شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۱

سرآغاز توهین مجله های رژیم به کوروش بزرگ


کوروش بزرگ پدر ایران زمین
دوستان لطفا بخوانید و اگر ایرانی هستید و برای خود و کشورتان ارزش قائل هستید به اشتراک بگذارید...
هفته نامه همشهری امروز مقاله ای با این موضوع به چاپ رساند در مورد کوروش بزرگ تحت عنوان:"آیا کوروش واقعا بزرگ بود؟"
این مقاله را هفته نامه همشهری جوان در شماره 357 تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 91 منتشر کرده و انواع توهینها را به شاه آسمانیمون روا داشته.از جمله اینکه کوروش بزرگ 4 زن داشته و خونخوار بوده و... و... و...
همچنین این مقاله توسط آقای بظاهر محترمی بنام احسان رضایی نوشته شده.همچنین مقاله ای تحت عنوان "دوره قهرمان پروری سر آمده" توسط خانم بحرالعلومی!بنام مهسا نریمانی ابر نوشته شده که علاقه به ایران باستان را آفت دونسته.
از شما میخوام این رو به اطلاع مردم گرامی پارس رسانده و خواهان تحریم روزنامه و هفته نامه همشهری شویم تا زمانی که رسما عذر خواهی کنند.. 

یادی از شیر زنان پهلوی و نکاتی درباره بدگویی اسلام از زنان



زن در اسلام:سوره بقره (۲) آیه ۲۲۱
..... با زنان مشرک ازدواج مکنید تا ایمان آورند و همانا کنیزکی
مومنه بهتر از زن آزاد مشرک است٬ هر چند از حسن او بشگفت
آیید و زن مدهید مردان مشرک را مگر آنانکه ایمان آورند که بنده
مومن بهتر از آزاد مشرک است .....

اینجا میتوان فرق مومن آزاد و مومن کنیز را به وضوح دید. اگر بخواهیم به زبان ساده این آیه را ترجمه کنیم٬ اینطور خواهد بود که حتی اگر با یک کنیز هم ازدواج کنید بهتر از این است که با یک مشرک ازدواج کنید. اینجا مسئله ازدواج کردن یا ازدواج نکردن با مشرکان در میان نیست٬ بلکه بی ارزش بودن « کنیزان» مطرح است. این به همان معنی است که در آیه بعدی می بینید که اگر زن آزاد پیدا نکردید مسئله ای نیست که با کنیزان خود ازدواج کنید. مثلا خواسته است کنیزان را مورد لطف قرار بدهد. آیا نباید ارزش انسانها در پیش آفریدگار یکسان باشد؟ آیا ارزش آنها برحسب گرویدن آنها به اسلام و یا اینکه کنیز یا برده بودن آنها است؟

سوره نسا(۴) آیه ۲۵
و هر که وسعت و توانایی آن نباشد که زنان(آزاد) پارسای با ایمان گیرد
پس کنیزان مومنه که مالک آن شدید بزنی اختیار کنید و خدا آگاهتر است
بمراتب ایمان شما که اهل ایمان همه(زن و مرد) بعضی از جنس بعضی
دیگر (یعنی همه مومن) و در رتبه یکسانند٬ پس کنیزان مومنه با اذن
مالکش ازدواج کنید و مهر آن بدانچه معین شده بدهید کنیزکانی که عفیف
باشند نه زناکار و نه رفیق و دوست دار٬ پس چون شوهر کردند چنانچه عمل
زشتی از آنها سر زد بر آنها نصف عذاب زنان پارسای آزاد است٬ این حکم
(کنیزان را به زنی گرفتن) درباره کسی است که بترسد مبادا به رنج افتد
(بزحمت غروبت یا گناه زناکاری افتد) و اگر صبر کنید(تا وسعت یافته زنی
آزاد بگیرید) برای شما بهتر است و الله بخشنده و مهربان است.

اینجا اول خیلی واضح گفته میشود که مومنان همه و از هر جنس با هم یکسانند( و فقط مومنان) ولی چرا مجازات کنیزان باید نصف زنان آزاد باشد؟ مگر همه با هم برابر نبودند؟ حتما خواهید گفت اینکه به نفع کنیزان است٬ درست. ولی آیا همین چشم پوشی انها را غیرمستقیم تشویق به اعمال زشت نمیکنه و یا به آنها غیرمستقیم اجازه به اعمال زشت رو نمیدهد؟

اگر مومنان با هم برابرند باید مجازاتشان هم با هم برابر باشد. زمانی که گروهی مجازاتشان نصف گروه دیگر است٬ آیا این به این معنی نیست که ارزش شان هم نصف گروه دیگر است؟

ولی ازدواج با کنیزان به این شرط است که مجبور باشند و کسی را برای همخوابگی نداشته باشند و بترسند از ارتکاب گناه زناکاری!!!!

پس از همه اینها میگوید: اگر صبر کنید تا یک زن آزاد بگیرید بهتر است!!!!

