شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

چهارشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۸

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت بیست و یکم

جنگ سورس نبرد اردشير اول ساساني با روميان


چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورى روم و به نظر مى رسيد روميها نيز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اينكه از طرف ديگر خيالشان از پارتيها راحت بود چرا كه اين اواخر آنها در چند نبرد منطقه اى ايرانيها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جديد اين توازن را بر هم زد. در ۲۲۶ ميلادى، اردشير پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالى شكست داد و سلسله اشكانى را از ايران حذف كرد. اردشير درسال ۲۲۶ سپاهى بزرگ گردآورد و پس از انقياد كامل نقاط مختلف ايران و توسعه مرزهاى شرقى در ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخير ايرانيان را تلافى كند و در ضمن روميها را از آسياى غربى بيرون كند. قيصر روم در اين زمان جوانى به نام سوروس بود كه مايل به جنگ با اردشير نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاه گردآورى شده ايرانيها، لااقل يك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوريه به تنهايى قادر به مقابله با مردان اردشير نبودند. وى ابتدا نامه اى به اردشير نوشت و از او خواست تا از قدرت عظيم نظامى روم كه ضرب شست آن را قبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشير پاسخ امپراطور را با اعزام ۴۰۰ سفير با پيام هاى تند براى سوروس داد. قيصر نيز دستور بازداشت اين افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ ميلادى سوروس نيروى بزرگى را در انطاكيه فراهم آورد ولى بزرگترين اشتباه نظامى خود را مرتكب شد. سپاه وى گويا متجاوز از ۱۰۰ هزار نيروى جنگى بوده وقادر بود از عهده سپاه اردشير برآيد اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده يك دسته را به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربايجان) و ماد فرستاد و يك بخش را نيز مأمور فتح جنوب ايران كرد و خود به قلب ايران و پارس حمله كرد. اردشير از اين اشتباه نهايت استفاده را كرده و به نيروهاى شمالى دستور داد كه با جنگ و گريز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه در حوالى شوش بود آنها را كاملاً از بين برد. تضعيف سپاه شمالى و نابودى سپاه جنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ايران تنها گذاشت و در نتيجه وى وحشت زده به داخل سوريه عقب نشست. اگرچه اردشير دراين مرحله قادر به نابود كردن ساخلوى رومى در سوريه و انطاكيه و خارج كردن كامل روميها از آسياى غربى بود اما ترجيح داد به خلع يد روم از بين النهرين و ارمنستان قناعت كند و خود را درگير نبرد بزرگتر نكند.بنابراين دژ نصيبين و حران را در تصرف نگاه داشت و با قيصر صلح كرد. نتيجه نبرد اين پيروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخ داد. (اگرچه ايران درنبردهاى فرعى موفق به شكست روميها شده بود) و چنانكه گذشت زمان نيز ثابت كرد مواضع روميها را در بين النهرين ضعيف كرد و اين امپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذيرش يك امپراطورى قدرتمند ديگر در مرزهاى شرقى خود كرد. اين جنگ همچنين سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطح جهان شد.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۸

