شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۱

آیا رضا شاه, دست پرورده بریتانیا بود؟




همه، در آن سرزمین، وطن پرست و ایراندوست بودند، مگر «رضا خان میر پنج» که نوکر و سر سپرده انگلیسی ها بود!؟

سال 1289 خورشیدی، درست 10 سال پیش از قیام ملی رضا شاه بزرگ؛ در اوج بی کفایتی سلاطین قاجار، نه از تاک نشان بود، و نه از تاکشنان..... مردم پایتخت ایران؛ گروهی پرچم انگلستان را بر بالای خانه های خود نصب کرده بودند، و گروهی پرچم روس، تا از تعرض همدیگر در امان باشند....و مابقی را نیز در زیر بخوانید:
*************
آذربایجان:
از دامنه آرارات تا رشته کوههای زاگروس، و از کناره رود ارس تا ساحل سپید رود، عرصه تاخت و تاز نیروهایی بود که یا از روسیه حمایت می شدند، یا از عثمانی. سر سلسله جنبان این نارآرامی ها، «اسماعیل سمیتقو»؛ رئیس ایل «شکاک» بود. سراسر این استان، از چپاول، آدمکشی و راهزنی او در امان نبود. در حقیقت؛ ماکو، ارومیه، خوی، و سلماس اریکه خودمختاری وحشیانه او بود.

مازندران:
ساعدالدوله، احسان الله خان و امیر مؤید سوادکوهی، سراسر مازندران را نا امن ساخته و فرمانروایی داشتند.

گیلان:
سید جلال چمنی و میرزا کوچک خان، از دو جهت مختلف، گیلان را جدا کرده، و «مملکت جمهوری گیلان» اعلان کرده بودند.

گرگان:
در استرآباد و گرگان و ترکمن صحرا و گنبد کاووس؛ «ایلات یموت» و «کوکلان» خواب و آسایش را از مردم ربوده بودند و فجایع حمله مغول را در اذهان زنده می کردند.

خراسان:
قبایل »هزاره ای» و «زعفرانلو» باتفاق نیمی دیگر از ترکمن ها، از خراسان تا سیستان و نوار مرزی ایران و افغانستان و شوروی، ناامنی ایجاد کرده بودند.

بلوچستان:
سردار «محمد خان بلوچ» ، سراسر سیستان را اعلان خودمختاری کرده بود، و کسی را یارای رودر رویی با او نبود.
کرمان:
کرمان، هم از جانب بلوچ ها، و هم از سوی ایل های عشایری فارس مورد دستبرد واقع می شد و این جدا از راهزنی های قبایل محلی کوچکی بود که در گوشه و کنار این استان می زیستند. همین کافی است تا بدانیم که بواسطه راهزنی های بی شمار، کسی از دامنه کوههای مکران تا دریای عمان زندگی نداشت...

فارس:
از میانه های راه کرمان در شرق، تا آنسوی بهبهان و کهگیلویه در غرب، و از نزدیک های اسپهان تا مرزهای جوبی ایل های عربی «خمسه»، «باصری»، «شیبلنی» و ایل های «قشقایی» بهمراه ایل های «کشکولی»، «دره شوشی»، «شش بلوکی»، «نمدی»، «فارسیمدان»، و همچنین بعضی از طایفه های دشستان، تنگستان، و چهار راهی، عشیره های ممسنی، بویر احمدی، کس دیگری نمی ماند که ناآرامی در جنوب ایجاد نکرده باشد. گاهی با هم، و گاهی علیه هم، در جنگ و خونریزی بودند.

خوزستان:
«شیخ خزعل»، بندر خرم شهر و آبادان، بطور کلی از دشت میشان تا دامنه کوههای شمال را، ملکِ طلق خود می پنداشت.

لرستان و کردستان:
سقز، بانه، گروس، منطقه تاخت و تاز «سید طه» بود، و مریوانی ها و سید طه، در همکاری با «اسماعیل سمیتقو» بعنوان عامل بیگانه عمل می کردند. «کلباغی ها»، بر حومه سنندج، و سردار «رشید» بر کردستان خودمختاری می کردند، و کمک رسان آنها نیز، باز اسماعیل سمیتقو بود. از کرمانشاه تا آنسوی مرزهای غربی ایران، منطقه زیر حکومت «باباجی ها» و «سنجابی ها» بود. صحنه و کنگاور، قلمرو طایفه های «چواری»، «کاکوند» بحساب می آمد. ملایر و تویسرکان و نهاوند هم، به سبب شرارت های طایفه «حسنوند» ناآرام بود. پاره ای از لُرهای «پیراهن وند» و «سگوند» هم از فاصله بروجرد تا قم را از امنیت ساقط کرده بودند. «زلفی ها» و «خواجه مکویی ها» از چهار لنگه و بختیاری بودند که عامل ناامنی را از فریدن اصفهان تا خوانسار و گلپایگان و حومه بروجرد بحساب می آمدند.

اصفهان و مرکز ایران
از کناره های دشتهای خوزستان تا اسپهان زیر نفوذ ایل های بختیاری بود. در ساوه، قم، کاشان، «نایب حسین کاشی» و پسرش «ماشاء الله خان» تاخت و تاز داشتند.