سوره نسا(۴) آیه ۳
و اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان عدل و داد را رعایت نکنید پس آنکس 
از زنان را بنکاح خود در آورید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است٬
دو یا سه یا چهار٬ و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده
بآنها ستم کنید پس تنها یکزن اختیار کرده یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا
کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است.

در کجا عدالت اینطور معنی شده است که مرد حق دارد چهار تا زن بگیرد. آیا زن هم حق دارد بیشتر از یک مرد اختیار کند؟
در ادامه اینطور گفته میشود که اگر قادر به اداره بیشتر از یک زن نیستید پس مشکلتان را با « کنیزکی» که در خانه دارید رفع کنید.

گذشته از اینکه کلمه «کنیزکی» بی احترامی کردن به خود زن است٬ آیا فرقی بیم یک کنیز و یک زن آزاد از نظر ارزشهای انسانی وجود دارد؟ مگر اینان همه با هم یکسان نبودند؟

شاید پاسخ دادن به این سوال برای یک تازی بیابانگرد در ۱۴۰۰ سال پیش بسیار دشوار بوده است٬ ولی آیا این سخنان الله نیست که از دهان محمد روان میشود؟ آیا الله بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم و دانا نیست؟

سوره بقره (۲) آیه ۲۲۲
و میپرسندت از عادت زنان٬ بگو رنجی است برای زنان٬ در آنحال از مباشرت
آنان دوری کنید تا آنکه پاک شدند٬ از آنجا که الله دستور داده به انها نزدیک
شوید که همانا الله آنان را پیوسته بدرگاهش توبه و انابه کنند و هم پاکیزگان
دور از هر آلایش را دوست میدارد.

سوره بقره (۲) آیه ۲۲۳
زنان کشتزار شمایند برای کشت به انها نزدیک شوید هرگاه مباشرت آنان 
خواهید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید و از الله بترسید و بدانید که
نزد او خواهید رفت.

آیه ۲۲۲ نخست درباره خودداری کردن مردان با همخوابی با زنان در موقعیکه زنان عادت دارند٬ است و سپس در مورد دستور الله حرف میزند٬ « ... از آنجا که الله دستور داده به آنها نزدیک شوید.»

آیه ۲۲۳ در مورد چگونکی این « دستور» الله است. معنی کلمات عربی آیه با معنی ترجمه شده آن کاملا متفاوت است.
معنی مستقیم این آیه (۲۲۳) به این صورت است:
« زنان کشتزار شمایند و در هر جای کشت خود می توانید وارد شوید.» تفسیر این آیه رو به عهده خود شما میگزاریم.

سوره بقره (۲) آیه ۲۲۸
زنان مطلقه از شوهر کردن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنها بگذرد٬ و حیض
یا حملی که الله در رحم آنها آفریده کتمان نکنند اگر به الله در روز قیامت ایمان
دارند٬ و شوهران انها حق دارند که آنها را بزنی خود باز رجوع دهند٬ اگر نیت
خیر و سازش دارند و زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران
را بر زنان لیکن مردان را بر زنان افزونی و برتزی خواهد بود و الله بر همه چیز
توانا و به همه امور عالم داناست.

در اینجا حکم طلاق و مدت آن تعیین شده ولی در طول این سه ماه فقط شوهر حق پس گرفتن زن را دارد و نه زن. یعنی هر موقع که مرد دوست داشت میتواند زن را دوباره صاحب شود٬ که البته دلیلش را الله به این صورت توضیح می دهد: « مردان را بر زنان افزونی و برتری است». چرا ؟؟؟؟؟ مگر اینان مومنان آزاد همه با هم یکسان نبودند؟؟؟؟؟
آیا الله بر هر چیز توانا و بهمه امور عالم دانا است؟؟؟؟؟؟
آیا این سخنان خدا است و یا سخنان الله٬ آفریده شده بدست محمد ؟؟؟؟؟

سوره بقره (۲) آیه ۲۳۰
پس اگر زن را طلاق سوم اد روا نیست که آن زن و شوهر دیگر بار رجوع کنند
تا اینکه زن بدیگری شوهر کند٬ اگر آن شوهر دوم زن را طلاق داد زن با شوهر
اول که سه طلاق داده توانند بزوجیت باز گردنند٬ اگر ....

آیه ای که مربوط به قانون بی معنی « سه طلاقه» کردن زن است. اگر نفر دومی با آن زن همبستر شد٬ دیگر مشکلات آن زن و مرد اولی حل خواهد شد؟ چطور همخوابگی با یک مرد دیگر به مشکلات آنان کمک خواهد کرد؟

سوره نسا ( (۴آیه ۲۴
نکاح زنان محصنه ( زنان شوهردار) نیز بر شما حرام شد٬ مگر آن زنان که متصرف
و مالک شده اید........

