شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

سه‌شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۲

میهن سالاری به زبان ساده - بخش 4



23- نابرابری ،ناعادلانه است اما از آن بدتر برابری میان رای یک میهن پرست و یک جهان وطن است!! چرا نباید میان یک ایران دوست دانا با یک ایران نشین نادان فرقی باشد؟
24- هرچه بیشتر کاوش میکنم بیشتر در می یابم که پیوندی نهانی میان طیفهایی از جمهوری طلبان با تجزیه طلبان در میان است. خود دانید!!
25- ایرانشاهی (سروری ایران بر جهان) بر پایه میهن سالاری ، و آن بر بنیاد کیان بانی، و آن بر سنگ بنای مردم داری، و پایبندی ایرانیان به فرهنگ و ایین شهریاری بوده است.
26- یک زمان توده ای بودن نشانه ی روشنفکری بود، و امروزه جمهوریخواه بودن! گویا نیم قرن دیگر بایسته است زمان بگزاریم تا دو دلاریمان بیفتد!! نمیدانم چرا وقتی کم میاورند به من میگویند: مردم باید تصمیم بگیرند. /انگار که 1) تا حالا من تصمیم میگرفتم2) من جزو مردم نیستم3) مردم هم خیلی اهل پژوهش و بررسی و میهن دوستی بوده اند.4) تا اکنون تصمیمات درستی گرفته اند!!
27-  از دیدگاه میهنسالاری حتا 99/99 % مردم هم نمیتوانند و حق ندارند آرمانها و نمادهای ملی و کیانی را زیر پا نهند. میهن نباید قربانی نادانی و بوالهوسی ملت شود.
آزادی بدون آزادگی = هرج و مرج
یک نشانه برتری میهنسالاری بر مردمسالاری این است که مردم فدای میهن بایدشوند نه وارون آن!
یک نمونه از بی خردی مردم سالارانه: در تهران از پیچ شمیران تا تجریش به نام ابرمردی بود (کورش بزرگ)که اینک به نام یک میهن ستیز (علی شریعتی) نهاده شده است.
تا زمانی که مردم ما به جای جهانبینی ناب ایرانی به دنبال دهانبینی ضد ملی باشند، روزگار سیاهی خواهند داشت. میهنسالاری کیانی پرتویست بر این تیرگی...
28- نهاد میهنسالاری کیانی با چشمداشت به سه گزاره است: زرتشت. کورش. فردوسی
  • عوام سالاری و جمهوری ردیه ای است بر این سه ابرمرد ایران زمین.
  • میهن سالاری دربردارنده ی آگاهی رسانی به مردم ایران برای آبادانی کشور پر افتخاریست که در تاریخ همتا ندارد.
  • 29- مشروطه یک امر کلی است که حتا در جمهوریت نیز وجود دارد. مشروطه یعنی محدودیت و تعدیل قدرت. !باید درباره این مسئله فکر کرد که ایا این برابری رای دستکم در زمینه حساس سیاسی و نه اجتماعی (مانند شوراهای شهر)ناعادلانه است یا نه؟ من در نوشتاری دیگر به اینها میپردازم.میخواهم از زبان همه شما بدانم که در این سه دهه چند درسد ملت کنونی ایران از سواد و شعور و میهن پرستی برخوردار است؟ به من امار بدهید.
    ارج گزاری به ملت به معنای تعریف و تمجید دروغین از آنها نیست بلکه من چون مردم را دوست دارم شدیدترین انتقاد را از آنها میکنم تا به خودشان بیایند.
    30-چرا شما جمهوری طلبان متوجه نمیشوید که میان نهاد و فرد تفاوت است؟ من نیز هر نوع جمهوریت را رد میکنم زیرا فراوان روسای فاسد جمهوری در سراسر دنیا بوده اند!!!!!چه تضمینی دارید که رییس جمهور جنابعالی نیز دیکتاتور نشود؟ جمهوری را برابر با مردم داری و دموکراسی و پادشاهی مشروطه را برابر با ارتجاع و سلطان بازی میدانید. چشم به روی پادشاهی های اروپایی بسته اید و میهراسید یک نقد جدی روی نوشتارهای من داشته باشید .زمانی که ملتی کشورش را خراب میخواهد چه باید کرد ؟! همان بهتر که در کشوری مردمی ویرانگر نباشند. دستکم جانداران و فضای سبزش نابود نمیشود!!!
    31- کسانی که پادشاهی مشروطه را یکسره رد میکنند در واقع ناآگاهی خود را از جامعه شناسی و علوم سیاسی نشان میدهند و کینه ای بیجا دارند زیرا هرگز نمونه های اروپایی را در نظر نمیگیرند. فدرالیسم نیز بسیار جای بررسی دارد و یادتان باشد که ان کشورها مثل ایران پان ترک و پان کرد و پان عرب و .... ندارد.
    سپاسگزار میشوم کسی راهنمایی کند که آش جمهوری ایرانی را (اعم از فدرال و دموکراتیک و...) چه کسانی پخته اند؟ نظریه پردازان کیستند و چه برنامه و قانونی دارند؟؟
    32-از آنجا که نسل پیشین به اصطلاح روشنفکر، نخست شورش مینمود و سپس اندیشه میکرد، و سرانجام اشتباهش را نمی پزیرفت، بنابراین باید بی هیچ پیشداوری، به بررسی مردم سالاری در زمینه ی فلسفه و علوم سیاسی و اجتماعی بپردازیم.به امید درخشش خردهای خفته!
     # پرسش: کدام مردم؟
    آیا مردم سالاری نگره ای همگن و استاندارد است که بی کم و کاست برای همه ی کشورها کاربرد دارد؟
    آیا برای مثال و نمونه ، مردم ایران همه در یک رده از دانش و فرهنگ و میهن دوستی جای دارند که حق رای و گزینش ایشان برابر باشد؟
    اگر در یک همه پرسی به شیوه ی سومالی، مردم در هر گوشه رای به تجزیه ایران دادند باید ارج و گردن نهاد؟!!!
    پاسخ شما چیست؟

    دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۲

    میهن سالاری به زبان ساده- بخش 3


    13 - میهن سالاری نگرنده ی گستره تاریخی و ژرفای فرهنگی و گنجایش اجتماعی است.
    14- مردم سالاری دامی به پهنای ایران برای قربانی کردن و قطعه قطعه کردن ان است. برنامه خیانتکاران و تجزیه طلبان این است که با همه پرسی در گوشه و کنار ایران، با رای خود قومها، کشور را چندین تکه کنند.
    15- در سراب مردم سالاری، توده ها همیشه تشنه و گرسنه در اندیشه شکم هستند و نه ازادگی و بالندگی. در ابریزگاه جمهوریت از عوام به گونه دستمالی برای پاک کردن پلیدیهای دولتی بهره برداری میشود.
    16- اصول میهن سالاری به اندازه ای ساده و روشن و واقع بینانه است که اهل مغلطه و سفسطه، آن را بر نمی تابند و به خشم می ایند, زیرا انها از جمهوریت و مردم سالاری بسان پوششی برای خودسالاری و منافع فردی بهره میجویند در هالی که در چارچوب میهن سالاری ناچارند نگهبان کاروانی به نام کشور باشند؛ نه راهزن و دزد کاروان.
    17- میهن سالاری یعنی وحدت وجود در یک کالبد به نام کشور، یعنی همنوایی و همیاری برای ابادانی میهن. مردم سالاری و چند صدایی! یعنی کشاکش برای پر کردن جیبهای شخصی و گروهی. جمهوریت یعنی شکاف و اختلاف؛ یعنی اکثریتهای شکننده و اقلیتهای متقلب.
    18- میهن سالاری بهترین محک و ازمون برای بازشناسی کسانی است که لاف ایران دوستی میزنند و به دروغ ، خود را ملی گرا میخانند. انها از میهن سالاری هراسان و گریزانند زیرا نمیخاهند مال و مسلک خویش را فدای خاک و خون نیاکان کنند. مردم سالاری دستاویزی است برای هوس رانی هایشان.
    19- در بینشگاه میهن سالاری می اموزیم که باید در برابر رای نابخردانه و کشورشکنانه ایستاد، اگرچه 99% ملت نیز رای اری داده باشند. یادمان باشد که به قول مورخان کهن: قانون شاهنشاهی ماد و پارس تغییر ناپزیر است.
    20- چیزی به نام موازنه میهن و ملت وجود ندارد. انها هر کدام در یک کفه ترازو نیستند بلکه در این ساختار، میهن راباید به چشم سنگ بنا و یا کاخی خسروانی نگریست که مردم، سازنده و خادم اش به شمار میروند.
    21- مکتب میهن سالاری چشم دارد به فرهنگ رفتاری و منش ملی... هر ایرانی زاده و ایران نشین به خودی خود، ایرانی نیست. پژوهشگری چون پرفسور ارتور اوپهام پوپ که تاریخ چندین جلدی هنر ایران را نگاشت و سفارش کرد در سپاهان دفن شود، بسی ایرانی تر  از آن جماعتی است که به ویرانی و ربودن اثار باستانی همت! گماشتند. چه بهتر که ایران دوستانی از کشورهای دیگر جایگزین ایرانی نمایان شوند.
    22- در مرام میهن سالاری، ایرانی بودن دارای گزارش و شرحی اینگونه است:
    # اشنایی و شناخت و عشق به میراث تاریخی و فرهنگی.
    # داشتن و خاندن شاه نامه و پند گرفتن از آن.
    # ارج گزاری به ایینها و جشنها و انجام انها.
    # پاسداری از زبان پارسی.
    # پدافند از نهاد کیانی و شهریاری ایرانی.
    # پیروی از جهانبینی و طریقت مزدایی .
    # برتری دادن خاک کشور بر خون خویش، و میهن بر مردم.

    یکشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۲

    میهن سالاری به زبان ساده - بخش دوم


    10- درباره میهن و کشورمان این سخنان را با آب طلا باید نوشت:

