من ایرانیم نژادم آریایی است الگوی من کوروش بزرگ است پادشاهان من داریوش بزرگ,مازیار,انوشیروان و یزدگرد سوم هستند آموزگاران من فردوسی,خیام،حافظ,سعدی و مولوی هستند نسک من شاهنامه است اندوه من قادسیه است کهرمانان من رستم فرخزاد و بابک خرمدین هستند بهشت من ایران است جشن من مهرگان و نوروز است فرهنگ و آیین من شیفتگی به میهن است, ایران پرستی اگر نژاد پرستی است من هم نژاد پرستم و نژاد پرست خواهم ماند
جنگ هرمزدگان نبرد اردشير پاپكان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشكانيان
پاره اي از مورخان يازدهم سپتامبر سال 226 ميلادي (شهريور ماه) را سالروزجنگ هرمزدگان (نزديكان بهبهان) ذكر كرده اند و از آن به نام جنگ داخليايرانيان نام برده اند. در اين جنگ اردشير پاپكان حاكم پارس بر اردوانپنجم شاه اشكاني غلبه كرد كه با كشته شدن وي حكومت 476 ساله اشكانيانپايان يافت. اردشير برغم علاقه اي كه كرمان داشت و پيش بيني مي شد كه اينشهر را مركز حكومت خود قرار دهد، پايتخت را از تيسفون (كنار دجله) منتقلنكرد. ساسانيان در طول حكومت چهار قرني خود مانع از ورود نژاد نيمه زرد ازآسياي مركزي به قلمرو ايران شدند ؛ كوشش داشتند كه اختلاط نژاد در ايرانصورت نگيرد و امكان ندادند كه حكومت روم در آسيا پيشروي كند. آئين زرتشترا دين رسمي ايرانيان قرار دادند و روميان را وادار كردند كه پيروان آن رادر قلمرو خود مخصوصا در بالكان تحمل كنند. ساسانيان كه اردشير سر سلسلهآنانست پايه گذار يك ناسيوناليسم افراطي در ايران هستند. اواخر دوران اينسلسله كه كشور دچار گسترش شكاف طبقاتي شده بود، مزدك مسلك سوسياليستي خودرا مطرح كرد كه در آغاز كار مورد توجه قرار گرفت.
چنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورىروم و به نظر مى رسيد روميها نيز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اينكهاز طرف ديگر خيالشان از پارتيها راحت بود چرا كه اين اواخر آنها در چندنبرد منطقه اى ايرانيها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جديد اين توازن رابر هم زد. در ۲۲۶ ميلادى، اردشير پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالىشكست داد و سلسله اشكانى را از ايران حذف كرد. اردشير درسال ۲۲۶ سپاهىبزرگ گردآورد و پس از انقياد كامل نقاط مختلف ايران و توسعه مرزهاى شرقىدر ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخير ايرانيان را تلافى كند و در ضمنروميها را از آسياى غربى بيرون كند. قيصر روم در اين زمان جوانى به نامسوروس بود كه مايل به جنگ با اردشير نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاهگردآورى شده ايرانيها، لااقل يك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوريه بهتنهايى قادر به مقابله با مردان اردشير نبودند. وى ابتدا نامه اى بهاردشير نوشت و از او خواست تا از قدرت عظيم نظامى روم كه ضرب شست آن راقبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشير پاسخ امپراطوررا با اعزام ۴۰۰ سفير با پيام هاى تند براى سوروس داد. قيصر نيز دستوربازداشت اين افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ ميلادى سوروس نيروىبزرگى را در انطاكيه فراهم آورد ولى بزرگترين اشتباه نظامى خود را مرتكبشد. سپاه وى گويا متجاوز از ۱۰۰ هزار نيروى جنگى بوده وقادر بود از عهدهسپاه اردشير برآيد اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده يك دستهرا به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربايجان) و ماد فرستاد و يك بخش رانيز مأمور فتح جنوب ايران كرد و خود به قلب ايران و پارس حمله كرد. اردشيراز اين اشتباه نهايت استفاده را كرده و به نيروهاى شمالى دستور داد كه باجنگ و گريز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه درحوالى شوش بود آنها را كاملاً از بين برد. تضعيف سپاه شمالى و نابودى سپاهجنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ايران تنها گذاشت و در نتيجه وى وحشتزده به داخل سوريه عقب نشست. اگرچه اردشير دراين مرحله قادر به نابود كردنساخلوى رومى در سوريه و انطاكيه و خارج كردن كامل روميها از آسياى غربىبود اما ترجيح داد به خلع يد روم از بين النهرين و ارمنستان قناعت كند وخود را درگير نبرد بزرگتر نكند.بنابراين دژ نصيبين و حران را در تصرف نگاهداشت و با قيصر صلح كرد. نتيجه نبرد اين پيروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخداد. (اگرچه ايران درنبردهاى فرعى موفق به شكست روميها شده بود) و چنانكهگذشت زمان نيز ثابت كرد مواضع روميها را در بين النهرين ضعيف كرد و اينامپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذيرش يك امپراطورى قدرتمند ديگر درمرزهاى شرقى خود كرد. اين جنگ همچنين سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطحجهان شد.