اینجا منظور همان « زنان کافران» است که به وضوح تصاحب و تجاوز به آنها حلال شمرده شده. چرا؟
چه کسی کافر شمرده میشود؟ کسانی که حاضر به مسلمان شدن نیستند.
چه کسی تعیین کننده این امر است که کدامین کافرند و کدامین غیرکافرند؟ محمد؟؟؟؟؟

سوره نسا ( (۴آیه ۳۴
مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است. بواسطه آن برتری که الله بعضی
را بر بعضی مقر داشته و .....
زنانیکه از مخالفت و نافرمانی آنها بیمناکید باید نخست پند دهید و از خوابگاهشان
دوری جویید در صورت نافرمانی آنها را بزدن تنبیه کنید.

این همه نمونه واضح برتری یک نوع مومن آزاد(مرد) بر دیگر نوع مومن آزاد(زن). و اینکه چطور الله به بندگان مسلمان خود دستور تنبیه کردن زنان را میدهد٬ اول با خودداری کردن از همخوابگی با آنها و در نهایت با کتک زدن. 
آیا واقعا الله بخشنده و مهربان است؟؟؟

سوره روم (۳۰) آیه ۲۸
الله برای هدایت شما از عالم خود شما مثالی زد(شما فکر کنید) آیا هیچیک از
غلام و کنیزان ملکی شما در آنچه ما روزی شما گردانیدیم با شما شریک هستند؟
تا شما و آنها در آن چیز بی هیچ مزیت مساوی باشید؟ و همانقدر بیمی که شما از
نفوس خود دارید هم از آنان دارید٬ ما چنین روشن آیات خود را برای مردم با
عقل و هوش بیان میکنیم.

سوره نحل ( (۱۶آیه ۷۵
الله مثلی زده(بشنوید) آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ (حت بر نفس خود) نیست
با مردی آزاد که ما به او رزق نیکو( و مال حلال بسیار) عطا کردیم که پنهان و
آشکار هر چه خواهد اتفاق میکند٬ این دو یکسانند٬ هرگز یکسان نیستند. ستایش
مخصوص خداست و لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.

سوره نحل ( (۱۶آیه ۷۶
الله مثلی زده (بشنوید) دو نفر مرد یکی بنده ای باشد گنگ و از هر جهت عاجز
و کل بر مولای خود و از هیچ راه خیری به مالک خود نرساند و دیگری مردی 
آزاد و مقتدر که بر خلق به عدالت فرمان دهد و خود هم براه مستقیم باشد٬ آیا
این دو نفر یکسان هستند(هرگز یکسان نیستند مثل کافر و مومن).

در اینجا محمد یا الله تلاش کرده با مثال آوردن از زندگی معمولی مردم٬ فرق میان انسانها را برای آنها بیان کند. نکته مهم اینجاست که چه کسی در درجه اول باعث به بند افتادن این بندگان و برده شدن این بردگان و کنیز شدن این کنیزان بوده است؟ آری٬ خود کسی که این آیه را نازل میکرده.

سوره بقره ( (۲آیه ۱۷۸
ای اهل ایمان حکم قصاص کشتگان چنین معین گشت که مرد آزاد در برابر مرد
آزاد و بنده را در مقابل بنده و زن را بجای زن قصاص میتوانید کرد چون صاحب
خون که برادر دینی اوست بخواهد درگذرد بدون دیه گرفتن ......

حکم قصاص هم این چنین تعیین شده که یک مرد آزاد در مقابل یک مرد آزاد و .....٬ یعنی مرد آزاد را در مقابل کشتن یک زن یا یک بنده نمی توانید قصاص کنید. اگر مردی زنی یا بنده ای را کشت حکم قصاص در مورد آن مرد اجرا نخواهد شد٬ فقط آن مرد مجبور به پرداخت دیه خواهد بود. ولی اگر یک زن یا یک بنده٬ یک مرد آزاد را کشت چه اتفاقی می افتد؟
آیا احکام قصاص در مورد آنها اجرا نخواهد شد؟؟؟؟

در آیه های پیش دیدیم که الله یک مرد آزاد را برتر از زن و بنده میداند٬ پس باید قبول کرد که هنگام قصاص هم این برتری اجرا خواهد شد. یعنی اگر یک زن٬ یک مرد آزاد را کشت٬ خود زن کشته خواهد شد ولی اگر یک مرد یک زن را کشت هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آیا این است عدالت الله؟

در کوتاه میتوان گفت در اسلام محمد فقط دو راه وجود دارد یا مسلمان شو و یا کافر محسوب خواهی شد٬ اگر مسلمان شدی باید خمس و زکات را به پیغمبر عطا کنی تا آن حضرت در رفاه زندگی کند و اگر هم تن به اسلام ندادی جان و مال و زن و فرزند تو بر مسلمانان حلال است. اگر هم زنده به چنگ آنان افتادی برده ای یا بنده ای یا کنیزی بیش نیستی و در نتیجه به حکم الله (محمد) دارای هیچ حق و حقوقی نیستی.