تهران و حومه
حومه تهران، باصطلاح پایتخت شاهان قاجار، توسط پاره ای از ایل های شمالی و جنوبی شاهسون ها و خلج ها که اسکان داده شده بودند، نا امن بود. مردم قلهک، تحت الحمایه انگلستان بودند، و مردم زرگنده، تحت الحمایه روس.
هر کسی در آن سرزمین، اگر به دنبال امنیت از دستبرد راهزنان بود، یا باید درفش روسیه بلشیویکی، و یا درفش انگلیس را بر سر در خانه خود می زد تا در امان راهزنان باصطلاج ایرانی باشد. و با این همه، این سردار اسپهبد مازندران، یک تنه، با اراده ای پولادین، همه اشرار و بیگانه پرستان و جیره خواران ریز و درشت را، سرکوب و متلاشی کرد، و امنیت و آسایش و یکپارچه گی را، دیگر باره، به فرزندان راستین آریابوم، ارزانی داشت...
اما، با همه این خویشکاریهای میهنی، در شهریور 1320، هنگامی که انگلیسی ها، با نادیده انگاشتن بی طرفی ایران در جنگ جهانی دوم، نیروهای خویش را به سوی سرزمین های ایران روانه کردند، پیش شرط آنها برای پذیرش پادشاهی «محمد رضا شاه جوان»، خروج و تبعید رضا شاه بزرگ، به کشور دورافتاده در آفریقای سوزان بود. و مردمی که از قِبَل این رادمرد ایرانخواه، به آلاف و علوف رسیده بودند، به فرنگ رفته و درسخوان شده بودند، کفش و جوراب را شناخته، و قاشق و چنگال می دانستند چیست، در این توطئه ضد ایرانی، سکوت کردند، و با لالمانی خود، راه را برای دیکته کردن برنامه های انگلستان و دیگر دژمنان ایران، هموار نمودند.....
آن مرد بزرگ، هنگامی که ایران را به سوی «زوهانسبورگ» ترک می کرد، تنها مشتی از خاک ایران را در جیب خود ریخت، ولی مانده ها، در خیل میلیونی، آزمند و خود پرست، بر سر جای خویش ماندند، و به تازی پرستی و بیگانه پروری خود، بالیدند.....

منبع: سایه ای از سردار- سیاوش بشیری. خاطرات سیاسی فرخ. روزنامه ایرانیان-ونکوور. پرتو ایران-تورنتو. نوشتارهای پراکنده احزاب و رسانه های پارسی زبان

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۱

24 اسپند را گرامی بداریم






"خاک پایت را می‌بوسم که دیگر در شاهنامه‌ها هم نخواهی‌ آمد" 

زاد روزت را جشن میگیرم به تنهایی‌
کجا رفتند آنان که بودند شاه دوست

همه خیره بهم گشته و من چیره به تو
کی‌ بود دیگر سرداری همانند تو...

چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۱

نوشته یی از ژنرال وقت بریتانیایی در زمان اشغال ایران



 ژنرال دنسترویل به تاریخ ۵ می ۱۹۱۸ ( فرمانده نیروهای بریتانیا در غرب هنگام اشغال نظامی ایران توسط ارتش روسیه بریتانیا ) از همدان می‌نویسد:

• «قحطی در این جا اسفناک است... ما محصول را ۴۰ تومان می‌خریم و امیدواریم مقداری هم کمتر از این تهیه کنیم. هر روز بسیاری می‌میرند و بسیاری نیز در حال کمک‌رسانی مرده‌اند. اکنون که برف‌ها آب شده و بهار آغاز شده است، مردم می‌روند بیرون و مثل گاو در مراتع می‌چرند». بسیاری از این مردم نگون‌بخت در حال چریدن در مراتع مرده‌اند.

• در سال قحطی برنج در شالیزارهای گیلان و مازندران گندید ، گندم در مزارع زنجان پوسید ، اما به دلیل بارش برف سنگین و نبود جاده در ایران ! مردم تهران در باغ ها و مراتع چریدند و نردبان چوبی برای حمل اجساد به گورستان نایاب گردید !!!

• این فاجعۀ تاریخی که به جهت هرزگی ها ، نادانی ها ، بی هویتی ها بی لیاقتی ها ، بی غیرتی ها و وظن فروشی های هرجازادگان قجری در فاصله بین سال های ۱۲۹۶ - ۱۲۹۸ (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) و در هنگام اشغال نظامی دولت رذیله روسیه و مکارۀ بریتانبا و خرید غله و ارزاق عمومی به وجه رایج کشورهای خود در مقابل پشیز ارزش ریال رخ داد به عقیدۀ صاحب نظران هزاران بار ویرانگر تر حملۀ مغول به ایران بوده است .

• چرا که مرگ خود و عزیزان فرزندان و اهل و عیال از فرط گرسنگی و در هنگام چرا در چمنزارها از مرگ بر اثر تیغ برنده و یا بر سر دار مغولان به مراتب چه از نظر تعداد و چه از نظر تبعات روحی روانی و اجتماعی مهیب تر بوده به طوری که در مقالات موجود به شیوع مواردی از آدم خواری !! در سرزمین آریایی اشاره شده است !!!

• بزرگ آرتش داران رضاشاه بزرگ در اولین اقدام پس از رسیدن به قدرت و حتی پیش از اراده به تشکیل نخستین ارتش منسجم مدرن ، مبتی بر قوای سه گانه ، احداث جاده های هراز ، چالوس و ساوه و احداث خط آهن سراسری به شمال و جنوب کشور را سرحط وظایف خود در خصوص حفظ امنیت و برقراری ثبات و اقتدار کشور دانست !