  • از ایران جز آزاده هرگز نخاست. (اسدی توسی)
  • معنی ایرانشهر: شهر نیکان است...این اقلیم شریف از دیگر اقلیمها برتر است...نخبه و اشرف نقاط زمین است. (مسعودی: التنبیه و الاشراف)
  • این تربت [خاک ایران] را ایزد تبارک و تعالا بر همه جهان، فضل نهاد؛ این دیار و اهل او محترم بوده اند. (گردیزی: زین الاخبار)
  • چو ایران،جهان آفرین، نآفرید. (ایرانشاه: بهمن نامه)
  • همه عالم تن است و ایران دل (نظامی گنجوی)
  • درود بر فر کیانی. درود بر ایران ویج. (هرمزد یشت)
  • فروهر کیومرس پاک را میستاییم. نخستین کسی که به گفته و آموزه اهورا مزدا گوش فرا داد و از او نژاد آریایی و ایران زمین، پدید آمد. (فروردین یشت)
  • به خشنودی فره‌ی ایرانی مزدا آفریده. فره‌ی ایرانی، توانا و فرهمند است. خِرد نیک و دارایی خوب میبخشد. فره‌ی ایرانی اهریمن و دشمن را در هم میشکند. خشکسالی و یخبندان، آز و تنبلی را به دور میراند. فره‌ی ایرانی، سرزمینهای ستیزه‌گر انیرانی را درهم میکوبد. (اشتاد یشت)
  • اهورامزدا این سرزمین را از دروغ و دشمن و خشکسالی به دور دارد. (داریوش بزرگ)
  • از این هفت کشور، ایرانشهر، بزرگوارتر است به هر هنری. (مقدمه شاهنامه ابومنصوری)
  • 11- فردوسی میفرماید: همه سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که کشور به دشمن دهیم... یعنی همه باید از یکپارچگی و قلمرو میهنمان پدافند کنیم نه انکه بنشینیم و ببینیم که روس و انگلیس با تکه تکه کردن ایران بزرگ، کشورکهایی جعلی و ساختگی پدیدار کنند. سپس در این سرزمینهای متعلق به ایران، همه پرسی و مردمسالاری باشد و برای خودشان رییس جمهور و دیگر مقامها و نهادها را برگزینند.!!
    12- ابرمرد تاریخ ایران و جهان کورش بزرگ میفرماید:
    * برایم ناپزیرفتنیست که نیکان و دلیران، با مردم دون و زبون یکسان و برابر باشند.
    * هیچ سامانی استوار نیست اگر باشندگانش تبهکار باشند. پس چه بهتر که خانه ای تهی باشد تا انکه کاشانه ی خودفروشان شود و از هم بپاشد.
    {منم کورش شاه جهان/ به کوشش: امید عطایی فرد}
    به فرموده شاهنشاهمان میهن مهمتر از مردم فرومایه اش میباشد. و چه نیکوست که سراسر این مردم  از این خاک پاک زدوده شوند. و نیز نباید میهن پرستان و میهن فروشان از حق رای برابر برخوردار باشند. به ویژه که ایشان در بخش دیگری از گفتارشان میگویند:
    * بسا بی مایگان و دونان هواداران بیشتری دارند و فساد چه آسان و چشمگیر، بسی دلها را به تندی میگشاید. اما پاکان و فرزانگان پیوسته دچار دشواری هایند و در کشاندن دیگران چیره دستی چندانی ندارند.
    هشدار کورش بزرگ یاداور آژیرهای روشنفکران و جامعه شناسان غربیست که دموکراسی هایشان را بازیچه پول سالاران و زورسالاران میدانند.

    شنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۲

    میهن سالاری به زبان ساده - بخش یکم


    میهن پیش از مردم بوده و آفریننده ی تیره ها و تبارهاست. مردم میهن از آب و خاک کشورشان پدید آمده اند.
    2- میهن ماندگار است و مردم همیشه رفتنی و گزرا هستند.
    3- برتری و ارج بیشتر و والاتر میهن در سنجش با مردم در این است که همواره مردم باید خود را پیشمرگ میهن کنند نه انکه میهن برای مردم از میان برود.
    4- مردم (ملت، قوم)  شناسه و رسمیت خود را از میهن میگیرد و بدون میهن دارای هیچ نام و اعتباری نیست. اما میهن حتا بدون مردم نیز در یادگاه تاریخ دارای اسم و رسم خویش میماند.
    5- پیکار و پدافند برای میهن همیشه درست و بخردانه به شمار رفته اما جنگ برای دیدگاه های دینی و باورهای زورگو ناپسند و پلشت بوده است.
    6- در رویکرد میهن سالاری ،میهن و مردم، هر دو خوشبخت و سرفراز خاهند بود اما نمونه هایی از مردم سالاری میتواند میهن و بنابراین مردم را به پریشانی و تباهی بکشاند... که بارها در تاریخ چنین شده است. انقلابهای خونین، جنگهای داخلی و درون مرزی، نهادها و نظامهای کمونیستی و فاشیستی، برخاسته از خواسته های مردم سالارانه بوده است.
    7- مردم سالاری به معنای راستین خود تنها روی کاغز و یا روستاها و نشستگاهان کم شمار میتواند هویدا باشد زیرا در مرز و بومهایی که انبوهی از مردمان زندگی میکنند چنانکه هر کس بخاهد سالار باشد هرج و مرج، جانها را میگیرد و روانها را میفرساید.
    8- به سبب یکدست نبودن ساختار اجتماعی و سواد سیاسی مردم، از اغاز تاریخ تاکنون به ناچار دو گونه نهاد و نظام فرمانروا بوده است: تک سالاری و گروه سالاری. آنچه که امروزه به گونه جمهوری و دموکراسی و مردم سالاری ارایه میشود بازتابی کمرنگ و نمایشی شب بازانه بیش نیست.
    9- تنها نهاد میهنی و نظام سیاسی جهان که توانست با امیزه ای بخردانه و هنرمندانه از تک سالاری و گروه سالاری و مردم سالاری به فرمانروایی و شهریاری بپردازد، "پادشاهی ایرانی" بوده است که نباید با سلطنت اشتباه شود. ریشه ها و شالوده های شهریاری ایرانی همانا میهن سالاری به شمار میرفته است اگر چه این ویژه نام را به کار نمیبرده اند.

    جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۲

    چند پرسش از جمهوری خواهان




    1-ده کشور - جمهوری نمونه و الگویتان را نام ببرید.
    2- کشورهای نام برده چه برتریهایی بر پادشاهی های اروپایی و نیز پادشاهی ژاپن دارند؟
    3- شما خود را تابع رای مردم میدانید. اگر در یک همه پرسی ازاد، مردم ایران به حکومتی کمونیستی رای دادند چکار میکنید؟
    4- اگر مردم و یا قومها رای به جدایی استانهای مرزی و تجزیه بخشهایی از خاک ایران را دادند چه میکنید؟
    5- میهن برایتان مهمتر است یا مردم؟

    شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۲

    روابط میان شبکه من و تو و منافقین




    رابطه ارمیا(اورینب مشایخی) با مجاهدین 

    بگذارید از اول بررسی کنیم و ببینیم ارمیا از کجا امده و به کجا میرود، حدود سه سال پیش برنامه موسیقیایی با نام آکادمی موسیقی گوگوش از شبکه من و تو 1 شروع به پخش کرد که تمامی اعضای داوری بغیراز خانم گوگوش تقریباً ناشناخته بودند. این شو با امتحان ورودی شروع به جذب مسابقه دهنده یا به نوعی هنرجو کرد و یعد از انتخاب 14 نفر انها را مرحله به مرحله تربیت کرد و بعد از اموزشهای اولیه شروع کرد به برگزاری شو در کافه ها و هتلها بعد از ان امتحان تک خوانی و رفته رفته با اجرای زنده و رای گیری توسط مردم البته به اصطلاح مردم کسانی که کارشان خوب نبود حذف شدند. نفر اول سال نخست سروش نام داشت که بعدها در سال دوم این برنامه علناً مشخص شد که همسر سالومه مجری برنامه سالی تاک بوده و نفر دوم کسری بعد از چند هفته مجری برنامه من و تو+ شد و سارا که اصلا کارش خوب نبود و جز پنج هم نفر بود!


    از اواسط سال پیش برنامه تک شو را با امیر اجرا کردند اما این پایان کار نبود و سال بعد یعنی 1390 سری دوم شروع شد و این بار خوانندگان مجرب تر راه به درون اکادمی پیدا کردند مانند آوش خواننده لاس انجلسی و دوست صمیمی رها اعتمادی(بنی اعتمادی)، ارمین خواننده صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران و از اشنایان کی از مجریان من و تو+ و مهران اتش دوست بابک سعیدی تنظیم کننده و استاد موسیقی که در گروه نوازندگان ناصر عبدالهی همکار بوده اند و درقسمت های پایانی بابک سعیدی به این رابطه اعتراف کرد که از بین این سه شخصیت برجسته میان دیگر افراد حاضر ارمین و آوش حذف شدند و مهران اتش نفر اول شد و اما امسال، این برنامه با رنگ و لعاب بیشتری آغاز به کار کرد برگزاری تست صدا در یک هتل چند ستاره و... که اینبار نیز حضور چند چهره باعث شایعاتی حول و هوش این برنامه شد کشانی مثل ندا،روشنا،دلسا وارمیا، به ترتیب یک بیوگرافی مختصر از هر کدام...
    http://balatarin.com/permlink/2013/3/10/3276137

    جمعه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۲

    پیام نوروزی اوجالان و آغاز شکست تجزیه خواهان




    پیام تاریخی عبدالله اوجان و آغازی بر شکست نهایی پانترکیسم و پانکردیسم!
    این پیکره نشان گر گوشه ای اجتماع میلیونی مردم کرد دیار بکر به مناسب نوروز ایران زمینی است.مردمی که گرد آمده اند تا ضمن پاسداشت نوروز پیام تاریخی عبدالله اوجالان را به مناسبت نوروز بشنوند.
    نوروزی که بر پا داشتننش در سده اخیر به دلیل سیاست های فاشیستی حاکمان نظامی-پانترک ترکیه همواره ممنوع بوده و مردمی کرد که مجبور بوده اند هر روز در مدارس بگویند ،چه خشنودم که تورک هستم !!!!
    NE MUTLU TURKUM DIYENE!
    اینک اما زمانه ای دیگر رسیده و فصلی نو در ترکیه آغاز شده است.اینک همگان گفتار آلب ارسلان ترکش رئیس نازیست-فاشیست حزب پانترکی MHP را به مسخره می گیرند که روزی گفته بود کردها در واقع ترک هستند !!!!
    و از دیگر سو غالب فرهیختگان کرد دانسته اند توهم پانکردی بنیاد کشوری بزرگ و کرد ره به نا کجا آباد خواهد برد.اینک زمان آیین ایران زمینی نوروز است و دوری از سلاح و تروریسم.
    دهه ها پانترکیسم کوشید کرد ها و دیگر مردمان غیر ترک ترکیه را با سیاست فاشیستی آسیمیله کند ..چه خون ها و زندان ها و تبعید هایی که در نوروز نصیب مردمان کرد آن دیار نشد و البته در دیگر سوی دهه ها تئوریسین های پانکردی کوشیدند تا با توهم بنیاد کشوری کرد و فریفتن نوجوانان ساده دل کرد ،انها را به گریلاهایی خشن بدل سازند...
    و اینک هر دو سیاست به شکستی سخت دچار آمده است...
    امروز این آیین زیبا و ایران زمینی نوروز است که توهمات پانکردی و پانترکی را به زباله دانی تاریخ افکنده و اگر عقلا پرچمدار شوند ،می رود تا نقطه عطفی در ترکیه ای آغاز شود که روزگاری همین احمد کایایی که نامش بر این پارچه نوشت کردی نگاشته شده ،چه رنج هایی را به جان خرید تا اواز و گفتار کردی را کسی به رسمیت بشناسد.
    اینک پیام تاریخی اوجالان را همگان و حتی سران حزب فاشیستی پانترکی MHPشنیده اند...و کیست که نداند نغمه شوم کفتار صفتان پانترکی ،ندای شوم جانورانی در حال مرگ بیش نیست.



    و از این است بخش مهم پیام اوجالان :


    در ابتدا به مردم دیاربکر، زنان، مردم ترکیه و همەی مظلومان سلام می فرستم.
    مبارزەی ما بر علیه بی عدالتی، ستم و هرگونه تبعیض است.
    ما از امروز برای ترکیە و خاورمیانەایی دمکراتیک مبارزه می کنم.
    توافقی که بر اساس راهکارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاصل می شود.
    از این پس سلاح ها خاموش شوند و راهکارهای سیاسی در پیش گرفته شود.
    من امروز در حضور میلیون ها نفر می گویم: سلاح نه، سیاست در پیش گرفته شود.
    این به معنای دست برداشتن از مبارزه نیست، به معنای درپیش گرفتن روش های سیاسی مبارزه است.
    دولت ترکیه سیاست انکار و امحا را باید کنار بگذارد. دوران اختلاف و جنگ نیست، بلکه باید توافق، همکاری و بخشودن را در دستور کار خود قرار داد.
    از کوردها و ترک ها می خواهم در چارچوب میثاق ملی با آشتی به چارەیابی مسائل بپردازند.
    سلام بر تمام مظلومان و تمام آنهایی که در تلاش برای رسیدن به حقوق دمکراتیک هستند. سلام بر زاگروس و خاک مزوپوتامیا و تمام ملت هایی که در آنجا زندگی می کنند. سلام بر خلق کرد.


    از دویست سال گذشته، دول امپریالیست با دخالت های خود خواستار برهم زدن همگرایی میان خلق هایی بودند که در این جغرافیا زندگی می کنند. اما مردم این منطقه که آتش نوروز را در سینەی خود نهان کردەاند خواستار برادری و آشتی هستند.
    امروز می بینم که مبارزەی ما به جایی رسیده است که روش های سیاسی را در پیش گرفت. مبارزەی ما بر علیه هیچ نژاد و مذهب و ملتی نبوده است. مبارزه ما بر علیه بی عدالتی و برای احقاق حقوق مظلومان بوده است و به این مسیر ادامه خواهیم داد.
    ای جوانان و ای زنانی که به پیام من گوش فرا می دهید. از امروز از مرحلەی جنگ به دوران مبازرەی سیاسی گام خواهیم نهاد.
    ما دهها سال را برای این خلق مبارزه کردایم. سلام بر شما. این مبازات به هیچ وجه به هدر نرفت، هویت کرد ها احیا شد.
    به شهادت میلیون ها نفر می گویم که از این پس مرحلەی جدیدی آغاز خواهد شد. به جایی رسیدەایم که از این پس باید سلاح ها خاموش شوند و به روش های سیاسی اهمیت داد.


    امروز ما به مرحلەایی رسیدەایم که نیروهای مسلح به بیرون مرزها عقب نشینی کنند.
    این به معنای پایان یافتن مبارزه نیست، بلکه آغاز شیوەایی نو از مبارزه است. باید پذیرفت که حقوق همەی مردم و دمکراسی تحقق یابد.
    خطاب به مردم ترکیه: کردها و ترک ها نزدیک به هزار سال در آناتولی با همدیگر زندگی کردەاند. دولت های کاپیتالیست که سرزمین های ما را تقسیم کردند به هدف و خواست خود دست نیافتند. از این پس باید ستمی که بر مردم رفته است به یکسانی مبدل شود. با حفظ تفاوت ها باید حقوق مردم تحقق یابد.


    دوران جنگ تمام شده، دورانی فرا رسیده که باید به صلح رسید و همدیگر را بخشید.
    دمکراسی نو و راهکارهای نو برای از بین بردن تبعیض باید در دستور کار قرار داده شود.
    ما خواهان آنیم که در قبال تمام قدرت هایی که خواهان سرکوب مردم هستند خود را سازماندهی کنیم. مردم باید باردیگر و باهمدگیر به پا برخیزند.
    این نوروز برای همەی ما مژدەایی نو است. ما منکر هیچ جریان و هیچ کسی نیستم. خواهان رسیدن به حقوق همەی مردم منطقه هستیم.
    زمینەسازی برای مبارزەی سیاسی و دیالوگ ضروری است.
    سلام بر تمام آنهایی که چنین مسئولیتی را قبول می کنند.
    بژیت نوروز
    و این هم پیام اصلی :
    http://t24.com.tr/haber/iste-ocalanin-tarihi-mesaji/226162
    یادمان باشد که اگر کور سویی از امید به صلح در ترکیه باشد نه از کوردلی های پانترکیسم و پانکردیسم ،بلکه از ایین زیبا و ایران زمینی نوروز برخاسته است و کیست که نداند توسل به ایین های زیبای ایرانی تنها راه صلحی پایدار نه تنها در ترکیه و عراق ،بلکه در قفقاز و آسیای مرکزی و افغانستان است.
    زنده باد نوروز ایران زمینی که پس از هزاره ها نغمه شادی و صلح و دوستی می دهد.

    پنجشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۲

    آوای یک جنگ ارتجاعی به گوش میرسد




    ایران دوستان گرامی:


    آوای یک جنگ ارتجاعی میان جمهوری ننگین اسلامی و دیگر کشورها، نه از دور دست ها، که از نزدیکی ها شنیده می شود. براستی که نیاز به برپایی اتحادی ملی میان ایران دوستان، ملی گرایان و میهن پرستان ِ بیش از پیش حس می شود. نیز امیدواریم دیگر کشورها به جای یورش نظامی به ایران٬ اپوزیسیون ایران را برای سرنگونی ولایت ننگین فقیه و برپایی حکومتی سکولار که در آن دست هر گونه دین از آن برای همیشه کوتاه باشد یاری کنند.
    درود بر ایران دوستان آزادیخواه مسیحی٬ بلوچ٬ آتئیست٬ آذری٬ کرد٬ خراسانی٬ بهدین٬ همدانی ....
    زنده باد آزادی! سرافراز و سربلند ایرانی! همیشه جاوید ایران زمین!

    چهارشنبه، اسفند ۳۰، ۱۳۹۱

    یاد ایران بزرگ به خیر



    تلخ و سخت و غم انگیز است جدا کردن فرزندان از مادر ....

    در شبکه "آرته" فیلم مستندی پخش می شود که نشان می دهد چگونه امپراتوری پارس که از هند تا قفقاز و مصر قلمروش بود، به روم حمله کرد. در این فیلم ترس پنهان و تاریخی غرب از این جغرافیا به راحتی لمس می شود. گاهی ترس از آینده است؛ گاهی از گذشته یی که یادآوری اش هر آن هراس انگیز است!... آن پارس بزرگ که ساخته اقوام و ملیت های مختلف بود، حالا قرن هاست که تکه تکه شده است؛ انگلیسی و اردو و روسی جای پارسی را گرفته اند؛ خطکشی ها هر روز در ظاهر و باطن عمیق تر می شوند. 
    دیکتاتورهای وطنی ظلم می کنند؛ خارجی ها هم سوء استفاده می کنند و به نام "اقلیت و حقوق بشر" لحظه لحظه بدنه امپراتوری بزرگ پارس را تکه تکه می کنند و مدام مرز می سازند... اما با آن همه، وقتی این جوانان را می بینم، دلیل ترس پنهان و آشکارشان را می دانم... ما اینیم... کورباد چشم آنانی که چشم دیدن "سرشاری، غرور، هوش و مسئولیت" این جوانان را ندارند!


    جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۱

    به فراخور زادروز اعلاحضرت رضا شاه بزرگ


    به قلم سرور بابک میهن دوست

    پیشگفتار:

    رضاشاه پهلوی، در تاریخِ 1246 یزدگردی، برابر با 1256 خورشیدی، درآلاشت مازندران، زاده شد.
    و چه فرخنده روزی بود.
    روزی که: سربازی میهن پرست چشم به جهان گشود.

    و او، شهریار ایرانساز آینده-یِ اَبَربومِ اهورایی آریاییمان شد و سرانجام پس از سده ها تیره روزی و تباهی در کار میهن،درفش سازندگی و سرافرازی میهن را برافراشت.

    من(بابک) و شماگرامیانم،سپاسدارِ(قدردانِ) این سرباز راستین ایرانزمین ، هستیم و خواهیم بود.

    رضا شاه بزرگ، سازنده-ی ایرانِ نوین و زنده کُننده-یِ آن ایرانی بود،که به دست قاجارهایِ میهن فروش و انیرانی، ویران شده بود.
    رضا شاه بزرگ، هستی و کیستیِ تبارمندِ ( موجودیت و هویت اصیلِ) ایرانی را بازسازی کرد.
    اگر رضا شاه بزرگ نبود، هم اکنون و بی گمان، ایرانی هم نبود.
    او یک ایرانپِدر بود ، یک ایرانمرزبانِ راستین، کوشا و دلاور .

    ماایرانیانِ، اگر در دل و سر...، به ایرانزمین و ایرانسازان مهری داشته باشیم و اگر سپاسدارِ(قدردانِ) کوشش های سازنده-ی آن گرامیان باشیم، باید و باید در ارجداشت، گرامیداشت و بزرگداشتِ آن سرافرازان همیشگی تاریخمان، بکوشیم و یاد و نام نیکشان را پاس بداریم.

    و رضاشاه بزرگ، یکی از این نامداران بود.
    و او...، کوروش زمانه-ی خویش بود.

    جاوید بادا...، نام و یادِ این شهریارِ ایرانپَریستارِ ایرانمرزبان.
    ایدون باد.

    ((بابک میهندوست))

    ************************************

    من(بابک)، با پیشکش کردنِ درودی گرم و جانانه، به پیشگاهِ شما دوستانِ میهن پرست، فرهنگیار و بَسی گرامیم،این جستار را آغاز می کنم.

    با نگاهی به نهش (وضعیت) و ایستاری (موقعیتی) که ایرانزمین اهورایی ما در واپسین روزهای فرمانروایی دودمانِ انیرانی و میهن بر باد دِهِ قاجار، با آن دست و پنجه نرم می کرد ؛ و آن روزگار تلخ،ناگوار و بسیار نابسمانی که ایرانیان با آن روبرو بودند،درخواهیم یافت که: ما ایرانیان، باید بسی بسیار سپاسدار (قدردان) ، سپاسگو و ارجگزارِ رضا شاه بزرگ باشیم.

    می پرسید که چرا؟
    به شما می گویم:

    دوستان گرامیم؛ هر ایرانی خردمند و آگاهی می داند که: در واپسین سالهای روزگار سیاه قاجار، کشور ما ایرانزمین سپنتا، در نَبودِ (فقدانِ) یک سامانه-ی فرمانرواییِ کانونگرایِ میهنی و توانمند (حکومتِ مرکزی ملی و مقتدر) از هر سو (طرف) در برابر جنبش هایِ جدایی خواهانه (تجزیه طلبانه) و انیرانی و ایرانستیزی روبرو بود که با نامهای گوناگونی که بر خود داشتند، یکپارچگی میهنی و سرزمینی ایران را به نابودی رسانده بودند.

    آرامش، آسایش ، بی هراسی (امنیت) ، پایستگی (ثبات) ، و یکپارچگی سرزمینی کشور (تمامیت ارضی)، و... و...دیگر ویژگی هایی که یک کشور باید از آن برخوردار باشد ، همه از دَم لگدمالِ مُشتی جدایی خواه، گردنه بگیر، شورشی، خان و مزدور بیگانه شده بود.

    نگاهی به این فهرست بکنیم:

    1- در اپاختر(شمال) ایران :
    جنگلی های ریشو ، به سرکردگی آن میرزا کوچک خانِ آخوند شیعه-ی بی عبا و عمامه! و به یاری ارتش سرخ شوروی کمونیستی، گیلان همیشه ایرانی ما را از مام میهن جدا کرده بودند و برای خودشان جمهوری ی ی ی ی یِ سرخ گیلان!!!! ساخته بودند.

    2-در اواخشتر باختری (جنوب غربی) ایران:
    شیخ خزعلِ عرب تازی مسلمان، برای خودش دستگاه و بارگاهی خلافت مانند!!! ساخته بود و بی پروانه-ی اَنگِلیسِ اهریمنی، آب هم نمی خورد.

    3- در اپاختر باختری (شمال غربی) ایران:
    آخوندی دیگر به نام خیابانی، برای خودش در آذرآبادگان (آذربایجان) درفش جدایی خواهی بلند کرده بود.

    4- در خراسان:
    محمد تقی پسیان، شورش کرده بود و او هم یکپا برای خودش جمهوری خواه!!! شده بود.

    5- در اواخشتر خاوری ( جنوب شرقی) ایران ، سیستان و بلوچستان:
    بلوچها ، شورش کرده بودند.

    6- در کُردستان و بخش هایی از اپاختر باختری (شمال غربی) ایران:
    اسماعیل سمیتقویِ کُرد، شورش کرده بود.

    7- و در دیگر بخش های ایران:
    بختیاری ها ، قشقایی ها ، بویر احمدی ها ، چهار لنگ ها، و دیگر تیره ها ( طایفه ها - اقوام)...، برای خودشان خواستارِ خودگردانی خواهی (استقلال) و داومندِ (مدعیِ) فرمانروایی! شده بودند و اینان نیز درفشِ شورش بلند کرده بودند.

    8- یک گَردَنکِش دیگر به نام ننگینِ نایب حسین کاشی، در کاشان و پیرامونش(اطرافش) پیدا شده بود که سُهشِ (حس) گردن کُلفتی بر او چیره شده بود و او نیز خودش را همه کاره- و فرمانفرما می دانست و گَرد و خاک بر هوا بلند کرده بود!!!!!!!!!!

    و..... این فهرست همچنان باز است.

    بگذریم...

    خواننده-ی ارجمند، این بود آن نهش (وضعیت) و ایستار (موقعیت) نابسامان و پُرآشوب و ناپایداری که ایرانزمین ما در واپسین سالهای روزگار سیاه قاجار، با آن روبرو بود.

    و به راستی که: ایران ما، شیرازه اش از هم پاشیده بود و کشوری در کار نبود.
    کشوری که در هرگوشه اش، مُشتی خان و آخوند و گَردَنکِش تفنگ به دست و دِشنه به کمر؛ و گروهی شورشی و جدایی خواه و گردنه بگیرِ راهزن، برای خودشان فرمانروایی کنند و در این کشور؛ خان و خان بازی! و میرزا بازی! و کلنل بازی! و شیخ بازی! بشود نشان و نماد آزادی خواهی!!! ،که دیگر کشور نیست.

    و افزون بر این (علاوه بر این) ، از یاد مَبَریم که قاجارهای میهن فروش و ایران بر باد دِه، به اندازه ای ناشایند (نالایق) و دشمنیار (خائن) بودند که برای آنان، بود و نبود ایران، مِهندی ای (اهمیتی) نداشت.

    برای این دودمان انیرانیِ قَجَر ، تنها چیزی که ارزش داشت این بود که به هربهایی که شده است، پابرجا و ماندگار بمانند.
    برای اینان، یکپارچگی سرزمینی ایران (تمامیت ارضی ایران) و سود میهنی(منافع ملی) و بهروزی و آسایشِ مردم ایران کوچکترین ارزشی نداشت.

    و...شوربختانه در روزگار تلخ و ناگوار قاجار، کشور ما ایرانِ اهورایی، پَهنه-یِ هماوردیِ (صحنه-یِ رقابتِ ) میان اَنگِلیسِ! اهریمنی و روسیه-ی تزاری بدتر از او شده بود.

    و این دست درازی ها و دست اندازی های(دخالتهای) بیگانگان در ایران، به این شَوَند (علت) بود که دودمان قاجار، بسیار بسیار ناشایند (نالایق) ،واپسمانده (عقب مانده) ، و بسیار بیگانه با کیستیِ نژاده-ی (هویت اصیل) و راستینِ ایرانی بودند.
    قاجارها به هیچ روی ، مِهری به ایران و ایرانیگری در خود نداشتند و همانند بیگانگانی بودند که بر ایران و ایرانیان چیره شده باشند.

    کارنامه-ی قاجارها، بسیار بسیار سیاه است و ژرفایِ تباهی ( عمقِ فساد) در همه-ی زمینه ها در روزگار ناگوار قاجار تا آن اندازه بالا است که جای هیچگونه پدافندی (دفاعی) ندارد.

    تا یادم نرفته بگذارید نمارش (اشاره) کنم که: محمد مصدق نیز یکی از همین قاجاری های ایران بر باد دِهی بود که در همه-ی تباهی ها و آسیب هایی که خانواده اش به ایران و ایرانیان زده اند، هنباز (شریک) بود.

    این پرسمان (نکته) از هیچ خردمندِ هوشیواری (باشعوری) پنهان نیست که: در همان روزگاری که به نام "مشروطه" می شناسیم، در هیچ جا و هیچ زمانی، کوچکترین نشانه و بُنچاک و دستکی (سند و مدرکی) از همکاری و همیاریِ این آمیز محمد مصدق السلطنه! با آنانی که به نام "مشروطه خواهان" می شناسیم، در دست نیست.

    آری...، محمد مصدق، یار و یاور و همدل و پشتیبان محمد علی سلطان قاجار ستمگر بود.

    بگذریم...

    برگردیم به جُستار (موضوع):

    رضا شاه بزرگ، همه-ی شورشیان و جدایی خواهانِ گردنکِش گردنه بگیرِ گردن کلفتی که بر جان و دارایی و داشت و نداشتِ زن و مرد و پیر و جوانِ ایرانی، چیره بودند را یک به یک بر سر جایشان نشاند و ایران پاره پاره و فروپاشیده-ی قَجَری را یکپارچه کرد و در این راه او تنها نبود و افسران و سربازان و یاران و میهن پرستانی همراه و یار و یاورش بودند که ای کاش هم اکنون نیز همانند و همسان آنان را می یافتیم.

    آری...، رضاشاه بزرگ بود که: بی هراسی (امنیت)، آسایش ، پایستگی (ثبات) را به ایران برگرداند.

    و کارنامه-ی رضا شاه بزرگ، بسیار بسیار درخشان است.

    زنده کردنِ دوباره-ی هستی و کیستی تبارمندِ (موجودیت و هویتِ اصیل) ایران و ایرانیان ، بنیادگذاری(بنیانگذاری) آموزش و پرورش، آموزشگاه های دخترانه ، فرهنگستان زبان پارسی ، نهاد های کشوری و لشگری ،دادگستری ، دانشگاه، ارتش نوین ایران، کارخانجاتِ گوناگون در ایران ، راه سازی، ساختن راه آهن سراسری ایران، فرستادن دانشجو به کشورهای دیگربرای فراگیری دانش، شناسنامه دار کردن ایرانیان و افزون بر همه-ی اینها،آزاد سازی زن ایرانی از زیر بار ستمی به نامِ پوششِ واپسمانده-یِ اَرَبی(عربی) تازی اسلامی،و ...و....؛ بی شماران کار دیگر که در راه نوسازی و بازسازی وپیشرفتِ ایران انجام گرفت ، همه و همه یادگار رضا شاه بزرگ است.

    بسیار خُب.

    بگذریم...

    نَه!!!! نگذریم...، می دانید چرا؟؟

    چون من (بابک)، یک کار و زاور (خدمتِ) بسیار بزرگِ رضا شاه والاگوهر را یادم رفت که یادآوری بکنم.

    می پرسید کدام کار؟؟

    بگذارید بگویم:

    برداشتنِ آن پوششِ ننگینِ اسلامی و تازی عربی ای که در درازایِ 1400 سال بر سر بانوی ایرانی به زور نشانده بودند یکی از بزرگترین کارها و زاورهای (خدماتِ) رضا شاه بزرگ بود.

    آری... فَردیدم (منظورم) همان " کَشف حجاب" است!!!!

    و... این " کشف حجاب" چَمَش (معنی اش) و اندریافتش (مفهومش) به زبان پارسی سَره و نژاده که من سخت دلبسته و دلباخته-ی نوشتن و سخن گفتن به آن هستم این است:

    آزاد سازیِ زن ایرانی از زیر بارِ ننگی به نام پوششِ واپسمانده-ی عربی اسلامی تازی.

    دوستان من، آنچه از سر زن ایرانی در زمان رضا شاه بزرگ، برداشته شد ، نماد و نشانه-یِ چیرگی (سلطه) و سرکوبِ یک هازمانِ ( جامعه-یِ) اسلامیِ بود که به پشتوانه-یِ همان آموزه هایِ اسلامی (تعالیمِ اسلامی) که زن مسلمان را کشتزار مرد مسلمان می داند ، بر زن ایرانی سربار شده بود (تحمیل شده بود) .

    آنچه از سر زن ایرانی برداشته شد ، آن پارچه-یِ (کَفَن) سیاه و روبنده ای بود ،که هنوز در برخی از جاهایِ افغانستان ، به زور به زنانشان سربار( تحمیل) می کنند .

    آنچه از سر بانوی ایرانی برداشته شد ، آن پارچه-ی (کَفَن) سیاه و آن رُخپوشه (نقاب) و روبنده ای بود که چهره-یِ بانوی ایرانی را در خیابان از شویش پنهان می کرد .

    اسلام باورانِ پیرو الله مدینه! در درازایِ هزار و چهارسَد (صد) سال پس از چیرگی اسلام تازی بر ایرانزمین اهورایی ما، بانویِ ایرانی را در ُبقچه!!! پیچیده بودند و جایگاهِ بانویِ ایرانی را آن اندازه والا و ارجمند نمی دانستند که بدون انداختن روبنده! به خیابان بیاید.

    آری ... بزرگترین ناسزا و دشنام به یک بانوی ایرانی این است که ، او را آنچنان پست و کوچک بدانیم که بدون انداختن روبنده بر چهره اش و پیچیدن آن پارچه-یِ (کَفَن) سیاه بر پیکرش ، پروانه-یِ رفت وآمدِ او را در خیابان و هازمان (جامعه) ندهیم .

    و این ناسزا و ستمِ بزرگ به زن ایرانی را ، رضا شاه بزرگ، برانداخت و سترد (برطرف کرد).

    دوستان و یاران گرامی و ارجمندم.
    سخن به درازا کشید.

    بیست و چهارم اسپندماه،زادروزِ سپه سالارِ ایرانساز، رضا شاه بزرگ، بر همه-یِ شما ایرانیارانِ گرامی، خجسته و فرخنده بادا....

    روزی بس نیک و همایون، که درآن روز...، سربازی میهن پرست چشم برجهان گشود .
    و او...؛ شهریار ایرانساز آینده-ی میهن شد، و سرانجام پس از سده ها تیره روزی و تباهی در کار میهن،درفش سازندگی و سرافرازی میهن را برافراشت.

    پادشاهی به نام :"رضاشاه پهلوی" که در تاریخِ 1246 یزدگردی، برابر با 1256 خورشیدی، درآلاشت مازندران، زاده شد.