حالا اگر بگوییم که کافران فقط بخاطر کافر بودن و بخاطر نافرمانی از فرمان الله نباید از حق و حقوق یکسان برخوردار باشند یک چیزی٬ ولی چرا زنان مومن و بندگان مومن از یک انسان معمولی و آزاد هم کم ارزشترند؟

آیا این الله همان آفریننده دنیاست یا که خود آفریده دست محمد است که هر موقع هر چیزی میخواسته یک آیه نازل میکرده است؟


آیا در طول سالها به ما ایرانیان نگفته اند که اسلام دین برابری و برادری بوده و این دست آورده های اسلام بوده که باعث شده ایرانیان بدون هیچ پایداری تسلیم تازیان شوند؟ و این هم دروغی بزرگتر از اولی که ما ایرانیها را ترسو و بی فرهنگ نشان داده اند که حتی قادر به دفاع از مملکت خود نبوده ایم.
اینکه تازیان به همراه خود مکتب برابری را برای ایرانیان آورده اند و ما باید خود را ممنون و متشکر حس کنیم. و دیدیم که چه بود معنی برابری از دید الله (محمد).

آیا کشوری که در آن یک زن(پوراندخت٬ آزرمیدخت) میتوانست به درجه فرمانروایی آن برسد٬ مردمش می توانستند با آغوش باز این چنین قوانینی را بپذیرند؟
آیا ایرانیانی که تن به اسلام نمی دادند کافر محسوب میشده اند؟ مگر پرستش خداوند یکتا کافی نیست؟ یا اینکه حتما نامش باید الله باشد و زبانش عربی؟

در آخر:
برای درک بیشتر ارزش و مقام زن در اسلام باید به زندگی خصوصی محمد و زنانش هم نگاهی کرد تا بهتر دید که آورنده این آیین خود چه افکاری و چگونه رفتاری با زنانش داشته است٬ و این جز عدالت نیست که انتظار رود که یک پیامبر باید خود الگویی برای مردم ناآگاه باشد. ولی این خودش مبحثی جداگانه است

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱

یادآوری به پارسیان


ایرانیان، از زمان های دور، خود را «ایرانی»، و از نژاد آریائیان، می انگاشتند، اما یونانی ها از دیر زمان، ما را «پارسی» می نامیدند. واژه «پرسا پولیس» و یا «پرسه پولیس» که در زبان لاتین به شهر زیبای «تخت جمشید» گفته می شد، بمعنای پایتخت پارسیان، که همان ایرانیان هست، می باشد. هنگامی که کتابهای یونانی در دنیا رواج یافت، دیگر نقاط دنیا نیز، ما را به همان نام «پارس» شناختند، و نام این پهنه آبی در جنوب ایران هم به «خلیج پارس» که بعدا مُعَرب شده آن «خلیج فارس» شهرت یافت. برای نمونه هنگامی در کتب و دایره المعارف انگلیسی به نامهایی چون «پرژن کارپت» و یا «پرژن سی وی لی زیشن» و یا «پرژن کَت» و یا «پرژن کاویار» بر می خوریم، ترجمه می شود که قالی ایران، تمدن ایران، گربه ایرانی و یا خاویار ایران، نه قالی فارسی، تمدن پارسی، گربه فارسی و خاویار فارسی.... از اینرو، واژه برابر هم معنای «پرژن» در فرهنگ واژه ها، همان «ایران» و «ایرانی» است، و نام خلیج فارس نیز در حقیقت و بتعبیر بالا؛ «خلیج ایران» و یا «دریای ایران» بوده است، که مربوط به همه ایرانیان با همه گویش ها و فرهنگ های محلی و فولکلوریک است، اما در چند صد سال گذشته، «خلیج فارس» خوانده شده و به همان گونه نیز، مورد استفاده و پذیرش همه مردمان در جهان قرار گرفته است. در بسیاری از نوشته های اعراب و عربی، بنام «بحر فارس» که بمعنای دریای پارس و یا دریای ایران است، نیز دیده شده است. وطن؛ یعنی سرای آذری، پارس وطن؛ یعنی خلیج تا ابد پارس اینگونه خواندن، تنها منوط و مختص ایران نیست



 برای نمونه، مصری ها، خودشان را در داخل خود و حتا در جمع کشورهای عربی، «المصر» و یا «مصر» می خوانند، اما در ترجمان لاتین، به «اجیپت» شهرت دارند، و یا به مجمع الجزایری که در غرب فرانسه شکل گرفته می گوییم انگلستان. در حالی که اشتباه است و باید به آن پادشاهی متحد «بریتانیای متحد» یا «یونایتد کینگدُم» که در برگیرنده انگلستان، اسکاتلند، ولز و دیگر جزایر است، خواند، اما امروز وقتی می گوییم؛ «انگلستان» و یا «انگلند»، همه می دانند که منظور همان بریتانیاست. و اما، چرا بر «پارس» بودن خلیج، پافشاری می کنیم؟ اینکار دو دلیل دارد: یکی تاریخی، و دیگری سیاسی. بیش از دو هزار سال است که به این پهنه آبی «دریای پارس» و یا «خلیح فارس» نامیده می شده است. و امروز، نباید برای خوشایند این شیخ و یا آن رئیس جمهور و یا این سایت اینترنتی و آن دانشنامه مجعول، از این حق پایین آمد و گذاشت که به هر دلیل نادرست و سر خودی، هر چه که می خواهند، منطقه ای را بنامند. و دیگر این که، خلیج فارس یا خلیج ایرانی نامی بوده است که در همه نقشه های جهانی و دریانوردی به همین نام از آن یاد شده است، و چرا باید ناگهان به کناری گذاشته شود؟


