايت آمريکا باشد و نيز کمک به آن براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني.

سوم: در زمينه امنيتي

1.
ارائه تعهدات امنيتي به دولت عراق مبني بر مقابله با هرگونه تجاوز خارجي که عراق و حاکميت و استقلال اراضي، آب ها يا هواي اين کشور را مورد تجاوز قرار دهد.

2.
ياري دولت عراق در تلاش براي مبارزه با گروه هاي تروريستي و در راس آنها سازمان القاعده و صداميان و همه گروه هاي قانون شکن صرفنظر از وابستگي هايشان و از بين بردن شبکه هاي پشتيباني و منابع حمايت مالي آنها و شکست دادن اين گروه ها و ريشه کني آنها در عراق به اين ترتيب که شيوه ها و سازوکارهاي ياري دولت عراق بر اساس توافقنامه همکاري مذکور صورت گيرد.

3.
حمايت از دولت عراق در آموزش و تجهيز و مسلح کردن نيروهاي مسلح عراق براي حمايت از کشور و ملت عراق و تکميل تشکيلات اداري به شيوه اي که دولت عراق درخواست کند.

*
دولت عراق براي تاکيد برحق ثابت خود براساس قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل ، مي تواند درخواست تمديد ماموريت نيروهاي چند مليتي دراين کشور را براي آخرين بار مطرح کند و موافقت شوراي امنيت را با اين مساله که پس از پايان دوره تمديد شده مذکور ، صلح و امنيت بين المللي درخطر نخواهد بود ، جلب کند که درنتيجه آن عراق از شموليت بند هفتم منشور سازمان ملل ، خارج شده و به جايگاه بين المللي و حقوقي سابق خود پيش از صدور قطعنامه 661 اوت سال 1990 باز مي گردد و ضمن به رسميت شناخته شدن استقلال اين کشور ، حاکميت کامل آن بر حريم زميني ، هوايي و دريايي خود و کنترل نيروهاي امنيتي و اداره امور داخلي تثبيت مي شود؛ که همه اينها مستلزم موافقت شوراي امنيت با تمديد ماموريت نيروهاي چند مليتي در عراق است.

*
با توجه به آنچه پيش از اين ذکر شد، مذاکرات دوجانبه ميان دولت عراق و دولت آمريکا در اسرع وقت آغاز مي شود تا پيش از تاريخ دهم مرداد سال جاري (31/7/2008 ) ميان دو دولت عراق و آمريکا در خصوص همکاري و دوستي ميان اين دو کشور مستقل و با حاکميت کامل در زمينه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي و امنيتي توافق حاصل شود.


و اما بندهاي محرمانه توافقنامه

1.
نيروهاي آمريکايي حق دارند پاسگاه ها و پايگاه هايي نظامي ايجاد کنند اين پايگاه هاي نظامي از ارتش عراق پشتيباني خواهد کرد و شمار اين پايگاه ها به شرايط امنيتي مورد نظر دولت آمريکا و رايزني سفارت آمريکا در بغداد و فرماندهان آمريکايي و همچنين رايزني با وزارت دفاع عراق و مراجع ذيربط بستگي دارد .

2.
تاکيد بر ضرورت امضاي توافقنامه و نه معاهده.

3.
دولت عراق يا ادارات قضايي عراقي حق بازخواست نيروها و افراد آمريکايي را ندارند و اين مصونيت حتي شرکت هاي امنيتي، غيرنظامي، نظامي و پشتيباني وابسته به ارتش آمريکا را شامل مي شود.

4.
دولت عراق صلاحيت نيروهاي آمريکايي را تعيين نمي کند و حق ندارد آمد و شد اين نيروها، مساحت منطقه تحت سلطه پايگاه هاي نظامي يا مسيرهاي آنها را تعيين و محدود کند.

5.
نيروهاي امنيتي آمريکايي حق دارند مراکزي امنيتي به ويژه زندان هاي ويژه وابسته به خود را براي حفظ امنيت احداث کنند.

6.
نيروهاي آمريکايي حق استفاده از حق خود در بازداشت تهديد کنندگان امنيت و صلح را دارند بدون اينکه به مجوز دولت عراق يا نهادهاي آن نيازمند باشند.

7.
نيروهاي آمريکايي آزادند هر کشوري که امنيت و صلح جهاني، منطقه اي و عراق و دولت و قانون اساسي اين کشور را تهديد مي کنند يا تروريسم و گروه هاي شبه نظامي را تحريک مي کنند، هدف قرار دهند و براي اين کار مي توانند از اراضي، آب ها و آسمان عراق استفاده کنند.

8.
روابط بين المللي و منطقه اي و امضاي معاهدات، بايد با اطلاع و رايزني دولت آمريکا صورت بگيرد تا از امنيت و قانون اساسي عراق حفاظت شود.

9.
سلطه نيروهاي آمريکايي بر وزارت دفاع و وزارت کشور و وزارت اطلاعات عراق به مدت 10 سال است تا در اين مدت براي راه اندازي و آموزش و آماده سازي کارمندان آن ( طبق آنچه در منابع آمده است ) تلاش شود بنابراين حتي سلاح نيروهاي عراقي و نوع آن بايد با موافقت و رايزني با نيروهاي آمريکايي مورد استفاده قرار گيرد.

10.
سقف زماني حضور نيروها در عراق طولاني مدت و نامحدود است و تعيين آن به شرايط اين کشور وابسته است و بازنگري در اين مساله به دولت عراق و دولت آمريکا مربوط است اما اين بازنگري نيز بسته به آن است که عملکرد سازمان هاي امنيتي و نظامي عراق و همچنين وضع امنيتي اين کشور بهبود يابد و آشتي ملي در اين کشور تحقق يابد و تروريسم در آن از بين رود و به کشورهاي همجوار اخطار داده شود و دولت عراق کنترل کامل کشور را به دست گيرد و به آزادي و حضور گروه هاي شبه نظامي پايان دهد و بر سر خروج نيروهاي آمريکايي از اين کشور توافق شود.

منبع:روزنامه الشرق الاوسط

یکشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۷

ليست شركتهاي اسرائيل


بياييد كالاهاي اسرائيلي و يهودي را تحريم كنيم

عكسي كه مشاهده ميكنيد ليست شركت هاي اسرائيلي هستند بر روي عكس كليك كنيد

آيا ميتوانيم؟