قربانیان ایرانی رژیم کمونیستی شوروی


از جنایات دوران استالین، که تنها "خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی" قربانی آن نبودند، به تمام زبان‌ها گزارش‌های مفصل و بیشماری منتشر شده است، هم از دادگاه‌های فرمایشی و "تصفیه‌های حزبی" و هم از زندان‌ها و اردوگاه‌های مخوفی که میلیون‌ها انسان بی‌گناه را به کام مرگ کشیدند.
اما گزارش و پژوهش درباره فجایع دوران استالین به زبان فارسی اندک است، با اینکه زندگی صدها شهروند ایرانی نیز در راه "ساختمان سوسیالیسم" نابود شد. مهمترین علت را باید علاوه بر ضعف رشته‌ی خاطره‌نویسی تاریخی در زبان فارسی، در دلایل ایدئولوژیک و روانی جست.
ایرانیانی که در "جهنم استالین" گرفتار شدند، بیشتر به پای خود به آن وحشتکده رفته بودند. زبان باز کردن آنها، چه بسا زبونی و حقارت تلقی می‌شد و حالت "تف سربالا" پیدا می‌کرد. به علاوه، بسیاری از قربانیان نمی‌خواستند به دام "تبلیغات امپریالیستی" بیفتند و "خائن" یا "دشمن شادکن" خوانده شوند.
در سال‌های اخیر، پس از فروپاشی اتحاد شوروی (سابق)، به تدریج گوشه‌هایی از زندگی و سرگذشت ایرانیان مهاجر به شوروی از پرده بیرون می‌افتد. کتاب‌هایی که به ویژه به همت اتابک فتح‌الله‌زاده در این باره منتشر شده، گامی آغازین، اما بسیار ارزنده در این راه است. آخرین کتاب این نویسنده و پژوهشگر مقیم سوئد به نام "اجاق سرد همسایه" اثری تکان‌دهنده است که توجه زیادی نیز برانگیخته است.
کتاب خاطرات تلخ و عذاب‌آلود چند مبارز ایرانی را بازگو می‌کند، که به دنبال تبلیغات فریبنده‌ی هواداران شوروی در ایران، راهی اتحاد شوروی شدند که آن را کعبه آمال خود می‌پنداشتند.
نابودی دو نسل از کمونیست‌های ایرانی
بیشتر چپگرایان ایرانی که از بیم حبس و شکنجه به شوروی گریختند، در آن دیار با مصایبی به مراتب سنگین‌تر از میهن خود روبرو شدند. تنها کافی است به یاد آوریم که یک نسل قبل از این قربانیان، که در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی به شوروی پناه بردند، گروهی دیگر به شوروی رفته و به سرنوشتی شوم دچار شده بودند.
کمابیش تمام سران و فعالان "حزب کمونیست ایران" که پس از استقرار دیکتاتوری رضا شاه به شوروی گریختند، سروکارشان به دادگاه‌های فرمایشی افتاد. تمام کادرهای کمونیست، به استثنای یکی دو تن، به دست چکا (و سپس کا گ ب) کشته شدند. طنز تلخ روزگار آن است که از نسل کمونیست‌های قدیمی، تنها کسانی جان سالم به در بردند که در ایران به زندان رضا شاه افتاده بودند!
تصفیه‌های خونین در شوروی تنها دامن کمونیست‌های ایرانی را نگرفت. از حوالی سال ۱۹۲۸ و تحکیم رژیم استالین بیشتر مبارزان پرشور اروپای شرقی، ترک و عرب و یونانی به اتهامات موهوم و پرونده‌های ساختگی تیرباران شدند یا در اردوگاه‌های مخوف سیبری جان باختند.
نیاز به 'ضدانقلاب'
گسترش رعب و وحشت از الزامات نظام تام گرا (توتالیتر) است. "انقلاب" به "توطئه گران و عوامل ضدانقلابی" نیاز مبرم دارد، تا بتواند با خشونت و سبعیت روزافزون از خود "دفاع" کند. رژیم برای اطمینان دایمی از اقتدار نامشروع خود، پیوسته به سرکوب و کشتار نیازمند است.
عملکرد رژیم‌های توتالیتر در پراکندن تخم وحشت و ناامنی کمابیش یکسان است. شیوه‌ها و شگردهای بلشویک‌ها و نازی‌ها در نابودی انسان‌ها به طور حیرت‌انگیزی مشابه است. ماشین سرکوب استالین از یک نظر حتی بیرحمانه‌تر عمل می‌کرد، زیرا به نام "عدالت و انسانیت" کسانی را له می‌کرد که بیشتر آنها به آن نظام وفادار بودند و به "اجاق سرد" آن پناه برده بودند.
همین برخورد غدارانه‌ی "برادر بزرگتر" با وابستگان به "برادران کوچکتر" است که تراژدی شخصی قربانیان را به مراتب دردناک‌تر می‌سازد. قربانی در می‌یابد که از اعتقاد صادقانه‌ی او به کثیفت‌ترین شکلی سوءاستفاده کرده‌اند. با پشیمانی و شرمساری به یاد می‌آورد: "با هزاران امید خود را به شوروی رساندیم، غافل از اینکه در بهشت موعودمان سرنوشت تلخ و دردناکی در انتظار ماست. من هرگز فکر نمی‌کردم که رفقا مرا در بهشت شوروی زندانی کنند و بازجوها برای گرفتن اعتراف جاسوسی شب و روز مرا شکنجه روحی و جسمی بکنند."(۱۵۵)
با پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، نیروهای انقلابی در سراسر جهان یقین کردند که "قلب پرولتاریای جهان که نماد پیشرفت و سوسياليسم است، در مسکو می‌تپد". از همان دم وظيفه اصلی همه انقلابیون راستین دفاع از "دژ مقدس زحمتکشان" بود. آنها پیروزی شوروی را پيروزی خود می‌دانستند.
احزاب کمونیست که به مارکسیسم - لنینیسم باور داشتند، به همین راه رفتند. کم نبودند روشنفکران برجسته‌ی غربی که زیر سایه‌ی دموکراسی پارلمانی بار آمده بودند، و با وجود این، شیفته‌ی نظامی شدند که استبداد هولناک تزاری را زیر لوای پرچم سرخ ادامه می‌داد.
در نیمه اول قرن بیستم هر حزبی که از استقلال خود در برابر سیستم شوروی و سوسیالیسم لنینی فاصله می‌گرفت، باید بدنامی "رفرمیسم و رویزیونیسم" و دهها اتهام سیاسی دیگر را به جان می‌خرید. در ایران نیز بر اثر تبلیغات حزب توده، بیشتر روشنفکران ایرانی، اتحاد شوروی را بهشت روی زمین می‌دانستند و رهبر آن استالین را می‌پرستیدند.
در آغوش 'برادر بزرگتر'
کتاب "اجاق سرد همسایه" با خاطرات تأثرانگیز رحیم فاضل‌پور شروع می‌شود، که از تیره‌روزی و مصایب خانواده خود در شوروی روایت می‌کند. او به همراه دو برادر و مادر خود راهی شوروی می‌شود، و سپس پدر را نیز به دنبال خود می‌کشد.
او و برادرانش که در شهر مشهد با سختی و مشقت زندگی می‌کنند، پس از شهریور ۱۳۲۰ در اشتیاق آزادی و عدالت، به حزب توده می‌پیوندند. برادرها پس از گرفتاری سیاسی در ایران، به فکر مهاجرت به شوروی می‌افتند. مادر به خاطر تجارب تلخی که پشت سر گذاشته، از ماهیت ظالمانه و خشن رژیم شوروی آگاه است. او که در شوروی شاهد دستگیری شوهر و پدر و سایر بستگان خود بوده، به فرزندان التماس می‌کند که از رفتن به شوروی صرف نظر کنند: "با دست خود اجاق کم‌سوی خود را خاموش نکنید. اجاق شوروی سالهاست که به خاکستری سرد تبدیل شده است."(ص ۱۰) اما او هم سرانجام "از سر عواطف مادری با دلی پردرد به دنبال راهی که پسرانش انتخاب کرده بودند" راهی شوروی می‌شود.
برادران فاضل‌پور که گمان می‌کردند پس از عبور از مرز با استقبال گرم رفقای حزب "برادر بزرگتر" روبرو خواهند شد، از اولین دقایق ورود به خاک شوروی با خصومتی چنان شدید روبرو می‌شوند که مبهوت می‌مانند. آنها نخست خیال می‌کنند که سوءتفاهمی پیش آمده که به زودی با روشن شدن حقیقت، برطرف خواهد شد! اما به تدریج در می‌یابند با پای خود به جهنمی پا گذاشته‌اند که از آن خلاصی ندارند.
حداقل مجازاتی که در انتظار مهاجران است، سه سال زندان است و بیگاری در شرایطی کمرشکن به جرم "ورود غیرقانونی به خاک اتحاد شوروی". اما ماجرا معمولا به همین جا ختم نمی‌شود. مهاجران در بازداشتگاه‌های گوناگون مدتها شکنجه می‌شوند تا اعتراف کنند برای جاسوسی برای "امپریالیسم و خرابکاری در نظام سوسیالیستی" به شوروی رفته‌اند. و وقتی قربانی بی‌نوا در زیر شکنجه از پا در آمد و "اقرار" کرد، به مدتی میان ۱۰ تا ۲۵ سال کار اجباری در اردوگاه‌های وحشتناک سیبری محکوم می‌شود.
وحشت توده‌گیر