این مانند این است که دریای سیاه را، به دریای ترکیه و یا دریای عثمانی تغییر دهیم. تنها به دلیل این که ترکیه در کنار آن قرار دارد، نمی توان، بدان یک سندیت تاریخی داد. و اما دلیل سیاسی: بسیاری از اقدامات در روابط بین الملل برای آزمایش و آزمون طرف مقابل صورت می پذیرد. علاوه بر این، در روابط بین الملل، مانند زندگی شخصی و یا عشیره ای و ایلخانی نیست که هنگامی به یک خواسته آن دولت (هر که می خواهد باشد) تن دادید، آن دولت از شما تشکر نموده و کار را پایان یافته تلقی کند، بلکه بلافاصله، خواسته بعدی را مطرح می کند. به همین رو، اگر ما امروز، در برابر تغییر نام خلیج فارس، بنابر درخواست شیخ نشین های پولدار خلیج به «خلیج عربی» تن در دهیم، بلافاصله مسئله جزایر سه گانه و ادعای امارات برای تصاحب آنها جدی تر می شود، و اگر در این مورد نیز کوتاه بیاییم، ادعاهای دیگری از سوی روسیه، افغانستان، پاکستان و دیگران، بمیان می آید. خلیج فارس یا شاخاب پارس و یا دریای ایران، متعلق به ایران و ایرانی است، و بر سرش چانه نمی توان زد.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۱

سخنی با میهن پرستان



بیش از سه دهه از زمان پیروزی فاجعه ی ضدملیِ ِ موسوم به انقلاب شکوهمند بهمن و بقدرت رسیدن خمینی جنایتکار و باند انگلیسی و آدمخوارش می گذرد.
بیش از سه دهه از فریب بزرگ و تاریخی مردم ایران بدست گردانندگان دولت های استعماری و جیره خواران آشکار و پنهان شان در درون و برون از مرزهای میهن مان می گذرد.
این فریب بزرگ و تاریخی تنها و تنها بر بستر ناآگاهی بسیاری از ما ایرانیان که شوربختانه در آن هنگام به دروغ های شرم آور بلندگوهای استعماری و جیره خواران رنگارنگ شان علیه پادشاه فقید و میهن دوست ایران،شاهنشاه آریامهر،و نظام پادشاهی ،باور نمودیم،متحقق گشت.
بیش از سه دهه از زمان گام نهادن ایران در بیراهه ی انگلیس ساخته ی موسوم به انقلاب شکوهمند بهمن می گذرد.
بیش از سه دهه از زمان قرارگرفتن گلوی ایران و ایرانی در زیر ساطور خون چکان رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی می گذرد.
هرچند جنایات آشکار و بیشمار گردانندگان و مزدوران رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی علیه ایران و ایرانی،در این سه دهه ی خونبار و سیاه، چشمان ناباور و حیرت زده ی قریب به اتفاق ایرانیان را بر بسیاری از حقایق گشوده و اصولا جایی برای توجیه و دفاع از فاجعه ی ضدملی موسوم به انقلاب شکوهمند بهمن باقی نگذاشته است،اما هنوز که هنوز است، شاهد آنیم که شماری از سیاست بازان و سیاست پیشگان و گمراهان و فریب خوردگان همچنان بر دشمنی شگفت انگیز خویش با پادشاه فقید ایران،شاهنشاه آریامهر،و رژیم و نظامی که او اداره اش می نمود،پای فشرده و با تکرار دروغ های شرم آور،تکراری و رنگ و رو رفته ی تاریخی ،که یک نمونه ی آن،همانا همسان خواندن پادشاه فقید و میهن دوست ایران،شاهنشاه آریامهر با اهریمن مسلم تاریخ میهن مان،خمینی انگلیسی و خون آشام است، خاک به چشم حقیقت می پاشند،به دشمنی،چنددستگی و اختلاف در میان ایرانیان مخالف رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دامن می زنند، و از اینراه،خواسته و یا ناخواسته، بر عمر ننگین رژیم خونریز و جنایت پیشه ی اسلامی می افزایند.
با گذشت سه دهه از زمان بقدرت رسیدن باند راهزن و انگلیسی خمینی خون آشام و روشن شدن بسیاری از حقایق مربوط به تاریخ
معاصر میهن مان،که یک نمونه ی کوچک آن،همانا افشا شدن دروغ ننگین و شرم آور دایر بر باصطلاح به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان و مسجد کرمان به دست ساواک بود!!!،اینک دیگر با باور و اطمینان ژرف می توان گفت که ادامه ی دشمنی با پادشاه فقید و میهن دوست ایران و رژیم و نظامی که او با سربلندی و افتخار هدایتش را برعهده داشت،و نیز همسان خواندن پادشاه فقید و میهن دوست ایران،شاهنشاه آریامهر با خمینی خون آشام و دارودسته ی تبهکارش،در بهترین و خوش بینانه ترین حالت،نشان از نابخردی ژرف و کوته بینی حیرت انگیز کسانی دارد که دارای چنین دیدگاه های ضدملی و واپسگرایانه ای می باشند.
براستی دروغپردازی،لجبازی و دشمنی با حقیقت تا کی؟!
براستی دشمنی با پادشاه فقید ایران و نظام پیشرفته و سکولاری که او در دورانی بس پرآشوب و دشوار ،هدایتش را با سربلندی و افتخار برعهده داشت و در این راه با فروتنی و شهامتی ستودنی و نمونه وار حتی جانش را فدا نمود،تا کی؟!
براستی دشمنی،اختلاف و چنددستگی در میان ایرانیان مخالف رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی تا کی؟