از جنایات دوران استالین، که تنها "خلقهای اتحاد جماهیر شوروی" قربانی آن نبودند، به تمام زبانها گزارشهای مفصل و بیشماری منتشر شده است، هم از دادگاههای فرمایشی و "تصفیههای حزبی" و هم از زندانها و اردوگاههای مخوفی که میلیونها انسان بیگناه را به کام مرگ کشیدند.
اما گزارش و پژوهش درباره فجایع دوران استالین به زبان فارسی اندک است، با اینکه زندگی صدها شهروند ایرانی نیز در راه "ساختمان سوسیالیسم" نابود شد. مهمترین علت را باید علاوه بر ضعف رشتهی خاطرهنویسی تاریخی در زبان فارسی، در دلایل ایدئولوژیک و روانی جست.
ایرانیانی که در "جهنم استالین" گرفتار شدند، بیشتر به پای خود به آن وحشتکده رفته بودند. زبان باز کردن آنها، چه بسا زبونی و حقارت تلقی میشد و حالت "تف سربالا" پیدا میکرد. به علاوه، بسیاری از قربانیان نمیخواستند به دام "تبلیغات امپریالیستی" بیفتند و "خائن" یا "دشمن شادکن" خوانده شوند.
در سالهای اخیر، پس از فروپاشی اتحاد شوروی (سابق)، به تدریج گوشههایی از زندگی و سرگذشت ایرانیان مهاجر به شوروی از پرده بیرون میافتد. کتابهایی که به ویژه به همت اتابک فتحاللهزاده در این باره منتشر شده، گامی آغازین، اما بسیار ارزنده در این راه است. آخرین کتاب این نویسنده و پژوهشگر مقیم سوئد به نام "اجاق سرد همسایه" اثری تکاندهنده است که توجه زیادی نیز برانگیخته است.
کتاب خاطرات تلخ و عذابآلود چند مبارز ایرانی را بازگو میکند، که به دنبال تبلیغات فریبندهی هواداران شوروی در ایران، راهی اتحاد شوروی شدند که آن را کعبه آمال خود میپنداشتند.
نابودی دو نسل از کمونیستهای ایرانی
بیشتر چپگرایان ایرانی که از بیم حبس و شکنجه به شوروی گریختند، در آن دیار با مصایبی به مراتب سنگینتر از میهن خود روبرو شدند. تنها کافی است به یاد آوریم که یک نسل قبل از این قربانیان، که در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی به شوروی پناه بردند، گروهی دیگر به شوروی رفته و به سرنوشتی شوم دچار شده بودند.
کمابیش تمام سران و فعالان "حزب کمونیست ایران" که پس از استقرار دیکتاتوری رضا شاه به شوروی گریختند، سروکارشان به دادگاههای فرمایشی افتاد. تمام کادرهای کمونیست، به استثنای یکی دو تن، به دست چکا (و سپس کا گ ب) کشته شدند. طنز تلخ روزگار آن است که از نسل کمونیستهای قدیمی، تنها کسانی جان سالم به در بردند که در ایران به زندان رضا شاه افتاده بودند!
تصفیههای خونین در شوروی تنها دامن کمونیستهای ایرانی را نگرفت. از حوالی سال ۱۹۲۸ و تحکیم رژیم استالین بیشتر مبارزان پرشور اروپای شرقی، ترک و عرب و یونانی به اتهامات موهوم و پروندههای ساختگی تیرباران شدند یا در اردوگاههای مخوف سیبری جان باختند.