• جرا که قوی ترین ارتش جهان نیز در هنگام مواحه با شرایط قحطی و گرسنگی ناشی از چنگ در برابر گله ای از احشام ناتوان و زبون خواهند بود !! و این مهم را با وسائل و تجهیزات ابتدایی چون بیل و کلنگ و دینامیت و بارکش های موتوری سبک به اجرا رسانیده است و سرانجام دوران کوتاه خدمات او به ایران زمین و ارتش مدرن و نوپا خصوصاً نیروی دریایی اش توسط دو دشمن حقیقی و تاریخی ملت روسیه و انگلستان نابود شد.

• امروز در ایران و در زمان استقرار حکومتی که در دفاع از مردم و دشمنی با اشغالگر سرزمین اعراب از جبهه عربی تندروتر و متحد دشمن تاریخی ملت و اشغالگر ویران گر و تصاحب کننده بخش های عطیمی از سرزمین ایران ( دولت رذیله روسیه ) است هنوز پس از گذشت 35 سال از فاجعه انفجار نور !! در بهمن 57 این گذرگاه ها تنها راه های ارتباطی بین شمال مرکز و جنوب کشور است !! و کشور تنها در مواجه با تحریم های محدود اعمال شده ، در آستانه فروپاشی اجتماعی ، اقتصادی و معیشتی قرار دارد !!!

» خداوندا این سرزمین را از خشکسالی، سپاه دشمن و از دروغ محفوظ بدار. » « داریوش بزرگ »

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۱

پرچم ننگین جمهوری اسلامی




پرچم جمهوریِ اسرائیلی-انگلیسی-آمریکاییِ اشغالگر و جنایتکار اسلامی، رژیمی که درست به مانند عزراعیل (اسرا-ایل) به هر جنایتی که بخواهد نه تنها در ایران بلکه در تمام نقاط جهان دست میزند و هرگز مجازات نشده... و این مردم ایران بوده اند که در عوض با تحریمات مختلف زیر فشار قرار گرفتند و مزدوران و قاچاقچی صفتان یهودی رژیم بهترین استفاده را از بازار سیاه و ارزهای دولتی میبرند و سازمان ملل بخوبی از این موضوع آگاه است

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۱

یکشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۱

درد نامه تیسفون




تیسفون یا مدائن، درسده دوم پیش از میلاد در کنار رود دجله در ناحیه‌ای که امروز در سی کیلومتری جنوب بغداد واقع شده است، بنیاد نهاده شد. این شهر حدود ششصد سال پایتخت ایران در دوران اشکانیان و ساسانیان بود. از گودرز دوم تا اردوان پنجم اشکانیان؛ و از اردشیر اول تا یزدگرد سوم ساسانیان در تیسفون حکومت کردند. شهر تیسفون یکی از آبادترین- پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود. ثروتهای شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود. مجسمه های طلای پادشاهان گذشته- مجمسه طلای حیوانان- تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز- جامهای زرین چندین هزار ساله و غیره. کاخ با شکوه ساسانیان را که هنوز آثار آن در جانب خاوری دجله نمایان است، ایوان کسری نام دارد و آن یگانه اثریست که تا امروز از بناها و عمارت‌های پادشاهان ساسانی در آن مکان پایدار مانده است.

شهری که هزار سال زیست و ایرانیان آن را نگین شهرهای جهان ساختند تا اینکه تازیان آن را با تبر در هم شکستند و خاکش کردند. به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر پس از فتح این شهر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند. به همین روی انتقال غنایم چند ماه به طول انجامید. پس از تسخیر شهر توسط تازیان، عمر، سلمان پارسی را به سبب خدمتش به تازیان و خیانتش به ایران، فرماندار آن شهر کرد.

طبری مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست. آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .

طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند: چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید. طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است.

وی میگوید بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد، بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین شصت هزار جنگجوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان دوازده هزار درهم رسید.
یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران، پاره شده فرش بهارستان بود. این فرش که در نهصد متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود. نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد. سعد بن وقاص فرش بهارستان را روانه مدینه نمود تا خلیفه از آن بهره برد. بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد. یاکوبوسکی مستشرق روسی می نویسد: وقتی اعراب برکاخ تیسفون دست یافتند« همه ظروف طلا ونقره، پارچه های گرانبهای ابریشمی و زربافت، قالیهای نفیس، سنگ های قیمتی، اسلحه واموال فراوان و بردگان بسیار از زن ومرد به غنیمت بردند وشهر تیسفون چنان ویران وسوخته وغارت و تهی از سکنه شد که دیگر درهیچ دورانی احیاء نگشت.» در تاریخ طبری در مورد این فرش به این مطلب نیز اشاره شده است: «... که یک قالی بسار عالی کار ایران موسوم به بهار خسرو در قصر تیسفون به طول 45 قدم و عرض 90 قدم موجود بوده است ...» . زربافت و گرانبها بدان جهت که نقشه آن نمایانگر باغی آراسته با گلها و پرندگان و جویهای آب روان بوده است. متاسفانه از این قالی هیچ تکه و قطعه‌ای موجود نیست.

عبدالحسین زرین کوب می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند ؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.