شاه و ناسیونالیسم ایرانی



هفت سال تمام، علیه ناسیونالیسم ایران و علیه خود من، با انتشار 340 نشریه و رسانه، تبلیغ بسیار وسیعی در سطح جهانی صورت گرفت. و این عظیمترین جنگ تبلیغاتی بود که بعد از جنگ دوم جهانی همه شاهد آن بوده اند. همه مراکز خبری چپ و راست، علیه من و کشورم بسیج شدند. این پیوند جهان سرمایه داری و جهان کمونیست، مسلما از پدیده های جالب عصر ماست.

هزینه این همه تبلیغات، این همه روزنامه، این همه کتاب, این همه گزارش از کجا تامین می شود.اما این را بدانند که هدف من، ساختن یک ایران درجه یک است. و در این تلاش، ما نه تنها با کمونیسم داس و چکش، نه تنها با "یونیون جک" ، و نه تنها با کمونیسم تازه رسیده اسلامی، بلکه با سازمانها و تشکیلات دیگری هم درگیریم که در آینده ثابت خواهد شد.... 

کاخی از دروغ و افترا به آلمان نازی



نود و هفت سال پیش در یک چنین روزی کشتی انگلیسی‌ لوزیتانیا که از نیو یورک به مقصد لیورپول در حرکت بود، در نزدیکی‌ سواحل ایرلند هدف اژدر یک زیردریایی آلمانی‌ قرار گرفت و به همراه حدود ۱۲۰۰ نفر مسافر غرق شد. این خبر که به سرعت و با آب و تاب در رسانه‌‌های انگلستان و آمریکا منعکس شد، راه را برای ورود آمریکا به جنگ اول جهانی‌ باز نمود. حقیقت ماجرا اما چه بود؟ برای درک ماجرا باید کمی‌ با پیرامون آن آشنا شد. انگلستان برای به زانو در آوردن آلمان تصمیم گرفته بود که با تکیه به نیروی دریایی خود آلمان را مورد محاصره قرار داده، تمام راههای آبی‌ آلمان به خارج را مسدود کند. آلمان برای شکستن حلقه محاصره انگلستان به تمرکز روی زیردریایی‌های خود متوسل شد و بدین ترتیب جنگی موسوم به جنگ زیردریایی‌ها آغاز گردید. سواحل پیرامون اروپا به منطقه جنگی تبدیل شدند و تردد در آنها تنها برای کشتیهای مسافربری آزاد بود. از سوی دیگر انگلستان و یهودیان مستقر در آمریکا مدتی‌ بود که تلاش میکردند تا به نحوی آمریکا را به دخالت مستقیم در جنگ اروپا وادار کنند اما راه به جایی نبرده بودند. هرچند که یهودیان در آمریکا با سر کار آوردن عروسک خیمه شب بازی خود وودرو ویلسون گامی‌ بزرگی‌ در راه غصب قدرت سیاسی در آمریکا برداشته بودند، اما مردم آمریکا همچنان شدیدا با هرگونه دخالت آمریکا در جنگ اروپا مخالف بودند. به همین دلیل نقشه‌ای برای برانگیختن احساسات مردم بر علیه آلمان طراحی‌ شد. یک کشتی مسافربری بزرگ برخلاف قوانین جنگی و دریانوردی با ۴۲۰۰ جعبه مهمات و ۱۲۵۰ جعبه پوکه فشنگ بارگیری شد و به منطقه جنگی رهسپار گشت.