نیاز به 'ضدانقلاب'
گسترش رعب و وحشت از الزامات نظام تام گرا (توتالیتر) است. "انقلاب" به "توطئه گران و عوامل ضدانقلابی" نیاز مبرم دارد، تا بتواند با خشونت و سبعیت روزافزون از خود "دفاع" کند. رژیم برای اطمینان دایمی از اقتدار نامشروع خود، پیوسته به سرکوب و کشتار نیازمند است.
عملکرد رژیمهای توتالیتر در پراکندن تخم وحشت و ناامنی کمابیش یکسان است. شیوهها و شگردهای بلشویکها و نازیها در نابودی انسانها به طور حیرتانگیزی مشابه است. ماشین سرکوب استالین از یک نظر حتی بیرحمانهتر عمل میکرد، زیرا به نام "عدالت و انسانیت" کسانی را له میکرد که بیشتر آنها به آن نظام وفادار بودند و به "اجاق سرد" آن پناه برده بودند.
همین برخورد غدارانهی "برادر بزرگتر" با وابستگان به "برادران کوچکتر" است که تراژدی شخصی قربانیان را به مراتب دردناکتر میسازد. قربانی در مییابد که از اعتقاد صادقانهی او به کثیفتترین شکلی سوءاستفاده کردهاند. با پشیمانی و شرمساری به یاد میآورد: "با هزاران امید خود را به شوروی رساندیم، غافل از اینکه در بهشت موعودمان سرنوشت تلخ و دردناکی در انتظار ماست. من هرگز فکر نمیکردم که رفقا مرا در بهشت شوروی زندانی کنند و بازجوها برای گرفتن اعتراف جاسوسی شب و روز مرا شکنجه روحی و جسمی بکنند."(۱۵۵)
با پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، نیروهای انقلابی در سراسر جهان یقین کردند که "قلب پرولتاریای جهان که نماد پیشرفت و سوسياليسم است، در مسکو میتپد". از همان دم وظيفه اصلی همه انقلابیون راستین دفاع از "دژ مقدس زحمتکشان" بود. آنها پیروزی شوروی را پيروزی خود میدانستند.
احزاب کمونیست که به مارکسیسم - لنینیسم باور داشتند، به همین راه رفتند. کم نبودند روشنفکران برجستهی غربی که زیر سایهی دموکراسی پارلمانی بار آمده بودند، و با وجود این، شیفتهی نظامی شدند که استبداد هولناک تزاری را زیر لوای پرچم سرخ ادامه میداد.
در نیمه اول قرن بیستم هر حزبی که از استقلال خود در برابر سیستم شوروی و سوسیالیسم لنینی فاصله میگرفت، باید بدنامی "رفرمیسم و رویزیونیسم" و دهها اتهام سیاسی دیگر را به جان میخرید. در ایران نیز بر اثر تبلیغات حزب توده، بیشتر روشنفکران ایرانی، اتحاد شوروی را بهشت روی زمین میدانستند و رهبر آن استالین را میپرستیدند.
در آغوش 'برادر بزرگتر'
کتاب "اجاق سرد همسایه" با خاطرات تأثرانگیز رحیم فاضلپور شروع میشود، که از تیرهروزی و مصایب خانواده خود در شوروی روایت میکند. او به همراه دو برادر و مادر خود راهی شوروی میشود، و سپس پدر را نیز به دنبال خود میکشد.
او و برادرانش که در شهر مشهد با سختی و مشقت زندگی میکنند، پس از شهریور ۱۳۲۰ در اشتیاق آزادی و عدالت، به حزب توده میپیوندند. برادرها پس از گرفتاری سیاسی در ایران، به فکر مهاجرت به شوروی میافتند. مادر به خاطر تجارب تلخی که پشت سر گذاشته، از ماهیت ظالمانه و خشن رژیم شوروی آگاه است. او که در شوروی شاهد دستگیری شوهر و پدر و سایر بستگان خود بوده، به فرزندان التماس میکند که از رفتن به شوروی صرف نظر کنند: "با دست خود اجاق کمسوی خود را خاموش نکنید. اجاق شوروی سالهاست که به خاکستری سرد تبدیل شده است."(ص ۱۰) اما او هم سرانجام "از سر عواطف مادری با دلی پردرد به دنبال راهی که پسرانش انتخاب کرده بودند" راهی شوروی میشود.
برادران فاضلپور که گمان میکردند پس از عبور از مرز با استقبال گرم رفقای حزب "برادر بزرگتر" روبرو خواهند شد، از اولین دقایق ورود به خاک شوروی با خصومتی چنان شدید روبرو میشوند که مبهوت میمانند. آنها نخست خیال میکنند که سوءتفاهمی پیش آمده که به زودی با روشن شدن حقیقت، برطرف خواهد شد! اما به تدریج در مییابند با پای خود به جهنمی پا گذاشتهاند که از آن خلاصی ندارند.
حداقل مجازاتی که در انتظار مهاجران است، سه سال زندان است و بیگاری در شرایطی کمرشکن به جرم "ورود غیرقانونی به خاک اتحاد شوروی". اما ماجرا معمولا به همین جا ختم نمیشود. مهاجران در بازداشتگاههای گوناگون مدتها شکنجه میشوند تا اعتراف کنند برای جاسوسی برای "امپریالیسم و خرابکاری در نظام سوسیالیستی" به شوروی رفتهاند. و وقتی قربانی بینوا در زیر شکنجه از پا در آمد و "اقرار" کرد، به مدتی میان ۱۰ تا ۲۵ سال کار اجباری در اردوگاههای وحشتناک سیبری محکوم میشود.
وحشت تودهگیر
نظامی که با طراحی لنین و مباشرت استالین پا گرفت، مانند همه نظامهای توتالیتر، به هر فرد متفاوت یا "غیرخودی" مشکوک بود. نظامهای توتالیتر انسانها را یک قد و یک قواره و قابلمحاسبه میخواهند. از نظر رژیم هرکسی، به ویژه هر غریبهای، مجرم است، مگر آنکه عکس آن ثابت شود. هر مهاجری، حتی اگر با عشق صادقانه و به نیت خدمت به "سرزمین شوراها" وارد کشور شده باشد، اگر نتواند با پستترین شیوهها، از جمله جاسوسی و جنایت، وفاداری خود را نشان دهد، باید بر خود بلرزد:
"بسیاری از ایرانیان کوله بار حاضر و آمادهای در دهلیز خانه میگذاشتند تا هنگام دستگیری دست خالی روانه زندان و اردوگاه نشوند. هر بار که ماشینی از کوچه عبور میکرد و میایستاد و یا کسی در میزد، فکر میکردند که حالا نوبت آنهاست. فضای ترس و وحشت بر خانهها حاکم بود. همین انتظار دستگیر شدن بدتر از خود دستگیری بود. آنها نمیدانستند جرمشان چیست. آیا جاسوس انگلیس هستند یا ایران؟ آیا به دشمنان خلق کمک کردهاند؟ بازجویان دهها اتهام حاضر و آماده در دست داشتند که روح ما ایرانیان فلکزده از آن خبر نداشت. شبی نبود یک یا چند نفر را دستگیر نکنند..." (۱۵)
جمع ایرانیان در گولاگ
مهاجر بیپناهی که تنها با اعتماد و صداقت به "سرزمین کارگران و دهقانان" قدم گذاشته بود، به جای مهر و تفاهم با فقر و گرسنگی و سرمای طاقتفرسا روبرو میشد. اما از همه بدتر فشارهای تحقیرآمیز عوامل رژیم است که برای خوش خدمتی به اربابان خود، حیثیت متهم را لکه دار و پروندهی او را سنگینتر و سنگینتر میکنند.
آقای فتحاللهزاده در روایتهای این کتاب، مانند کتاب پیشین خود به عنوان "در ماگادان کسی پیر نمیشود" توصیفهای زندهای از زندگی ایرانیان در اردوگاههای روسیه شوروی ارائه داده، که گاه با آثار تکاندهندهی الکساندر سولژنیتسین، نویسنده فقید روس، پهلو میزند.
از ویژگیهای توجهانگیز کتاب، طنز نیشدار و هوشمندانهایست که سرشار از طبع و ذوق ایرانی، از دل روایتهای تلخ و جانگداز بر میجوشد. برای نمونه محمد روزگار، یکی از اسیران اردوگاه، با بیانی شیرین از شگردی یاد میکند که ایرانیان برای یافتن هممیهنان خود در زندان ابداع کرده بودند:
"یگانه راه ارتباط ما توالت بود، زیرا گروههای کاری را به نوبت به توالت میبردند. تصمیم گرفتیم نام و نشان خود را روی دیوار بنویسیم و ببینیم آیا جوابی میگیریم یا نه. با زحمت مداد کوچکی از سرکارگر دزدیده شد و از فردایش نام خود را نوشتیم، نتیجه عالی در آمد. روز دیگر در زیر نوشتههامان نوشتهای پیدا شد که من فلانی هستم و... با این روش ما توانستیم عدهای از رفقای گمشده را پیدا کنیم. دیوارهای توالت تخته بودند و ما روی این تختهها مینوشتیم. نظافت چیهای توالت که خود زندانی بودند به مقامات زندان خبر دادند...
روزی دیدم که مأموران زندان به طور ناگهانی پس از کار، تختخوابها و لباسها را میگردند، اما چیزی نمییابند. آنها چیزی به ما نمیگویند اما ما دانستیم که مأموران در پی مداد هستند. من باید تصمیم خود را میگرفتم: از یک طرف نمیخواستم مداد را از دست بدهم اما از طرف دیگر برایم زجرآور بود که برای بار دوم به اتهام جاسوسی و دشمن خلق با شکنجهی بازجو مواجه شوم. سرانجام پس از دودلی زیاد مداد را در نشیمنگاه خود فرو کردم. مأموران دسته دسته زندانیها را لخت کردند و تمام لباسهاشان را با دقت میگشتند.... من این چنین توانستم مداد را در زندان سوسیالیسم حفظ کنم."(۱۵۷)
------ شناسنامهی کتاب: اجاق سرد همسایه اتابک فتحالله زاده انتشارات معین، تهران چاپ اول، سال ۱۳۸۷، ۲۲۷ صفحه
دولت المان منبع بسيار عظيم مالی خود را برای غرامت به خانوادگان به جا مانده از واقعه به اصطلاح هالوکاست اختصاص داده است . واقعه ای که با وجود اصرار بيحد و حصر يهوديان هنوز در لايه از ابهام قرار دارد.
يهوديان اين ادعا را دارند که در جنگ جهانی دوم به فرمان رايش (هيتلر) ۶ ميليون يهودی در اردو گاه های کار اجباری در داخائو و اشويتس کشته شده اند. در حالی که هم اکنون دگر انديشان و پژوهشگران يهودی و المانی فرانسوی و ....... صحت اين ادعا را رد می کنند.
له گفته روژه گارودی فرانسوی و زيگفريد وربکه بلژيکی و بسياری ديگر در اروپای ان زمان اصلا ۶ ميلين يهودی وجود نداشته است و ديگر اينکه به گفته بازماندگان اين اردوگاه ها تمام قربانيان اين اردو گاه ها يهودی نبودند بلکه بيشتر ان ها را کولی ها مجار ها و لهستانی ها تشکيل ميدادند. ولی المان تنها به يهوديان غرامت میپردازد. با اينکه اين واقعه شامل مرور زمان شده است و اين غرامت ميبايست به قربانيان شيميايی جنگ ايران و عراق که توسط سلاح های المانی جان خود را از دست داده اند پرداخت شود.
و نکته مهم اين جاست که در واقع اين يهوديان هستند که بايد غرامت بپردازند ان هم به دولت ايران .به خاطر واقعه استر . ولی يهوديان تمام جنايات خود را شامل مرور زمان ميدانند ولی جناياتی را که ادعا ميشود عليه انها انجام شده از اين تبصره استثنا ميدانند.
جشن استر
يهوديان همواره خود را از دوست داران پارسيان ميدانند و خود را به ايرانيان پيش از اسلام نزديک ميدانند و دليل مهم ان ها اين است که کورش انها را از زندان بابل رهانيده و از دست بخت النصر نجات داده است ولی در خود کتاب مقدس يهوديان و مسيحيان بخش تلمود داستان استر واقعه ای به وضوح بيان شده است که خلاف اين را نشان ميدهد.
قضيه استر از اين قرار است که پس از دوران کورش و داريوش و خشايارشا حضور يهوديان در ايران کاملا تثبيت شد انها حق ازادی در برپايی اعمال مذهبی و برابری حقوق و معافيت در جنگ را داشتند . کم کم بازار پايتخت و ديگر شهر ها به قبضه قدرت ان ها افتاد .
نفوذ ان ها حتی در دربار هم مشهود گشت و مهمترين نفوذی يهوديان در دربار شاه مرده خای بود .
شبی در دربار شهريار ايرانی جشنی ترتيب داده ميشود و شهريار مست از باده شراب به ملکه وشتی دستور ميدهد خود را به درباريان بنماياند. ملکه از اين کار امتناع کرده و شاه خشمگين در جستجوی سوگلی ديگری برای خود ميگردد. البته در تلمود از اين پادشاه به نام خشايارشا اسم برده شده و حتی در برخی جاها به نام کورش ولی همگان با استناد به تمام مدارک معتبر ايرانی و خارجی معترفند که کورش داريوش و خشايارشا تمام عمر تنها يک همسر داشتند و يهوديان در دربار اين شهرياران جايی نداشتند . البته منظور از قدرت طلبان و زياده خواهان است . و اشخاصی همانند دانيال نبی و ديگران از اين قاعده مستثنی هستند.
مرده خای از اين فرصت به دست امده کمال استفاده را ميکند و درصدد بر می ايد تا برادر زاده خود به نام استر را کانديد نمايد البته با مخفی نگاهداشتن کيش او.
علت اين کار مرده خای ان است که هامان وزير اردشير دوم با مشاهده نفوذ بيش از حد يهوديان در بازار و دربار و ديگر محافل بر ان ميشود که از اين نفوذ بکاهد و لی طبق مدارک تاريخی اين اقدام جلوه اداری داشته است و کارهای هامان قطره ای از خون يهوديان را نريخت. ولی با اين حال اين اقدامات بر شورای يهوديان گران تمام شد و تصميم گرفته شد با ان مقابله نمايند.
شبی که شهريار اردشير مست بود استر و مردهخای از او قراردادی را گرفتند که طبق آن مجاز باشند هر گونه اقدامی را عليه دشمنان خود انجام دهند.
فقط در عرض ۳ روز به فرمان استر بر طبق عهد عتيق ۷۵ هزار ايرانی شامل استانداران همسران و کودکان انها کشته شدند که ۵۰۰ نفر در پايتخت ازجمله هامان همسر و ۱۰ پسر او بودند.
پس از اين واقعه استر به عنوان حامی و قديسه يهوديان شناخته شد و ارامگاه استر و مرده خای در همدان سالانه زيارت گاه خاص يهوديان جهان ميباشد.
هر سال جشن پوريم جشن استر ايرانی کشی يا هامان سوزان در اطراف و اکناف جهان بر گزار ميشود از جمله در ايران. مجسمه ای به عنوان هامان ايرانی درست ميکنند و گردنش را ميزنند و او را می سوزانند تا درس عبرتی باشد برای تمام دشمنان يهوديان.
خاخام های يهودی در قرن اول ميلادی که به تدوين تورات مبادرت ورزيدند بر ان بودند تا از نوشتن اين حادثه پرهيز کنند و نوشتن ان را باعث نفرت جهانيان از قوم يهود ميدانستند ولی با اين حال عده ای نيز ان را باعث افتخار يهوديت ميدانستند و نوشتند. مارتين لوتر پيشوای پرو تستانها از اين واقعه اظهار تاسف ميکند و در کتابش نوشته است کاش هم چين چيزی وجود نداشت.
حتی ميکل انژ در سقف نمازخانه سيس تين در واتيکان اين واقعه را نقاشی کرده است و تصوير هاامان را همانند مسيح مصلوب و مظلوم به نمايش در اورده است.
(تقديم به شهدای پوريم)
منابع : ۱. عهد عتيق تلمود ماجرای استر
۲. فرزندان استر هومن سرشار ناشر مرکز يهوديان خارج از کشور
از حدود سالهاى ۲۰ ميلادى به بعد امپراطورى روم رو به ترقى بود حال آن كهايران دوران پارت مرتب ضعيف تر مى شد. پادشاهان اشكانى به سرعت جاى خود رابه نفرات بعدى مى دادند و امپراطورى پارت ديگر قدرت يك قرن قبل خود رانداشت. در اين ميان اما در روم پس از مرگ نروا حاكم بزرگ رومى، تراژان كهفردى اسپانيايى الاصل بود به امپراطورى رسيد. تراژان يك نظامى جنگ ديدهبود كه قصد داشت مرزهاى شرقى روم را وسعت دهد و به همين جهت به بهانهدخالت ايران در امور ارمنستان در ۱۱۴ ميلادى با لژيونرهاى ورزيده اروپايىخود عازم سوريه شد. خسرو شاه اشكانى كه در اين زمان علاقه چندانى به جنگبا امپراطور روم نداشت ابتدا سعى كرد با فرستادن پيشكش و هدايا مانع ورودتراژان به شرق شوداما تراژان كه به قدرت نظامى خود مغرور بود هداياى ايرانرا رد كرد و به سفير ايران پاسخ داد كه در سوريه تصميم خود را به شمااعلام مى كنم. او حتى شاهزاده ارمنستان را كه براى اعلام آمادگى كشورش درتبعيت از روم به پيش او آمده بود به قتل رساند. در چنين شرايطى جنگ به نظرغيرقابل اجتناب مى آمد. تراژان پس از تسخير كامل ارمنستان در سال ۱۱۵ ،انطاكيه راگرفت و عازم بين النهرين شد ودر ۱۱۶ شهر آباد هاترا در بينالنهرين را گرفت. در اين زمان متأسفانه از ايران هيچ كمكى براى سپاهيانمدافع شهرها نرسيد و در نتيجه تراژان در كليه نبردها غالب شد. وى پس از بهآب انداختن كشتيهاى جنگى در همان سال از فرات به سمت جنوب رفت و بابل راگرفت. تراژان پس از تصرف تيسفون و سلوكيه توانست خود را به سواحل شمالىخليج فارس برساند جايى كه تاكنون پاى هيچ رومى نرسيده بود. استراتژى نبردفرسايشى خسرو در اين زمان به خوبى مى دانست كه مبارزه با لژيون هاى جنگآزموده رومى فايده اى ندارد بنابراين مصمم شد تا با تحريك مناطق متصرفهجنگ طولانى و فرسايشى را عليه سردار رومى به راه اندازد. تراژان كه انتظارمقاومت از سوى مناطق اشغال شده رانداشت ناگهان در جنوب بين النهرين احساسخطر كرد چرا كه ارتش او از سوريه تغذيه مى شد و فاصله بسيار طولانى او باسوريه مى توانست نقطه ضعف اساسى او در مقابل با شورشيان كه اكنون كليهفتوحات او را به خطر انداخته بودند باشد. تراژان با بازگشت به داخل بينالنهرين سعى كرد تا شورشها را سركوب كند اما شهرهاترا (ياالخضر) آنقدرمقاومت كرد تا سردار رومى مجبور به عقب نشينى شد. در ۱۱۷ ميلادى، خسرو ازجنوب بين النهرين حركت را شروع كرد و پس از تصرف تيسفون قصد نبرد باتراژان را كرد. او مى دانست كه ۳ سال نبرد مداوم در سرزمينهاى شرقىلژيونهاى رومى را خسته كرده و اكنون شكست دادن آنها سخت نيست. اما در روماتفاقات جديدى در حال رخ دادن بود. مرگ تراژان سبب روى كار آمدن هادريانشد و وى نيز صلاح را در عقب كشيدن نيروهاى رومى به غرب فرات ديد. بنابراينروميها مجدداً در شرق به سوريه بازگشتند و تنها در شمال ارمنستان و آديابندر اختيار آنها ماند. (سال ۱۲۲) نتيجه نبردهاى تراژان نروا و تراژان قدرتروم را به «حداكثر» رسانده بودند اما روم بايدبراى تصرف دنياى متمدن بهسمت شرق مى رفت و ايران هنوز براى او سدى بود. روم دراين زمان ۳۰ لژيونعظيم را با حدود ۱۸۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار سوار در اختيار داشت كه قدرتهركدام از آنها برابر با ۳ جنگجو بود. اين در حاليست كه روميها در نبردهاىمحلى نيروى جديد نيز به كار مى گرفتند. در چنين شرايطى فتح بين النهرينتوسط تراژان عجيب نبود اما عقب نشينى روميها بار ديگر خطر اشغال ايرانتوسط روم را منتفى كرد اگرچه سبب تصرف كشورهاى شمال غرب ايران توسط ارتشروم شد. همچنين روم در اين زمان توانست (هرچند به طور موقت) خودرا به جنوببين النهرين برساند. جنگ پانزدهم: اولين جنگ سلسله ساسانى با رومى هاچنانچه ذكر شد ادامه ضعف دولت پارتها مصادف شده بود با اوج قدرت امپراطورىروم و به نظر مى رسيد روميها نيز علاقه اى به هجوم به شرق ندارند گو اينكهاز طرف ديگر خيالشان از پارتيها راحت بود چرا كه اين اواخر آنها در چندنبرد منطقه اى ايرانيها را شكست داده بودند. اما اتفاقى جديد اين توازن رابر هم زد. در ۲۲۶ ميلادى، اردشير پادشاه پارس اردوان را در ۳ جنگ متوالىشكست داد و سلسله اشكانى را از ايران حذف كرد. اردشير درسال ۲۲۶ سپاهىبزرگ گردآورد و پس از انقياد كامل نقاط مختلف ايران و توسعه مرزهاى شرقىدر ۲۲۸ از فرات گذشت تا شكستهاى اخير ايرانيان را تلافى كند و در ضمنروميها را از آسياى غربى بيرون كند. قيصر روم در اين زمان جوانى به نامسوروس بود كه مايل به جنگ با اردشير نبود چرا كه مى دانست نبرد با سپاهگردآورى شده ايرانيها، لااقل يك سال زمان مى برد و پادگانهاى سوريه بهتنهايى قادر به مقابله با مردان اردشير نبودند. وى ابتدا نامه اى بهاردشير نوشت و از او خواست تا از قدرت عظيم نظامى روم كه ضرب شست آن راقبلاً تراژان به ملل شرق نشان داده برحذر باشد اما اردشير پاسخ امپراطوررا با اعزام ۴۰۰ سفير با پيام هاى تند براى سوروس داد. قيصر نيز دستوربازداشت اين افراد را داده و آماده جنگ شد. در ۲۳۱ ميلادى سوروس نيروىبزرگى را در انطاكيه فراهم آورد ولى بزرگترين اشتباه نظامى خود را مرتكبشد. سپاه وى گويا متجاوز از ۱۰۰ هزار نيروى جنگى بوده وقادر بود از عهدهسپاه اردشير برآيد اما سوروس به اشتباه سپاه خود را ۳ دسته كرده يك دستهرا به شمال براى حمله به آتروپاتن (آذربايجان) و ماد فرستاد و يك بخش رانيز مأمور فتح جنوب ايران كرد و خود به قلب ايران و پارس حمله كرد. اردشيراز اين اشتباه نهايت استفاده را كرده و به نيروهاى شمالى دستور داد كه باجنگ و گريز سپاه روم را خسته كنند و خود با حمله به سپاه جنوبى رومى كه درحوالى شوش بود آنها را كاملاً از بين برد. تضعيف سپاه شمالى و نابودى سپاهجنوبى، سوروس را در مواجهه با شاه ايران تنها گذاشت و در نتيجه وى وحشتزده به داخل سوريه عقب نشست. اگرچه اردشير دراين مرحله قادر به نابود كردنساخلوى رومى در سوريه و انطاكيه و خارج كردن كامل روميها از آسياى غربىبود اما ترجيح داد به خلع يد روم از بين النهرين و ارمنستان قناعت كند وخود را درگير نبرد بزرگتر نكند.بنابراين دژ نصيبين و حران را در تصرف نگاهداشت و با قيصر صلح كرد. نتيجه نبرد اين پيروزى پس از ۲۵۰ سال مجدداً رخداد. (اگرچه ايران درنبردهاى فرعى موفق به شكست روميها شده بود) و چنانكهگذشت زمان نيز ثابت كرد مواضع روميها را در بين النهرين ضعيف كرد و اينامپراطورى را در اوج قدرت مجبور به پذيرش يك امپراطورى قدرتمند ديگر درمرزهاى شرقى خود كرد. اين جنگ همچنين سبب مطرح شدن دولت ساسانى در سطحجهان شد.