مرتضی راوندی در تاریخ اجتماعی ایران می نویسد : اعراب در تیسفون غنائم فراوان بدست آوردند که عبارت بود از مقادیر زیادی طلا و نقره منقوش به صورت انسان و حیوان و سنگهای قیمتی، پارچه های ابریشمی،قالیهای زیبا،بردگان بسیار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان دیگر. شهر تیسفون ویران ؛ سوخته و غارت شد و دیگر در هیچ عهدی احیا نگشت. بخشی از ساکنان شهر که نتوانسته بودند فرار کنند کشته شدند و بخشی به اسیری و بردگی برده شدند. سطح فرهنگ و تربیت سپاهیان عرب و حتی سرداران بزرگ ایشان به قدری نازل بود که از درک ارزش اشیائی که با چنان هنرمندی و چیره دستی ساخته شده بود؛ عاجز بودند. بدین سبب بود که ظروف زیبای طلا و نقره را که از لحاظ هنری بی بدیل بودند ذوب کردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه های زربافت و زیبا را قطعه قطعه کردند.

یکی از افتخارات تاریخ ایران، درفش ملی کاویانی بود که از زمان های بسیار دور تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب می نموده است. در تمام جنگها به عنوان پرچم ایران حمل می شد تا اینکه در برابر تازیان به خاک افتاد و پاره پاره شد. مسعودی می نویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگین های یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بود. مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است. وی می نویسد که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است. به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !!! پس از این فتوحات سلمان فارسی به آروزی دیرینه خود که همانا پادشاهی بر تیسپون بود رسید و دهها سال حکمران آن شهر بزرگ گشت.

و دردنامه ی حکیم عمرخیام که بر ویرانه‌ تیسفون کوکو می گوید، مو را به تن هر ایرانی‌ راست میکند:
آن قصر که بهرام درو جام گرفت / آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو / بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاخته ای بنشسته / همی گفت که: «کوکو، کوکو؟

خاقانی قصیده‌ای پندآموز و نامداری در ستایش مدائن و ایوان آن دارد که چند بیت از آن در زیر آمده است:
هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر هان/ ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان
دندانه ی هر قصری پندی دهدت نونو / پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گوید که تو از خاکی ،ما خاک توایم اکنون / گامی دو سه بر ما نه،اشکی دو سه هم بفشان
آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی / جغد است پی بلبل، نوحه است پی الحان
اینگونه بود شهری که هزار سال پاسدار شادی ها و آرامش و رنج ها و شادمانی های مردم بود در خاک و خون و خاکستر پیچید...


برگرفته از کافه تفکر



جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۱

صادق خلخالی جانور جانی



حزب توده ایران صادق خلخالی را نامزد خود در انتخابات مجلس شورای اسلامی معرفی کرده بود
در این دوره صدها نفر به حکم خلخالی اعدام شدند که بسیاری از آنان وابستگان به حکومت پهلوی بودند. خلخالی در شب پیروزی انقلاب قصد داشت ۲۴ نفر را اعدام کند که در نهایت پس از موافقت خمینی چهار نفر اعدام شدند: مهدی رحیمی، نعمت‌الله نصیری، منوچهر خسروداد و رضا ناجی. خمینی به مهدی عراقی دستور داد که برود و نظارت کند تا آن چهار نفر با خانواده‌هایشان تماس بگیرند و اگر مطالبی دارند بنویسند. اما خلخالی به سرعت از مدرسه علوی به مدرسه رفاه رفت و حاج مهدی عراقی زمانی رسید که اعدام آن چهار نفر صورت گرفته بود. وقتی من رسیدم، خلخالی و تیم‌اش مشغول مذاکره برای نوشتن ادعانامه علیه اعدام شدگان بودند. من بسیار عصبانی شدم و بر سر آنها فریاد زدم که شما چه دینی دارید؟ اول می‌کشید بعد می‌خواهید کیفرخواست بنویسید.[۵] بنا به گزارش سازمان عفو بین الملل ۴۳۸ نفر تا اسفند ۱۳۵۸ (طی یکسال) در ایران اعدام شدند
وی در خاطراتش در مورد نحوه انتخابش به عنوان حاکم شرع می‌نویسد: «خدا شاهد است که ما برای تصدی این مقام کوچکترین تلاشی نکردیم و حتی تا زمانی که به من ابلاغ شد از آن اطلاعی نداشتم. آقا سید روح‌الله خمینی با شناختی که از روحیه انقلابی من داشتند عصر روز ۲۴ بهمن ۵۷ مرا به دفترشان احضار کردند و فرمودند: این حکم را به نام شما نوشته‌ام. حقیر پس از دیدن حکم به حضورشان عرض کردم: آقا این حکم سنگین است. فرمودند: برای شما سنگین نیست. گفتم مخالفین و وابستگان به طاغوتیان علیه من تبلیغ می‌کنند. آقا فرمود: من پشتیبان شما هستم و بالاخره این حکم را به کسی بدهم که به او اطمینان داشته باشم.
خلخالی پس از انقلاب بسیاری از مقامات پهلوی را در کنار خود محمدرضا شاه و اکثر اعضای خانواده‌اش «مفسد فی الارض» نامیده و به اعدام غیابی محکوم کرد. او برای ترور آنان در خارج از کشور تلاش‌هایی خصوصا با کمک گروه فدائیان اسلام صورت داد. ۱۶ آذر ۱۳۵۸ شهریار شفیق پسر اشرف پهلوی و یکی از افرادی که غیابا توسط وی محکوم به مرگ شده بود در پاریس ترور شد.
پس از عزیمت محمدرضا شاه به مکزیک خلخالی اعلام کرد که گروهی از اعضای فدائیان اسلام را برای ترور وی اعزام کرده‌است. او همچنین گفت با کارلوس تروریست معروف آمریکای جنوبی برای ترور شاه هماهنگی صورت گرفته‌است. حمله کارلوس و گروهش به ویلای شاه ۶ تیر ۱۳۵۸ بوسیله هلی کوپتر انجام شد، اما وی موفق به کشتن شاه نشد. خلخالی سپس طی مصاحبه‌ای گفت که شاه در آن حمله زخمی شده‌است. وی همچنین گفت که ۱۴۰٬۰۰۰ دلار جایزه برای قتل شاه در نظر گرفته‌است.
وی در مصاحبه‌ای با صادق صبا، خبرنگار بخش فارسی بی‌بی‌سی از گذشته خویش اظهار رضایت کرده و گفته بود چنانچه هر یک از اعدام شده‌ها به دست وی امروز زنده بودند، دوباره آنها را اعدام می‌کرده‌است.
وی کتابی با عنوان «کوروش دروغین و جنایتکار» نگاشته و به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در ۵۷ صفحه منتشر ساخت. در این رساله که برخی آنرا فُحشنامه خوانده‌اند، کوروش را «سفاک و خونریز» نامید و به لواط و بی‌بندوباری متهم کرد و طرح عظمت او در ایران را سیاستی استعماری و توطئه یهود دانست و از مفسرینی چون علامه طباطبایی که وی را مصداق ذوالقرنین دانسته بودند انتقاد نموده و درباره کوروش نوشته بود:
«به هر قومی که ظفر پیدا می‌کرد، از مجرمان ایشان می‌گذشت و عفو می‌نمود و بزرگان و کریمان هر قومی را اکرام و ضعفای ایشان را ترحم و مفسدان و خائنان را سیاست می‌نمود» را واعظان سلطنت و دربار نام نهاد. وی پیروزی‌های کوروش را نتیجه بخت او دانسته و مطالبی که در ستایش وی در تورات آمده‌است را ساخته یهودیان آزاد شده از بابل دانست
و در آخر اینکه این حیوان سپهبد ایران عقاب ایران را هم یعنی نادر جهانبانی را از پا در آورد