این کشتی و مسافران غیر نظامی و بیگناه آن از جمله ۱۲۹ شهروند آمریکایی‌ قرار بود طعمه زیردریایی‌های آلمانی شده، راه را برای ورود آمریکا به جنگ باز کنند. آلمان پس از این رویداد فورا مراتب تأسّف خود را اعلام کرد اما خاطر نشان شد که این کشتی پر از مهمات جنگی بوده است و گناهکار اصلی‌ انگلستان میباشد. انگلستان صد البته این اتهامات را ردّ کرد و آلمانیها را دزدان دریایی خونخواری نامید که به کشتیهای غیر نظامی حمله میکنند. جنینگز برایانز وزیر امور خارجه وقت آمریکا فورا کمیسونی را مأمور تحقیق در مورد این رویداد کرد و پس از تنها یک روز مشخص شد که این کشتی مملو از افزار آلات جنگی بوده است. اما وودرو ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا و نوکر سربراه یهودیان به وظیفه خود عمل کرد و دستور داد تا نتایج این تحقیقات مسکوت مانده، مدارک مذکور نابود شوند. بحث در مورد صحت ادّعای آلمان مبنی بر بار جنگی این کشتی هرگز به نتیجه‌ای نرسید و انگلستان مدارک مربوط به لوزیتانیا را هنوز هم پس از گذشت نزدیک به یک قرن برای عموم فاش نکرده و همچنان سرّی نگاه داشته است. انگلستان به هدف خود رسید و امپراتوریهای آلمان و اتریش را به زانو در آورده، نظم نوینی را در اروپا برپا کرد. مردم آمریکا فریب رسانه‌‌های یهودی و آدمکهای یهودیان در کاخ سفید را خوردند و برای انگلستان رهسپار جنگ شدند.


اما خورشید برای همیشه پشت ابر نماند. سه سال پیش یک گروه غواصی موفق به کشف جعبه‌های مهمات در لاشه لوزیتانیا شد و سرانجام پرده از ریا و تزویر انگلستان برداشته شد. اما از آنجا که ثابت شدن بیگناهی آلمان به سود یهودیان و دوستان انگلیسی‌ آنها نیست، رسانه‌‌های جهان و خبرگزاری‌های اصلی‌ که همگی‌ بدون استثنا در دست یهودیان هستند در این مورد سکوت کرده، از هرگونه‌های و هوی پرهیز نمودند و انگلستان نیز از آلمان هیچگونه عذرخواهی به عمل نیاورد. لوزیتانیا تنها یک نمونه از قساوت قلب، بی‌شرمی و پلیدی اشخاصی‌ است که امروز بر جان و مال مردمان جهان حکمفرمایی میکنند و موذیانه دم از حقوق بشر میزنند. هنگام آن رسیده که مردم جهان از خواب گران بیدار شده، بجای جنگ با آسیابهای بادی نوک تیز نیزه خشم خود را سوی دشمنان اصلی‌ بشریت که همانا یهودیان هستند نشانه روند. امروز هنگام بیداری و عمل است، زیرا فردا زنجیر بردگی بر دستان و پاهای ما آنگونه سنگینی‌ خواهد نمود که دیگر کسی‌ را یارای ایستادگی و قیام نخواهد بود. قوم یهود پس از قرن‌ها عملکرد موذیانه و جمع آوری سرمایه و قدرت امروز در یک قدمی‌ رسیدن به اهداف خود میباشد. این هدف چیزی جز بیمار، اخته و اسیر کردن مردمان جهان و سروری یهودیان بر آنان نیست. امروز هر موضوع و هر مطلب دیگری که از سوی خبرگزاریها منعکس شده، اذهان را به خود جلب میکند، چیزی جز یک مانور برای مغشوش و مشغول کردن اذهان عمومی‌ نیست. نیز باید توجه داشت که تمامی احزاب از چپ گرفته تا راست به گونه‌ای وابسته به یهودیان هستند و یا دست کم در برابر قدرت آنها سر خمّ کرده، خیال ایستادگی در برابر امپراطوری سیاه قوم یهود را ندارند.


 سیاستمداران نیز یا دست در کاسه یهودیان دارند یا اینکه از آنها در هراسند و میدانند که یک حرکت کوچک بر علیه یهود به منزله پایان زندگی‌ سیاسی آنها خواهد بود، زیرا یهودیان میتوانند با بسیج رسانه‌ ها، خبرگزاریها و هالیوود از هر فرشته‌ای دیو و از هر دیوی فرشته بسازند. آینده اما هنوز در دستان ماست و آنچه یهود ساخته است جز قصری از شن و ماسه نیست. موج مردم هنوز هم میتواند از پیروزی تاریکی بر نور جلوگیری کند. منوط بر اینکه همین امروز بیدار شوی و در تنها راه راست گام بگذاری. من مشعل بدست چشم براه تو هستم...