نظامی که با طراحی لنین و مباشرت استالین پا گرفت، مانند همه نظام‌های توتالیتر، به هر فرد متفاوت یا "غیرخودی" مشکوک بود. نظام‌های توتالیتر انسان‌ها را یک قد و یک قواره و قابل‌محاسبه می‌خواهند. از نظر رژیم هرکسی، به ویژه هر غریبه‌ای، مجرم است، مگر آنکه عکس آن ثابت شود. هر مهاجری، حتی اگر با عشق صادقانه و به نیت خدمت به "سرزمین شوراها" وارد کشور شده باشد، اگر نتواند با پست‌ترین شیوه‌ها، از جمله جاسوسی و جنایت، وفاداری خود را نشان دهد، باید بر خود بلرزد:
"بسیاری از ایرانیان کوله بار حاضر و آماده‌ای در دهلیز خانه می‌گذاشتند تا هنگام دستگیری دست خالی روانه زندان و اردوگاه نشوند. هر بار که ماشینی از کوچه عبور می‌کرد و می‌ایستاد و یا کسی در می‌زد، فکر می‌کردند که حالا نوبت آنهاست. فضای ترس و وحشت بر خانه‌ها حاکم بود. همین انتظار دستگیر شدن بدتر از خود دستگیری بود. آنها نمی‌دانستند جرمشان چیست. آیا جاسوس انگلیس هستند یا ایران؟ آیا به دشمنان خلق کمک کرده‌اند؟ بازجویان دهها اتهام حاضر و آماده در دست داشتند که روح ما ایرانیان فلک‌زده از آن خبر نداشت. شبی نبود یک یا چند نفر را دستگیر نکنند..." (۱۵)
جمع ایرانیان در گولاگ
مهاجر بی‌پناهی که تنها با اعتماد و صداقت به "سرزمین کارگران و دهقانان" قدم گذاشته بود، به جای مهر و تفاهم با فقر و گرسنگی و سرمای طاقت‌فرسا روبرو می‌شد. اما از همه بدتر فشارهای تحقیرآمیز عوامل رژیم است که برای خوش خدمتی به اربابان خود، حیثیت متهم را لکه دار و پرونده‌ی او را سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌کنند.
آقای فتح‌الله‌زاده در روایت‌های این کتاب، مانند کتاب پیشین خود به عنوان "در ماگادان کسی پیر نمی‌شود" توصیف‌های زنده‌ای از زندگی ایرانیان در اردوگاه‌های روسیه شوروی ارائه داده، که گاه با آثار تکان‌دهنده‌ی الکساندر سولژنیتسین، نویسنده فقید روس، پهلو می‌زند.
از ویژگی‌های توجه‌انگیز کتاب، طنز نیشدار و هوشمندانه‌ایست که سرشار از طبع و ذوق ایرانی، از دل روایت‌های تلخ و جانگداز بر می‌جوشد. برای نمونه محمد روزگار، یکی از اسیران اردوگاه، با بیانی شیرین از شگردی یاد می‌کند که ایرانیان برای یافتن هم‌میهنان خود در زندان ابداع کرده بودند:
"یگانه راه ارتباط ما توالت بود، زیرا گروه‌های کاری را به نوبت به توالت می‌بردند. تصمیم گرفتیم نام و نشان خود را روی دیوار بنویسیم و ببینیم آیا جوابی می‌گیریم یا نه. با زحمت مداد کوچکی از سرکارگر دزدیده شد و از فردایش نام خود را نوشتیم، نتیجه عالی در آمد. روز دیگر در زیر نوشته‌هامان نوشته‌ای پیدا شد که من فلانی هستم و... با این روش ما توانستیم عده‌ای از رفقای گم‌شده را پیدا کنیم. دیوارهای توالت تخته بودند و ما روی این تخته‌ها می‌نوشتیم. نظافت چی‌های توالت که خود زندانی بودند به مقامات زندان خبر دادند...
روزی دیدم که مأموران زندان به طور ناگهانی پس از کار، تخت‌خواب‌ها و لباس‌ها را می‌گردند، اما چیزی نمی‌یابند. آنها چیزی به ما نمی‌گویند اما ما دانستیم که مأموران در پی مداد هستند. من باید تصمیم خود را می‌گرفتم: از یک طرف نمی‌خواستم مداد را از دست بدهم اما از طرف دیگر برایم زجرآور بود که برای بار دوم به اتهام جاسوسی و دشمن خلق با شکنجه‌ی بازجو مواجه شوم. سرانجام پس از دودلی زیاد مداد را در نشیمنگاه خود فرو کردم. مأموران دسته دسته زندانی‌ها را لخت کردند و تمام لباس‌هاشان را با دقت می‌گشتند.... من این چنین توانستم مداد را در زندان سوسیالیسم حفظ کنم."(۱۵۷)
------
شناسنامه‌ی کتاب:
اجاق سرد همسایه
اتابک فتح‌الله زاده
انتشارات معین، تهران
چاپ اول، سال ۱۳۸۷، ۲۲۷ صفحه

جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۸

جشن پوریم؛هولوکاست ایرانی

دولت المان منبع بسيار عظيم مالی خود را برای غرامت به خانوادگان به جا مانده از واقعه به اصطلاح هالوکاست اختصاص داده است . واقعه ای که با وجود اصرار بيحد و حصر  يهوديان هنوز در لايه از ابهام  قرار دارد.

يهوديان اين ادعا را دارند که در جنگ جهانی دوم به فرمان رايش (هيتلر) ۶ ميليون يهودی در اردو گاه های کار اجباری در داخائو و اشويتس کشته شده اند. در حالی که هم اکنون دگر انديشان و پژوهشگران يهودی و المانی فرانسوی و ....... صحت اين ادعا را رد می کنند.

له گفته روژه گارودی فرانسوی و زيگفريد وربکه بلژيکی و بسياری ديگر در اروپای ان زمان اصلا ۶ ميلين يهودی وجود نداشته است و ديگر اينکه به گفته بازماندگان اين اردوگاه ها  تمام قربانيان اين اردو گاه ها يهودی نبودند بلکه بيشتر ان ها را کولی ها مجار ها و لهستانی ها تشکيل ميدادند. ولی المان تنها به يهوديان غرامت میپردازد. با اينکه  اين واقعه شامل مرور زمان شده است  و اين غرامت ميبايست به قربانيان شيميايی جنگ ايران و عراق که توسط سلاح های المانی جان خود را از دست داده اند پرداخت شود.

و نکته مهم اين جاست که در واقع اين يهوديان هستند که بايد غرامت بپردازند ان هم به دولت ايران .به خاطر واقعه استر . ولی يهوديان تمام جنايات خود را شامل مرور زمان ميدانند ولی جناياتی را که ادعا ميشود  عليه انها انجام شده از اين تبصره استثنا ميدانند.




                         جشن استر



  يهوديان همواره خود را از دوست داران پارسيان ميدانند و خود را به ايرانيان پيش از اسلام نزديک ميدانند و دليل مهم ان ها اين است که کورش انها را از زندان بابل رهانيده و از دست بخت النصر نجات داده است ولی در خود کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان بخش تلمود داستان استر واقعه ای به وضوح بيان شده است که خلاف اين را نشان ميدهد.

قضيه استر از اين قرار است که پس از دوران کورش و داريوش و خشايارشا حضور يهوديان در ايران کاملا تثبيت شد انها حق ازادی در برپايی اعمال مذهبی و برابری حقوق و معافيت در جنگ را داشتند . کم کم بازار پايتخت و ديگر شهر ها به قبضه قدرت ان ها افتاد .

نفوذ ان ها حتی در دربار هم مشهود گشت و مهمترين نفوذی يهوديان در دربار شاه مرده خای بود .

شبی در دربار شهريار ايرانی جشنی ترتيب داده ميشود و شهريار مست از باده شراب به ملکه وشتی دستور ميدهد خود را به درباريان بنماياند. ملکه از اين کار امتناع کرده و شاه خشمگين در جستجوی سوگلی ديگری برای خود ميگردد. البته در تلمود از اين پادشاه به نام خشايارشا اسم برده شده و حتی در برخی جاها به نام کورش ولی همگان  با استناد به تمام مدارک معتبر ايرانی و خارجی معترفند که کورش داريوش و خشايارشا تمام عمر تنها يک همسر داشتند و يهوديان در دربار اين شهرياران جايی نداشتند . البته منظور از قدرت طلبان و زياده خواهان است . و اشخاصی همانند دانيال نبی و ديگران از اين قاعده مستثنی هستند.

مرده خای از اين فرصت به دست امده  کمال استفاده را ميکند و  درصدد بر می ايد تا برادر زاده خود به نام استر را کانديد نمايد البته با مخفی نگاهداشتن کيش او.

علت اين کار مرده خای ان است که هامان وزير  اردشير دوم با مشاهده نفوذ بيش از حد يهوديان در بازار و دربار و ديگر محافل بر ان ميشود که از اين نفوذ بکاهد و لی طبق مدارک تاريخی اين اقدام جلوه اداری داشته است و کارهای هامان قطره ای از خون يهوديان را نريخت. ولی با اين حال اين اقدامات بر شورای يهوديان گران تمام شد و تصميم گرفته شد با ان مقابله نمايند.

شبی که شهريار اردشير مست بود استر و مردهخای از او قراردادی را گرفتند که طبق آن مجاز باشند هر گونه اقدامی را عليه دشمنان خود انجام دهند.

فقط در عرض ۳ روز به فرمان استر  بر طبق عهد عتيق ۷۵ هزار ايرانی  شامل استانداران همسران و کودکان انها   کشته شدند که ۵۰۰ نفر در پايتخت ازجمله هامان همسر و ۱۰ پسر او بودند.

پس از اين واقعه استر به عنوان حامی و قديسه يهوديان شناخته شد و ارامگاه استر و مرده خای در همدان سالانه زيارت گاه خاص يهوديان جهان ميباشد.

هر سال جشن پوريم  جشن استر ايرانی کشی يا هامان سوزان در  اطراف و اکناف جهان بر گزار ميشود از جمله در ايران. مجسمه ای به عنوان هامان ايرانی درست ميکنند و گردنش را ميزنند و او را می سوزانند تا درس عبرتی باشد برای تمام دشمنان يهوديان.

خاخام های يهودی در قرن اول ميلادی که به تدوين تورات مبادرت ورزيدند بر ان بودند تا از نوشتن اين حادثه پرهيز کنند و نوشتن ان را باعث نفرت جهانيان از قوم يهود ميدانستند ولی با اين حال عده ای نيز ان را باعث افتخار يهوديت ميدانستند و نوشتند.    مارتين لوتر پيشوای پرو تستانها از اين واقعه اظهار تاسف ميکند و در کتابش نوشته است کاش هم چين چيزی وجود نداشت.

حتی ميکل انژ در سقف نمازخانه سيس تين در واتيکان اين واقعه را نقاشی کرده است و تصوير هاامان را همانند مسيح مصلوب و مظلوم به نمايش در اورده است.



 (تقديم به شهدای پوريم)




منابع : ۱. عهد عتيق تلمود ماجرای استر

          ۲. فرزندان استر  هومن سرشار  ناشر مرکز يهوديان خارج از کشور

          ۳. سايت ايرانين هيستوری

          ۴ . بارسی بلوگ

سه‌شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۷

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت بیستم

جنگ تراژان نبرد خسرو اشكاني با روميان

از حدود سالهاى ۲۰ ميلادى به بعد امپراطورى روم رو به ترقى بود حال آن كه ايران دوران پارت مرتب ضعيف تر مى شد. پادشاهان اشكانى به سرعت جاى خود را به نفرات بعدى مى دادند و امپراطورى پارت ديگر قدرت يك قرن قبل خود را نداشت. در اين ميان اما در روم پس از مرگ نروا حاكم بزرگ رومى، تراژان كه فردى اسپانيايى الاصل بود به امپراطورى رسيد. تراژان يك نظامى جنگ ديده بود كه قصد داشت مرزهاى شرقى روم را وسعت دهد و به همين جهت به بهانه دخالت ايران در امور ارمنستان در ۱۱۴ ميلادى با لژيونرهاى ورزيده اروپايى خود عازم سوريه شد. خسرو شاه اشكانى كه در اين زمان علاقه چندانى به جنگ با امپراطور روم نداشت ابتدا سعى كرد با فرستادن پيشكش و هدايا مانع ورود تراژان به شرق شوداما تراژان كه به قدرت نظامى خود مغرور بود هداياى ايران را رد كرد و به سفير ايران پاسخ داد كه در سوريه تصميم خود را به شما اعلام مى كنم. او حتى شاهزاده ارمنستان را كه براى اعلام آمادگى كشورش در تبعيت از روم به پيش او آمده بود به قتل رساند. در چنين شرايطى جنگ به نظر غيرقابل اجتناب مى آمد. تراژان پس از تسخير كامل ارمنستان در سال ۱۱۵ ، انطاكيه راگرفت و عازم بين النهرين شد ودر ۱۱۶ شهر آباد هاترا در بين النهرين را گرفت. در اين زمان متأسفانه از ايران هيچ كمكى براى سپاهيان مدافع شهرها نرسيد و در نتيجه تراژان در كليه نبردها غالب شد. وى پس از به آب انداختن كشتيهاى جنگى در همان سال از فرات به سمت جنوب رفت و بابل را گرفت. تراژان پس از تصرف تيسفون و سلوكيه توانست خود را به سواحل شمالى خليج فارس برساند جايى كه تاكنون پاى هيچ رومى نرسيده بود. استراتژى نبرد فرسايشى خسرو در اين زمان به خوبى مى دانست كه مبارزه با لژيون هاى جنگ آزموده رومى فايده اى ندارد بنابراين مصمم شد تا با تحريك مناطق متصرفه جنگ طولانى و فرسايشى را عليه سردار رومى به راه اندازد. تراژان كه انتظار مقاومت از سوى مناطق اشغال شده رانداشت ناگهان در جنوب بين النهرين احساس خطر كرد چرا كه ارتش او از سوريه تغذيه مى شد و فاصله بسيار طولانى او با سوريه مى توانست نقطه ضعف اساسى او در مقابل با شورشيان كه اكنون كليه فتوحات او را به خطر انداخته بودند باشد. تراژان با بازگشت به داخل بين النهرين سعى كرد تا شورشها را سركوب كند اما شهرهاترا (ياالخضر) آنقدر مقاومت كرد تا سردار رومى مجبور به عقب نشينى شد. در ۱۱۷ ميلادى، خسرو از جنوب بين النهرين حركت را شروع كرد و پس از تصرف تيسفون قصد نبرد با تراژان را كرد. او مى دانست كه ۳ سال نبرد مداوم در سرزمينهاى شرقى لژيونهاى رومى را خسته كرده و اكنون شكست دادن آنها سخت نيست. اما در روم اتفاقات جديدى در حال رخ دادن بود. مرگ تراژان سبب روى كار آمدن هادريان شد و وى نيز صلاح را در عقب كشيدن نيروهاى رومى به غرب فرات ديد. بنابراين روميها مجدداً در شرق به سوريه بازگشتند و تنها در شمال ارمنستان و آديابن در اختيار آنها ماند. (سال ۱۲۲) نتيجه نبردهاى تراژان نروا و تراژان قدرت روم را به «حداكثر» رسانده بودند اما روم بايدبراى تصرف دنياى متمدن به سمت شرق مى رفت و ايران هنوز براى او سدى بود. روم دراين زمان ۳۰ لژيون عظيم را با حدود ۱۸۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار سوار در اختيار داشت كه قدرت هركدام از آنها برابر با ۳ جنگجو بود. اين در حاليست كه روميها در نبردهاى محلى نيروى جديد نيز به كار مى گرفتند. در چنين شرايطى فتح بين النهرين توسط تراژان عجيب نبود اما عقب نشينى روميها بار ديگر خطر اشغال ايران توسط روم را منتفى كرد اگرچه سبب تصرف كشورهاى شمال غرب ايران توسط ارتش روم شد. همچنين روم در اين زمان توانست (هرچند به طور موقت) خودرا به جنوب بين النهرين برساند. جنگ پانزدهم: اولين جنگ سلسله ساسانى با رومى ها چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورى روم و به نظر مى رسيد روميها نيز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اينكه از طرف ديگر خيالشان از پارتيها راحت بود چرا كه اين اواخر آنها در چند نبرد منطقه اى ايرانيها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جديد اين توازن را بر هم زد. در ۲۲۶ ميلادى، اردشير پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالى شكست داد و سلسله اشكانى را از ايران حذف كرد. اردشير درسال ۲۲۶ سپاهى بزرگ گردآورد و پس از انقياد كامل نقاط مختلف ايران و توسعه مرزهاى شرقى در ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخير ايرانيان را تلافى كند و در ضمن روميها را از آسياى غربى بيرون كند. قيصر روم در اين زمان جوانى به نام سوروس بود كه مايل به جنگ با اردشير نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاه گردآورى شده ايرانيها، لااقل يك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوريه به تنهايى قادر به مقابله با مردان اردشير نبودند. وى ابتدا نامه اى به اردشير نوشت و از او خواست تا از قدرت عظيم نظامى روم كه ضرب شست آن را قبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشير پاسخ امپراطور را با اعزام ۴۰۰ سفير با پيام هاى تند براى سوروس داد. قيصر نيز دستور بازداشت اين افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ ميلادى سوروس نيروى بزرگى را در انطاكيه فراهم آورد ولى بزرگترين اشتباه نظامى خود را مرتكب شد. سپاه وى گويا متجاوز از ۱۰۰ هزار نيروى جنگى بوده وقادر بود از عهده سپاه اردشير برآيد اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده يك دسته را به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربايجان) و ماد فرستاد و يك بخش را نيز مأمور فتح جنوب ايران كرد و خود به قلب ايران و پارس حمله كرد. اردشير از اين اشتباه نهايت استفاده را كرده و به نيروهاى شمالى دستور داد كه با جنگ و گريز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه در حوالى شوش بود آنها را كاملاً از بين برد. تضعيف سپاه شمالى و نابودى سپاه جنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ايران تنها گذاشت و در نتيجه وى وحشت زده به داخل سوريه عقب نشست. اگرچه اردشير دراين مرحله قادر به نابود كردن ساخلوى رومى در سوريه و انطاكيه و خارج كردن كامل روميها از آسياى غربى بود اما ترجيح داد به خلع يد روم از بين النهرين و ارمنستان قناعت كند و خود را درگير نبرد بزرگتر نكند.بنابراين دژ نصيبين و حران را در تصرف نگاه داشت و با قيصر صلح كرد. نتيجه نبرد اين پيروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخ داد. (اگرچه ايران درنبردهاى فرعى موفق به شكست روميها شده بود) و چنانكه گذشت زمان نيز ثابت كرد مواضع روميها را در بين النهرين ضعيف كرد و اين امپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذيرش يك امپراطورى قدرتمند ديگر در مرزهاى شرقى خود كرد. اين جنگ همچنين سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطح جهان شد.

شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۷

پنجاه و دو جنگ مهم ایران قسمت نوزدهم



جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با روميان


مرگ سزار و جنگهاى داخلى روم در نهايت سبب به قدرت رسيدن مارك آنتوانت و اكتاويوس شد. اكتاويوس در اروپا قدرت را در دست گرفت و آنتوانت پس از ازدواج با كلوپاتراى معروف، مصر، شمال آفريقا و آسياى نزديك را در اختيار گرفت. روم در آن سالها در اوج قدرت بود و لژيونرهاى اين كشور، دنياى متمدن آن روزگار را كاملاً تحت سيطره داشتند اما در شرق آنها موفق به ورود به خاك ايران و بعد از آن دسترسى به ثروت هندوستان نشده بودند. انتقام كراسوس : مارك آنتوانت و بسيارى از سرداران رومى نمى توانستند سرنوشت غم انگيز كراسوس را از ياد ببرند و فكر مى كردند بايد به هر قيمت شده انتقام خون او و ۲۰هزار لژيونر را از ايرانيان بگيرند. علاوه بر آنكه دولت پارت پس از قدرت گرفتن چندبار سعى در تصرف متصرفات روم در سوريه و آسياى صغير كرده بود و بين النهرين نيز اكنون به طور نسبى در تصرف ايران بود. بهانه جنگ در ابتدا بسيار جزئى و غيرقابل استناد بود اما بعداً آنتوانت (آنتونى) بى پرده ابراز تمايل به جنگ كرد و فرهاد چهارم پادشاه ايران نيز سعى كرد خودرا بى علاقه به جنگ نشان دهد اما در خفا به تجهيز نيروهاى خود در سمت راست ساحل فرات پرداخت. برداشت آنتوانت اين بود كه بايد با سپاهى بزرگتر از كراسوس به جنگ ايران برود و به همين دليل ۱۶لژيون بزرگ رومى (۶۰ تا ۷۰هزار نفر) را به همراه ۱۰هزار سوار و سى هزار نيروى ذخيره به سمت فرات برد. پادشاه ارمنستان نيز در اين برنامه ريزى مرگبار، سردار رومى را همراهى مى كرد و ۱۳هزار سوار وپياده براى او آماده ساخت. سپاه عظيم رومى در تابستان ۳۶قبل از ميلاد به فرات رسيد اما جبهه محكم ايرانيها او را وادار كرد تا قواى خود را تا ارمنستان عقب بكشد و در آنجا در كنار شاه ارمنستان ارتاوسدس نقشه ورود به ايران را طراحى كند؛ غافل از آنكه ايرانيان نيز در اين مدت قواى خود را به شمال ايران انتقال داده اند. سرپرسى سايكس در كتاب خود درباره لشكركشى آنتوانت مى گويد: «ارتاوسدس (شاه ارامنه) به او پيشنهاد كرد چون قشون پارت در فرات جمع هستند، بهتر است نقشه جنگ را تغيير داده از ارمنستان به آذربايجان حمله برده و پايتخت آنجا را به تصرف درآورد، چه حكمران آنجا از متفقين پارت است.» راهنمايى ارتاوسدس سبب شد آنتونى نيروهاى خود را به دوقسمت كرده و ماشين آلات جنگى و قلعه گيرى خود را با بخشى از نيروها بر جاى گذارده و به سرعت خود را به پراسپا پايتخت ماد كوچك (آذربايجان) برساند. اما وقتى به آنجا رسيد، مشاهده كرد ايرانيان آماده مقاومتند، پس در انتظار رسيدن برجهاى متحرك، منجنيق و ساير ادوات قله گيرى ماند. اولين ضربه مرگبار : اشتباه بزرگ آنتوانت در بر جاى گذاشتن ماشين آلات جنگى با چندهزار سرباز براى او بسيار گران تمام شد چرا كه پارتيها صاعقه وار به سربازان رومى و استاتيانوس سردار آنها حمله برده و روميها را كه شمار آنان به هزار نفر مى رسيد، قتل عام و ماشين هاى او را تصاحب كردند. پادشاه ارمنستان در اين زمان اوضاع را نامناسب ديد و حدس زد آينده بدى در انتظار روميها است، بنابراين بى صدا با سپاه خود از روميها جدا شد وناگهان آنتوانت متوجه شد قرار است بلاى كراسوس سراو و سربازانش نازل شود. ضربه دوم : در حالى كه مواد غذايى روميها رو به اتمام بود، پارتها جنگ و گريز را آغاز كردند. پاييز فرا رسيد و آنتوانت ترجيح داد محاصره پراسپا را ترك گويد، اما اين بار اين پارتها بودند كه او را راحت نگذاشتند. سپاه روم از طريق اروميه امروزى بناى عقب نشينى گذاشت و براى آنكه بلاى كراسوس بر سر آنها نيايد، عقب نشينى از مناطق كوهستانى را ادامه داد اما در حوالى تبريز اولين برخورد سنگين با سپاهيان پارتى به وقوع پيوست. آنتوانت فلاخن اندازان را كه از گلوله هاى سربى استفاده مى كردند، به عنوان تير آخر خود به ميدان آورد و سواران گل نيز از جانب ديگر به دفاع از لژيونها پرداختند و پارتها را به عقب راندند. اما پارتها ۱۹روز مداوم با شيوه جنگ و گريز روميها را كاملاً خسته كردند و در نبردى بزرگ در حوالى رود ارس ۸هزار رومى ديگر كشته شدند. هزيمت روميها به سمت غرب، فرهاد را بر آن داشت روميها را به حال خود رها كند اما «سرماوگرسنگى» اكنون به كمك پارتها آمده و باقيمانده سپاه او را نيز از پاى درآورد. هزاران رومى ديگر نيز تا رسيدن به مقر زمستانى روميها كشته شدند. گفته مى شود در اين نبردها بالغ بر ۲۰هزار رومى كشته شدند. اين نبردها در ۳۵قبل از ميلاد خاتمه يافت. نتيجه نبردهاى دوم ايران و روم : ۱- آنتونى چندى بعد از شكست از اكتاويوس سردار ديگر رومى كشته مى شود اما بى شك شكستهاى او در ايران و ارمنستان در اين «افول قدرت» بى تأثير نبوده و ابهت اين سردار رومى پس از شكستهاى خرد كننده در شرق فرو ريخته است. شكست او در ۳۱قبل از ميلاد از اكتاويوس سبب خودكشى اووكلوپاترا مى شود. ۲- روم درمى يابد در شرق قادر نيست از «حدى» جلوتر برود چرا كه دولتى پرقدرت مانع دست اندازى «امپراتورى» به بين النهرين، پارس، پارت و ايلام است. اين شكست سبب شد اكتاويوس نيز كه اكنون به نام اگوستوس معروف شده و قدرتى در سطح سزار و سولا يافته بود مصالحه را با فرهاد به جنگ ترجيح دهد. اگوستوس در اين زمان قدرتى بسيار زياد داشت و به گفته مورخان تنها ارتش ثابت او ۲۵لژيون ۵هزار نفرى (۱۲۵هزار نفر) بود. سپاهيان روم در اين زمان كل اسپانيا، فرانسه، بخشى از آلمان، اتريش، سوئيس، كل ايتاليا، كل بالكان، يونان، غرب تركيه ، سوريه و شامات (اردن، لبنان، فلسطين)، شمال عربستان، مصر و شمال آفريقا را در اختيار داشتند و بى شك اگر دولت پارت نبود آنها به فكر بلعيدن خاك ايران، بين النهرين، ايلام، آتروپاتن (آذربايجان) و ارمنستان مى افتادند. شكست پياپى ۲سردار رومى به فاصله ۲۰سال (كراسوس ۵۳قبل از ميلاد و آنتوانت ۳۴قبل از ميلاد) اشتهاى روم را براى پيشروى به سوى شرق سرد كرد. ۳- روش رزمى پارتها (جنگ و گريز سواران)، روميها را به وحشت انداخت و آنها به اين فكر افتادند كه چگونه مى توان براى اين نوع مبارزه چاره انديشى كرد.