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۱

درود بر شاهان نیک نام




دبستان ساخت ، دبیرستان ساخت ، دانشگاه ساخت ، دادگستری ساخت ، راه آهن ساخت ، جادههاره ساخت ، پل هارو ساخت ، مرزهارو مشخص کرد، امنیت رو آغاز کرد، 
کشور در حال تجزیه رو یک پارچه کرد، نفت رو ملی کرد، بهترین پالایشگاه جهان رو ساخت، بیمه رو ایجاد کرد،
دزدهای گردنه رو نابود کرد، شهربانی ایجاد کرد ، امریکارو تحریم نفتی کرد، انگلیس رو از خلیج فارس بیرون کرد، 
جزیره های تنب کوچک و بزرگ وموسا رو از انگلیس، پیش از حمله ی عربها گرفت، 104 بار با عراق جنگ کرد و بدلیل نیرو مندی ارتش ایران مردم ایران حتی نمیدانستند دارند با عراق میجنگند ،


از اختلاف امریکا و شوروی به نفع ایران سود برد و موتور صنعت ایران رو راه انداخت، سرمایه های اتحادیه های ورشو و ناتو رو جذب ایران کرد، ورشو ماشین سازی اراک و تبریز و ساخت ،غرب و امریکا نفتو گازو خودرو، تکنولوژی رو وارد کرد،
حق رای به زنها داد، زنان رو از تو آشپزخانه ها در آورد و ومدیرو وزیر و نماینده ازشون ساخت، آموزش رو رایگان ساخت و همگانی، ورزش ایران رو در جهان مطرح کرد،


پول ایران رو در جمع 10 ارز جهانی برد یعنی اگر ژاپن. با استرالییا میخواست تجارت کنه میتونستن با ریال ایران این کارو انجام بدن، در تهران بازی های آسیایی برگزار کرد،
در سازمان ملل ایران داری اتاق ایران شد، اوپیک رو ایجاد کرد تا نفت رو به جهان گران تر بفروشه، همیشه رییس اوپیک اران بود،
مدارس تغذیه یه رایگان داشتن، آزادی پوشش بود، فروشگاه ها شبانه روزی باز بودن ، بسیار ی از خارجی ها در دانشگاه های ایران درس میخواندند،


آزادی دین وجود داشت، روحانیان احترام داشتند، سرکردگان کشورهای پیشرفته ی آن رو حتی برای گذراندن تعطیلات به ایران می آمدن، و ..............
اگه نام این کارها ویرانی و خیانته پس تعاریف امروز ما عوض شده ..!

سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۱

اسکار سیاسی!




خمینی میگفت هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.
دمکراتچی ها میگویند: هرچه کرم داریم برای ایرانی ها بریزیم.
جیمی کارتر دمکراتچی پول میفرستد و یک مشت لات را اجیر میکند تا آرامش ایران را به نام(((حقوق بشر))) برهم بزنند.
لاتها از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا میروند و عده ای دیپلمات را برای مقاصد اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی روسها گروگان میگیرند و اسنادشانرا به روسها میرسانند.
خمینی برای نشاندادن طرفداری از حقوق سیاهپوستان، کارکنان ((سیاهپوست و زن)) را آزاد میکند و فقط سفید ها را نگه میدارد. 



در لبنان و عربستان و افغانستان و عراق و همه جای دنیا آمریکایی ها را قتل عام میکنند اما غرور ملی آمریکاییان لکه دار نمیشود. 



در ویتنام ، دمکراتچی ها 50000 سرباز آمریکایی را به کشتن میدهند، غرور ملی آمریکاییان لکه دار نمیشود.
هوگوچاوز در نیویورک و در سازمان ملل هنگامی که شروع به سخنرانی میکند، بوو میکشد و صلیب بر روی سینه اش نقش میکند و به رئیس جمهوری آمریکا (جرج بوش)،لقب شیطانرا میدهد که پیش از او سخنرانی کرده بود و میگوید خدا مارا از شیطان درامان بدارد که در اینجا پر شده از بووی گوگرد.( درمسیحیت بووی گوگرد، بووی شیطان است).



اما ناگهان پس از سی و پنج سال آمریکاییان متوجه میشوند که آن ساخته و پرداخته شدگان کاخ سفید دمکراتچی ها، غرور ملیشان را لکه دار کرده بودند و فیلمی میسازند و برای توجیه گندکاریشان هم در بخش نخست فیلم، تا میتواننددر باره شاه و خانواده پهلوی پرت و پلا میگویند و جایزه اش را هم توسط زن سیاهپوستی که تا قبل از انتخاب شدن شوهرش به ریاست جمهوری دمکراتچی ها، در همه مصاحبه هایش گفته بود (من از آمریکا نفرت داشتم)، به سازندگان ((گِی)) های هالیوود تبریک و تهنیت میگویند.



هنوز من یکی نفهمیده ام که ما ایرانی ها ، چه هیزم تری به این دمکراتچی ها فروخته ایم؟!

شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۱

راه خوزستان از بصره میگذشت!؟




انگليس همواره بعد از استقرار در هند و تاسيس شرکت هند-شرقی ميخواست به مناطق جنوب ايران دست اندازی بکند و ميخواست که راه خوزستان از بصره باشد. 

برای اولين باردرياسالار پرتغالي (آلفونس دا آلبوكركی (مشهور به آلبوکرک در زمانی كه ايران فاقد قدرت دريايي بود (زمان شاه اسماعيل صفوي) با كشتي توپدار و نيروی تفنگدار وارد تنگه هرمز شد و بعدا جزاير استراتژيك آن ناحيه را تصرف كرد

تنگه هرمز با دهانه ای به فراخی 970 کيلومتر دروازه خليج پارس محسوب می شود.



آلبوكرك نخسين نظامي غربی بود كه از راه دريا به خليج پارس تجاوز مسلحانه كرده است. وی در عين حال نخستين دريا نورد غرب است كه به اهميت استراتژيك خليج پارس به عنوان بازوی اقيانوس هند پی برد. آلبوكرك كه از ده سال پيش از آن به تصرف سرزمين هاي شرق دست زده بود به خوبی مي دانست كه پرتغال يك ميليون وپانصد هزار نفری نمي تواند در همه مناطق متصرفه مهاجرنشين تاسيس كند؛ بنابراين كوشش داشت كه با بكارگيری افراد محلی اقتدار پرتغال را براين مناطق برقرار سازد

آلبوكرك آغازگر تجاوزی شد كه هنوز ادامه دارد و قدرت های غرب بدون اين كه حقی داشته باشند در آبهای كشور های دور دست مداخله مي كنند و نام اين مداخله را كه بارها به برخورد نظامی انجاميده است حفظ منافع حياتی خود نام می گذارند.



بعدا شاه عباس با كمك انگليسی ها ــ رقيب پرتغال ــ ناحيه تصاحب شده توسط پرتغال را پس گرفت، ولی همين اتحاد او با انگليسی ها باعث گسترش نفوذ و بعدا سلطه آنان بر منطقه خليج پارس شد كه آثار آن هنوز زدوده نشده است.

انگليسی ها تانيمه دهه 1930 تلاش بسيار كردند كه ايران دارای نيروی دريايی موثر نشود ورضا شاه کسی بود که اين کار را 180 درجه به نفع ايران و به ضرر انگليس ها برگرداند.

خوزستان و شيخ خزئل

برای آشنائی با خوزستان بايستی شيخ خزئل را شناخت و برای شناخت شيخ خزئل بايستی با افراد عرب خوزستان آشنا شويم. همه خوزستانی ها ايرانی هستند و به ايران علاقمند ميباشند، خوش اخلاق و خوش برخورد ميباشند. گروه خوزستانی ها در زمان جنگ هشت ساله صدام جابر حاضر نشدند به سمت و سوی اعراب رفته و بر ضد ايران اقدام نمايند. بعضی ندانسته مدعی هستند که رضا شاه ندانسته عربستان را به خوزستان تبديل کرده است. رضا شاه به خوزستان توجه مخصوص داشت و از زمان سر کار آمدنش بنا داشت راه آهنی به جنوب و شمال ايران بکشد. اين درست در خلاف جهت آرزو های انگليس بود، زيرا انگليس بسيار دوست داشت تا بين شرق و غرب ايران راه آهن بجود آيد تا با پول ايران راه ارتباطی عراق (بصره) و هندوستان هموار گردد.

تا اواسط قرن نهم هجری قمری اواسط قرن 15 ميلادی در خوزستان از قبايل عرب نشانی نبود. اولين قبيله عرب از اعراب بين النهرين که از قبيله مشعشعيان بودند و با سيد محمد رئيس اين قبيله که ادعای مهدويت ميکرد وارد خوزستان شدند. سيد محمد در همان زمانی که مقدمات تاسيس سلسله صفوی در حال شکل گيری بود ادعای امامت زمانی ميکند و مدعی ميشود که او روح امام زمان است و علی دراو حلول کرده است همانطور که شيخ احصائی از فرقه بابيه مدعی بود. سيد محمد از اهالی "واسط "بود اين شهر بين کوفه و بصره قرار داشته و چون نيمه راه بود "واسط" خوانده شده. مشعشعيان ميگفتند با ورد هائی که ميخواندند و يا رئيس آنها ميخوانده کمک ميکرده آنها در آتش راه بروند. بهر حال اگر شعبده بازی هم بود در بين مردم شايع شده بود. سيد محمد فرارکرده و به خوزستان ميايد و در خوزستان مردان را می کشد و زنان را اسير ميکند.


پسرش مولا علی مدعی ميشود که خدا است و ميگويد که خداونددر من حلول کرده و علی در وجود من است و لذا قبر علی را هم خراب ميکند که با بودن من علی نميتواند مرده باشد. او حاکم هويزه ميشود تا اينکه شاه اسماعيل صفوی ميايد و پيشکش مياورد و از اين راه اداره هويزه را بدست می گيرد. در آن زمان ايالت ديگری در خوزستان بوده که آنجا را عربستان می گفتند چون اعراب در آن ساکن شده بودند و مرکز آن دزفول بود. همين شيخ محمد مشعشعيان يکی از عوامل سقوط سلطنت صفويان می شود. بعد ها نادر شاه افشار خوزستان را يکپارچه ميکند و با درايت تمام حاکم هويزه را مسلح نگاه ميدارد تا مانع جدائی اين قسمت از خاک شود. در زمان نادر هم اين قسمت عربستان نام داشته و در مکاتبات ديوانی از آن بنام عربستان اسم برده ميشود تا مانع شورش افراد مشعشعيان شده باشد.

بعد از نادر گروهی از افرادی که آل کثير خوانده ميشدند و مدعی بودند از آل برمکی (ايرانی) هستند در کنار شوشتر پيدا ميشوند که قبيله ای بنام خواجه و يا خفاجه (به معنی دزد و راهزن) در جنوب خوزستان بوجود مياورند.

هنگاميکه کريم خان زند بر روی اروندرود (شط العرب) بندی ميساخت و بندر محمره را بوجود می آورد، شخصی از قبيله از بنام بنی کعب بنام صابر خان پيدا ميشود که قدرت را در اين منطقه آبی بدست می گيرد. و هرگاه ناوگان انگليس از آنجا عبور ميکرده به علامت احترام با شليک توپ از آنها استقبال مينمود. اين عمل تا آخر عمر شيخ خزئل ادامه پيدا ميکند. بعد از صابر خان پسرش مَزعـَل جانشين او ميشود و با انگليس ها سازش ميکند و همچنان به ادای احترام ادامه ميدهد در ضمن برای اينکه با مشکلی مواجه نشود خود را هواخواه دولت مرکزی نشان ميدهد. خزئل توطئه ميکند که مزعل را بکشد؛ ولی موفق نميشود. خزئل همواره نگران بوده که مبادا مزعل او را بهلاکت برساند؛ لذا در ديداری با احمد کسری نويسنده کتاب معروف 500 سال تاريخ خوزستان گفته بود که هرشب با هراس ميخوابم زيرا نگران هستم که فردا صبح بيدار نشوم. بعد ها خزئل توطئه ميکند و برادرش را در تاريخ 1314 هجری قمری برابر با 12 ژانويه 1896 ميکشد.

مزعل 14 فرزند داشته که 11 تن آنان توسط خزئل کشته ميشوند و دو تن از آنان را با ميله سمبه تفنگ کور ميکند. اين مطلب در تمام کتاب هائی که در مورد شيخ خزئل نوشته شده آمده است؛ از جمله افزايش نيروی روس و انگليس در عصر قاجار"، پس از کشته شدن مزعل، خزئل رئيس قبيله مَحَيسَن که جدا شده از کعبيه بوده ميشود.

يکی از دلايل وابستگی خزئل به انگليس علاوه بر گرفتن امتياز حفظ جان خودش بوده است زيرا تصور ميکرد با تکيه به يک نيروی خارجی ميتواند خود را در مقابل حکومت مرکزی حفظ نمايد. وی در ماه می 1902با سر پرسی کات وزير مختار انگليس که عاقد قرار داد 1912 هم ميباشد قرار ميبندد تا جزيره آبادان را از خزئل اجاره کند و 650 ليره در سال به او بدهد. ده سال اجاره را جلو دريافت ميکند. با اين ترتيب شيخ خزئل اجير دولت انگليس ميشود. وقتی ابن سعود مدال ميداد سر پرسی کات، شيخ کويت و ابن سعود بطور مستقل وبدون خبر دولت مرکزی به منزل شيخ خزئل دعوت شده بودند.



در کتاب "انگليسی ها بين ايرانيان" نوشته سر دنيس رايت ميخوانيم: مهم ترين خوانين عرب، عربی بود بنام شيخ خزئل که قبايل عرب سرکردگی او را قبول داشتند.... انگليسی های بجای اينکه با دولت مرکزی وارد مذاکره شوند با شيخ خزئل وارد مذاکره ميشدند...

شيخ خزئل علاوه بر لقب سر سه نشان مخصوص داشت؛ KCIE , KCSI, GCSIE که هرکدام نشان از اين داشت که انگليس حامی کامل او است وی قول داده بود برای تعيين جانشين خودش قبلا با انگليسی ها مذاکره کند.

درزمانی که دولت مرکزی ايران قادر به کنترل قسمت های جنوبی و شمالی کشور نبود، يعنی اختياری نداشت؛ شمال ايران در کنترل روس ها و جنوب ايران بخصوص خوزستان در اختيار انگليس ها بود در آن زمان احمد شاه برای حفاظت جان خودش از قزاق ها استفاده ميکرد. در اين شرائط انگليس ترجيح ميداد تا قرار داد 1919 که به قرار داد آرميتاژ سميت مرسوم بود معوق بماند تا برنامه ديگری برای اجرای آن براه بياندازد. در اين زمان مشير الدوله بر سر کار بود و مصدق هم بر اين نکته اشاره ميکند که هرگاه ميخواستند کاری بر عليه مردم بکنند مشير الدوله را بر سر کار می آوردند.

رضا شاه کسی بود که طرح انگليس ها برای دستيابی به خوزستان را 180 درجه به نفع ايران و به ضرر انگليس ها برگرداند. بسياری اين را قبول نکرده و آنرا ادعائی بيش نمی دانند. در حاليکه به استناد اسنادی که در دست است خوزستان فقط در تابستان و آنهم از راه های بسيار دشوار از طريق ايل بختياری و با قاطر يا اسب قابل دسترسی بود. مصدق در کتابی که بنام تقريرات مصدق در زندان معروف است و ايرج افشار آنرا جمع آوری کرده و جليل بزرگمهر اين يادداشت ها را چند بار به نظر مصدق رسانده و تائيد مصدق را گرفته شرح ميدهد. وقتی در اروپا بودم (مصدق) از طرف مشير الدوله پيشنهاد شد به سمت وزير عدليه منصوب شوم. از اينرو از سوئيس برای تهيه تثکره (پاسپورت) و ساير لوازم به پاريس رفتم، سپس از پاريس از راه بندر مارسی راهی بمبئی شدم که فصل گرما بود. دراقيانوس هند بواسطه برسات (فصل بارندگی) بسيار سخت گذشت. يکی از شبها کشتی برای شام توقف نمود بعد از شام سر پرسی کاس که وزير مختار سابق انگليس در ايران که اکنون کميسردر عراق شده بود نزد من آمد و سئوال کرد شما وزير عدليه ايران هستيد (هنوز به ايران نرسيده و شغل را قبول نکرده انگليس او را ميشناسد!!!)؛ چون ماموريت خود را گفت از او سئوال کردم آيا ازراه بصره به بغداد ميتوانم به تهران بروم؟ گفت من فردا در عدن پياده ميشوم و تحقيق کرده به شما جواب ميدهم. بعد از شام روز بعد جواب ميدهد که راه آهن بصره به بغداد را اعراب خراب کرده اند و بنا بر اين بهتر است از بندر خودمان استفاده کنيد. پرسيدم بندر خودتان کجا است گفت بندر بوشهر، گفتم ما اين بندر را جزو خاک ايران ميدانيم. خنديد و هيچ نگفت. (در آن زمان بندر بوشهر در تسلط کامل انگليس بود و توسط نظاميان هندی حفاظت ميشد).



چون مسافرت از بندر بصره عملی نبود دو راه در نظرم بود؛ يکی بندر محمره (خرمشهر کنونی) که مرحوم نظام السلطنه در پاريس بمن تذکر داده بود که اگر از اين راه بروم شيخ خزئل (سردار اقدس = لقبی که احمد شاه با او داده بود) مرد ميهمان دوستی است و ممکن است هديه مهمی هم به شما بدهد. راه محمره راهی بود که فقط با اسب امکان پذيربود و با همراه بودن فرزندان مشکل بود. پس بوشهر به شيراز را که با اتومبيل میشد مسافرت کرد انتخاب کردم و با اتومبيلی که در هند خريده بودم وبا شوفر هندی ازاين راه عازم شديم.

اين توضيح نشان ميدهد که خوزستان نه تنها در اختيار انگليس بود بلکه راه عبور از آن حتی در تابستان طاقت فرسا بود. رضا شاه با تاسيس راه آهن سرتاسری اين مسئله را در حاليکه مورد مخالفت انگليس بود و مصدق نيز از نظر انگليس و بنفع انگليس حمايت ميکرد از بين برد و چهار استان ايران را بهم وصل نمود که پيش از آن در اختيار دولت مرکزی ايران نبود.

باتوجه به تاريخ واقعی که بصورت بسيار فشرده در بالا به آن اشاره شد انگليس در صدد بدست آوردن منابع نفتی چشم طمع به گوشه گوشه ايران دارد.

برای جلوگيری از هر نوع جدائی طلبی بايستی از هر نوع تحريک خيال مردم منطقه پرهيز نمود و با مردم آن منطقه با درايت و مهربانی رفتار کرد .

کسانی که امور مربوط به خوزستان را آشنا نيستند و تصور می کنند خوزستانی ها عرب هستند و با نوشته های خود هيزم بيار معرکه می شوند (دانسته و يا ندانسته) بهتر است سکوت کنند زيرا هر نوع سفسطه بافی و پرند گوئی موجب جدائی سر و تن ايران خواهد