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱

شما به آمریکایی ها میگویید متمدن؟


لکه ننگ دیگری بر بهستان (مجلس) سنا و نمایندگان کشور آمریکا....
مجلس نمایندگان آمریکا با دادن 93 به 7 رای، قانون 125 آرتش را ملغی، و با تصویب مصوبه تازه، هر گونه اذیت و آزار، تجاوز و دست درازی پرسنل آرتش را با جانداران، آزاد و بدون تعقیب اعلام نمود....
تا پیش از 15 نوامبر سال پیش، هر گاه یکی از پرسنل آرتش در هر سطح و درجه و پایگاهی، اگر مرتکب جرمی علیه یک جاندار و حیوان زبان بسته می شد، و به او تجاوز می کرد، تحت تعقیب قرار می گرفت و مستوجب مجازات شدید می بود. اما، به دلیل فراوانی و شیوع هم جنس گرایی در آرتش آمریکا، و از آنجا که قانون اولیه بنام «بیل 125» که در سال 1867 تصویب و مبنای قانونی بود، از انجام هر گونه عملی در این رابطه مانع می شد، قانونگزاران برای راحتی حال برادران سرباز که بنام پخشاندن دمکراسی در اقصی نقاط جهان به انجام وظیفه مقدس سربازی مشغول می باشند، راهگشایی نموده اند. 
با تصویب این قانون، دیگر دست سربازان آمریکایی در تجاوز و دست درازی به جانداران بی زبان و بی گناه، و چه بسا آدمهای کشورهای دیگر، که بنام «حیوان» از آنها نام برده می شود، و همچنین کودکان و پسران «دَم بخت» در سراسر جهان آزاد گذاشته شود تا به این سربازان گمنام جضرت مسیح (عج الله تعالی الشریفه)، در بلاد گوناگون، بد نگذرد، و هر بی عفتی را که خواستند بدون ترس از عواقب پیگرد قانونی ان دنبال کنند..
شرم بر حاجی حسین مبارک ابوعمامه، که با آمدن خودش به کاخ ابیض، نشان داد که براستی پس افتاده از دامن محمد قریشی زنباره، و عُمَر و عثمان و علی راهزن و ضد بشر است.....

روز به روز، انسان، به جای تعالی و ارگمندی، به سوی پسرفت و ژرفای دژخیمی فرو می لغزد... ما گمان می کردیم که این فرو مایگی ها، تنها به مسلمانان و ذریه های محمد خونریز زنباره بسنده است، اما اینک می بیبنیم که همه این گرازهای انسان ما (با پوزش از مقام ارگمند گراز چهارپا)، از مسیحی و یهودی و مسلمان، همه از یک ریشه و تبار و ژن هستند... بی شرف های پست فرومایه، برای دست یابی به سرمایه های مردمان بخت برگشته جهان، برای سربازان بیرق دار «دموکراسی دروعین»، همه چیز را به زوال و نیستی و فرومایگی می فروشند.... 
ننگشان باد که زمین، انباشته از دیو و دد و اهریمن شده است

جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۱

ایرانیان خودفروخته




انگليس، از ايرانی های خودفروخته-ی فُـرومایـه، برای تيشه به ريشه-ی ایران و ایرانی زدن، بهره بـُرده و می بَـرد
صادق صبا، چریک پیر دیروز و گرداننده-ی کنونی بی بی سی فارسی
عنایت‌الله فانی، توده-ای کُهنه-کار دیروز و مجری، سردبیر و "بازجـوی" کنونی "دبل یو سی" فارسی
داريـوش کريمی، توده-ای حزب الهی دیروز و امروز
 

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱

مرگ بر اسراایل؟!





نماينده جهموري اسلامي بروي ميز و جايگاه اسراایل چه مي کند؟
وقتي به سلمانيه گفتند شما چرا روي ميز اسراييل نشسته ايد گفته است رسانه هاي غربي دروغ مي گويند. آخوندها از روز اول هم در خدمت غرب و شرکتهاي چند مليتي بودند. انقلاب را هم با ظاهر مرگ بر آمريکا آغاز کردند و همه را فريب دادند. بر پدر و مادر جيمي کارتر لعنت بر حاميان آخوند لعنت

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

بانوی سرخ پوش میدان فردوسی






احتمالا در مورد یاقوت، زن سرخ‌پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد کمتر شنیده باشند.

آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی بزک‌کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش و این اواخر روسری و عصایش.
تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال‌ها ــ می‌گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیده‌اند.
چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد. بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می‌دیدم. همان‌جایی که امروز پاساژی ساخته‌اند. به پایین میدان نگاه می‌کرد. همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود. آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند. بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادند و من خود این را ندیدم، ولی می‌دیدم که گاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت.
اسطوره‌ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه‌ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:

«بدان سرخ‌پوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد می‌رفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختی‌ست برگ و برش سرخ».

و فرشته و سوسن، همان زمان، در ترانه‌ای از زبان او خواندند:

«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله‌ی سال و زمونا
تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمی‌ره
بوسه‌ی بی‌شرم تو یادم نمی‌ره... ».

فیلمی درباره‌اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن‌ها حرف‌هایی می‌توان شنید،‌ ولی کم‌تر کسی با خود او حرف زده بود. ...
آخرین باری که دیدمش سال‌های 60 یا 61 بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره‌ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید...
سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان‌طور که دیگر اسطوره‌هایش را فراموش نمی‌کند. ...
بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما بود. ...
... می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ‌ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد.
این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده.