من ایرانیم نژادم آریایی است الگوی من کوروش بزرگ است پادشاهان من داریوش بزرگ,مازیار,انوشیروان و یزدگرد سوم هستند آموزگاران من فردوسی,خیام،حافظ,سعدی و مولوی هستند نسک من شاهنامه است اندوه من قادسیه است کهرمانان من رستم فرخزاد و بابک خرمدین هستند بهشت من ایران است جشن من مهرگان و نوروز است فرهنگ و آیین من شیفتگی به میهن است, ایران پرستی اگر نژاد پرستی است من هم نژاد پرستم و نژاد پرست خواهم ماند
شاهنشاهان پهلوی
چهارشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۱
سهشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۱
روز رهایی آذربایگان از چنگال شوروی شاد باد
روز جانبازيست ای بيچاره آذربايجان
سر تو باشی در ميان هر جا که آمد پای جان
ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من
چون شکسته بال مرغی در هوای آشيان
تو همايون مهد زرتشتی و فرزندان تو
پور ايرانند و پاک آيين نژاد آريان
اختلاف لهجه مليت نزايد بهر کس
ملتی با يک زبان کمتر به ياد آرد زمان
گر بدين منطق تو را گفتند ايرانی نه ای
صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان
بي کس است ايران به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو اي جانانه آذربايجان
با خطی برجسته در تاريخ ايران نقش بست
همت والای سردار مهين ستارخان
اين همان تبريز کامثال خيابانی در او
جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان
اين همان تبريز کز خون جوانانش هنوز
لاله گون بينی همی رود ارس، دشت مغان
استاد شهریار شاعر نامدار ایران
بیست و یکم آذر، سالروز گریختن بی بازگشت تجزیه خواهان از خاک پاک ایران روز آزادی آذربایجان از دست مزدوران و وطن فروش جیره خوار و بازگشت جاودان آرتش ایران به دیار دلاور پرور آذرآبادگان بر همه ایرانیان وطن پرست و آزاده فرخنده باد
سر تو باشی در ميان هر جا که آمد پای جان
ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من
چون شکسته بال مرغی در هوای آشيان
تو همايون مهد زرتشتی و فرزندان تو
پور ايرانند و پاک آيين نژاد آريان
اختلاف لهجه مليت نزايد بهر کس
ملتی با يک زبان کمتر به ياد آرد زمان
گر بدين منطق تو را گفتند ايرانی نه ای
صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان
بي کس است ايران به حرف ناکسان از ره مرو
جان به قربان تو اي جانانه آذربايجان
با خطی برجسته در تاريخ ايران نقش بست
همت والای سردار مهين ستارخان
اين همان تبريز کامثال خيابانی در او
جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان
اين همان تبريز کز خون جوانانش هنوز
لاله گون بينی همی رود ارس، دشت مغان
استاد شهریار شاعر نامدار ایران
بیست و یکم آذر، سالروز گریختن بی بازگشت تجزیه خواهان از خاک پاک ایران روز آزادی آذربایجان از دست مزدوران و وطن فروش جیره خوار و بازگشت جاودان آرتش ایران به دیار دلاور پرور آذرآبادگان بر همه ایرانیان وطن پرست و آزاده فرخنده باد
دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۱
اینگونه به تازیان بتازیم
حکیم خردمند ، فردوسی توسی خشم خود را از تاخت و تاز تازیان به ایران و حاکمیت اسلام چنین بیان می نماید
چو با تخت منبر برابر کنند * همه نام بوبکر و عمر کنند _ تبه گردد این رنجهای دراز *
نشیبی درازست پیش فراز _ نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر * ز اختر همه تازیان راست بهر _ چو روز اندر آید به روز دراز * شود ناسزا شاه گردن فراز _ بپوشد ازیشان گروهی سیاه _ ز دیبا نهند از بر سر کلاه * به رنج یکی دیگری بر خو
چو با تخت منبر برابر کنند * همه نام بوبکر و عمر کنند _ تبه گردد این رنجهای دراز *
نشیبی درازست پیش فراز _ نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر * ز اختر همه تازیان راست بهر _ چو روز اندر آید به روز دراز * شود ناسزا شاه گردن فراز _ بپوشد ازیشان گروهی سیاه _ ز دیبا نهند از بر سر کلاه * به رنج یکی دیگری بر خو
رد _ به داد و به بخشش همی ننگرد _ شب آید یکی چشمه رخشان کند * نهفته کسی را خروشان کند _
مانند گربه ای که چشم درخشنده ی دارد برای دزدی به صورت پنهانی به انسان حمله ور می شوند و او را خروشان می کنند
ستاننده ی روزشان دیگرست * کمر بر میان و کله بر سرست _ روز ها با لباس نظامی می آیند که کلاه و کمربند دارند
ز پیمان بگردند وز راستی * گرامی شود کژی و راستی _ پیاده شود مردم جنگجوی * سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
دلاورانی که برای راستی و درستی با دیو ها ستیزه می کنند کنار گذاشته می شوند
_ کشاورز جنگی شود بی هنر * نژاد و هنر کمتر آید ببر و کشاورز یا همان معلمی که دانش را کشت می دهد بجای انسان با فرهنگ فردی ستیزه گر می شود
_ رباید همی این ازآن آن ازین * ز نفرین ندانند باز آفرین _ نهان بدتر از آشکارا شود * دل شاهشان سنگ خارا شود _ بداندیش گردد پدر بر پسر * پسر بر پدر هم چنین چاره گر _ شود بنده ی بی هنر شهریار * نژاد و بزرگی نیاید به کار _ به گیتی کسی رانماند وفا * روان و زبانها شود پر جفا _ از ایران وز ترک وز تازیان * نژادی پدید آید اندر میان _ نه دهقان نه ترک و نه تازی بود * سخنها به کردار بازی بود _
نژادی از ایرانی و مغول تبار و عرب ها بوجود می آید که نه به آن می شود گفت انسان و نه ترک و نه تازی
_ همه گنجها زیر دامن نهند * بمیرند و کوشش به دشمن دهند _ بود دانشومند و زاهد به نام * بکوشد ازین تا که آید به کام _ چنان فاش گردد غم و رنج و شور * که شادی به هنگام بهرام گور _ نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام * همه چاره ی ورزش و ساز دام _ پدر با پسر کین سیم آورد * خورش کشک و پوشش گلیم آورد _ فرمایگی بجایی می رسد که پدر برای اینکه به پسرش ثابت کند که پول ندارد به دروغ بجای خورش کشک می خورد و بجای حریر گلیم پاره می پوشد تا پسرش که عصاره ی وجود خودش هست باور کند که فقیر است
زیان کسان از پی سود خویش * بجویند و دین اندر آرند پیش _ نباشد بهار و زمستان پدید * نیارند هنگام رامش نبید _ چو بسیار ازین داستان بگذرد * کسی سوی آزادگی ننگرد _ بریزند خون ازپی خواسته * شود روزگار مهان کاسته
مانند گربه ای که چشم درخشنده ی دارد برای دزدی به صورت پنهانی به انسان حمله ور می شوند و او را خروشان می کنند
ستاننده ی روزشان دیگرست * کمر بر میان و کله بر سرست _ روز ها با لباس نظامی می آیند که کلاه و کمربند دارند
ز پیمان بگردند وز راستی * گرامی شود کژی و راستی _ پیاده شود مردم جنگجوی * سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
دلاورانی که برای راستی و درستی با دیو ها ستیزه می کنند کنار گذاشته می شوند
_ کشاورز جنگی شود بی هنر * نژاد و هنر کمتر آید ببر و کشاورز یا همان معلمی که دانش را کشت می دهد بجای انسان با فرهنگ فردی ستیزه گر می شود
_ رباید همی این ازآن آن ازین * ز نفرین ندانند باز آفرین _ نهان بدتر از آشکارا شود * دل شاهشان سنگ خارا شود _ بداندیش گردد پدر بر پسر * پسر بر پدر هم چنین چاره گر _ شود بنده ی بی هنر شهریار * نژاد و بزرگی نیاید به کار _ به گیتی کسی رانماند وفا * روان و زبانها شود پر جفا _ از ایران وز ترک وز تازیان * نژادی پدید آید اندر میان _ نه دهقان نه ترک و نه تازی بود * سخنها به کردار بازی بود _
نژادی از ایرانی و مغول تبار و عرب ها بوجود می آید که نه به آن می شود گفت انسان و نه ترک و نه تازی
_ همه گنجها زیر دامن نهند * بمیرند و کوشش به دشمن دهند _ بود دانشومند و زاهد به نام * بکوشد ازین تا که آید به کام _ چنان فاش گردد غم و رنج و شور * که شادی به هنگام بهرام گور _ نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام * همه چاره ی ورزش و ساز دام _ پدر با پسر کین سیم آورد * خورش کشک و پوشش گلیم آورد _ فرمایگی بجایی می رسد که پدر برای اینکه به پسرش ثابت کند که پول ندارد به دروغ بجای خورش کشک می خورد و بجای حریر گلیم پاره می پوشد تا پسرش که عصاره ی وجود خودش هست باور کند که فقیر است
زیان کسان از پی سود خویش * بجویند و دین اندر آرند پیش _ نباشد بهار و زمستان پدید * نیارند هنگام رامش نبید _ چو بسیار ازین داستان بگذرد * کسی سوی آزادگی ننگرد _ بریزند خون ازپی خواسته * شود روزگار مهان کاسته
پیش به سوی تمدن بزرگ
انقلاب سپید شاه و ملت ، بزرگترین انقلاب تاریخ ایران که در 15 سال به اندازه ی پانصد سال به پیشرفت و توسعه ی ایران کمک نمود. این انقلاب به تقسیم و توزیع عادلانه ی ثروت انجامید و در سال 2535 شاهنشاهی دیگر فقیری در ایران وجود نداشت گرچه به علت
وجود نداشتن زیر ساخت ها در حومه ی شهر ها کولی نشین وجود داشت در ایران شاهنشاهی سال 2535 بیش ازیکمی
لیون و دویست هزار خارجی کارهایی را انجام می دادند که ایرانی ها تمایلی برای آن نداشتند. در حال حاضر بسیاری از این اصل های انقلاب سپید شاه ملت بوسیله ی دولت احمدی نژاد باز سازی شده و با نامهای مسکن مهر ، شورای حل اختلاف و سرباز معلم و تغذیه ی رایگان و..... بکار افتاده است
:::::::::::::::::::::::::: :::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::::::::::
نوزده اصل انقلاب سپید شاه و ملت
یک >>>> اصلاح مالکیت بر زمین های کشاورزی وپایان بخشیدن به رژیم پلید ارباب برده داری
دو >>>> ملی كردن جنگها و مرتع ها
سه >>>> تبدیل كارخانه های دولتی به شركتهای سهامی و فروش سهام آنها برای تضمین اصلاح مالکیت بر زمین های کشاورزی
چهار >>>> مشاركت كارگران در سود خالص كارخانهها
پنج >>>> باز نگری در قانون انتخاب به منظور اعطای حقوق كامل و برابر ی سیاسی به زنان
شش >>>> برپایی سپاه دانش،برای سواد آموزی و توسعه وپیشرفت فرهنگ در روستاها
هفت >>>>برپایی سپاه بهداشت، برای توسعه بهداشت
هشت >>>>برپایی سپاه ترویج و آبادانی
نه >>>> برپایی خانههای انصاف در روستاها
ده >>>> ملی كردن تمام منابع آبهای زیرزمینی كشور
یازده >>>> نوسازی شهرها و روستاها
دوازده >>>> انقلاب اداری و آموزشی
سیزده >>>> بسیار آسان کردن شرایط برای فروش سهام واحدهای بزرگ صنعتی به كارگران به صورتی که کارگران مالک کارخانه ها شوند
چهارده >>>> مبارزه با تورم و گران فروشی
پانزده >>>> آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
شانزده >>>> تغذیه رایگان برای كودكان خردسال در مدارس
هفده >>>> همگانی کردن بیمههای تامین اجتماعی برای ایرانیان با شرایط بسیار آسان
هجده >>>> مبارزه با زمین خواری و ابزار نمودن آنها برای استثمار دیگران
نوزده >>>> مبارزه با فساد در دولت و اعلان دارایی های مقام های دولتی هر شش ماه و نداشتن حق تجارت و معامله تا زمانیکه مقام دولتی دارند
::::::::::::::::::::::::::
نوزده اصل انقلاب سپید شاه و ملت
یک >>>> اصلاح مالکیت بر زمین های کشاورزی وپایان بخشیدن به رژیم پلید ارباب برده داری
دو >>>> ملی كردن جنگها و مرتع ها
سه >>>> تبدیل كارخانه های دولتی به شركتهای سهامی و فروش سهام آنها برای تضمین اصلاح مالکیت بر زمین های کشاورزی
چهار >>>> مشاركت كارگران در سود خالص كارخانهها
پنج >>>> باز نگری در قانون انتخاب به منظور اعطای حقوق كامل و برابر ی سیاسی به زنان
شش >>>> برپایی سپاه دانش،برای سواد آموزی و توسعه وپیشرفت فرهنگ در روستاها
هفت >>>>برپایی سپاه بهداشت، برای توسعه بهداشت
هشت >>>>برپایی سپاه ترویج و آبادانی
نه >>>> برپایی خانههای انصاف در روستاها
ده >>>> ملی كردن تمام منابع آبهای زیرزمینی كشور
یازده >>>> نوسازی شهرها و روستاها
دوازده >>>> انقلاب اداری و آموزشی
سیزده >>>> بسیار آسان کردن شرایط برای فروش سهام واحدهای بزرگ صنعتی به كارگران به صورتی که کارگران مالک کارخانه ها شوند
چهارده >>>> مبارزه با تورم و گران فروشی
پانزده >>>> آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
شانزده >>>> تغذیه رایگان برای كودكان خردسال در مدارس
هفده >>>> همگانی کردن بیمههای تامین اجتماعی برای ایرانیان با شرایط بسیار آسان
هجده >>>> مبارزه با زمین خواری و ابزار نمودن آنها برای استثمار دیگران
نوزده >>>> مبارزه با فساد در دولت و اعلان دارایی های مقام های دولتی هر شش ماه و نداشتن حق تجارت و معامله تا زمانیکه مقام دولتی دارند
یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۱
اقتصاد تعاونی شاهنشاهی
پایه های انقلاب سپید شاه و ملت از زبان محمد رضا شاه پهلوی(شاهنشاه آریامهر بزرگ و فقید) در سال 1943 باوجود جنگ جهانی دوم كه هیتلر با چند کشور در جریان بود و با وجود مشكلات دردناكی كه بر من هجوم آورده بودند , بر دولت های گوناگون ایران تاكید كردم كه با توجه به دلیل های واقعی و ریشه های بدبختی ژرف مان باید به این 5 هدف
برسیم.
1 :_ نان برای همه.........
2 :_ مسكن برای همه.........
3 :_ پوشاك برای همه...............
4 :_ بهداشت برای همه.................
5 :_ آموزش و پرورش برای همه............
از تذكر این اهداف به دولتهایی كه در پی هم آمدند و رفتند هرگز فروگذار نكردم و سرانجام ناچار شدم حصول به این اهداف را با انقلاب سفید بر آنها تحمیل كنم.باید به خاطر داشت كه تا تحولات سال 1960, من به جز فرماندهی كل قوا قدرت قانونی دیگری نداشتم. بمحض اینكه قدرت انحلال پارلمان را بدست آوردم, یعنی پس از سقوط مصدق, می توانستم مراقب باشم كه دولتهای جدی و میهن پرستی بر سر كار بیایند. با تعقیب 5 هدف فوق رفته رفته برنامه ی كامل تر و پرمحتواتر را طراحی كردم و در عین حال ضروری ترین نیازها و واقعی ترین امكاناتمان را در نظر گرفتم. به این ترتیب بود كه نوزده اصل انقلاب سفید یكی بعد از دیگری شكل گرفت.در كتاب انقلاب سفید چنین نوشته ام:
"ما شیوه ی اختناق افكار و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی را برای پیشرفت ظاهری خود برنگزیده ایم. بعكس, آنچه ما به عنوان اصول كار خویش برای آینده در نظر گرفته ایم, اصلاحات وسیع اجتماعی, سازندگی اقتصادی توام با اقتصاد دموكراتیك, پیشرفت های فرهنگی, همكاری بین المللی, احترام به معتقدات معنوی و به آزادیهای فردی و اجتماعی است"در 9 ژانویه ی 1963, در برابر اولین كنگره ی تعاونیهای كشاورزی كه در تهران تشكیل شد, نخستین شش اصل لازم برای انقلاب را ارائه نمودم
یک>>>> اصلاحات ارضی: تقسیم زمین میان كسانی كه در آن كار میكنند.
دو>>>> ملی كردن جنگلها و مراتع
سه>>>> تبدیل كارخانه های دولتی به شركتهای سهامی و فروش سهام آن ها به عنوان پشتوانه ی اجرای اصلاحات ارضی
چهار>>>>مشاركت كارگران در سود كارخانه ها
پنج >>>>اصلاح قانون انتخابات. مشاركت همگانی و بخصوص زنان در انتخابات
شش >>>>ایجاد سپاه دانش از سربازان وظیفه ی فارغ التحصیل تا در روستاها به تدریس بپردازند
هفت >>>>برپایی سپاه بهداشت، برای توسعه بهداشت
هشت >>>>برپایی سپاه ترویج و آبادانی
نه >>>> برپایی خانههای انصاف در روستاها
ده >>>> ملی كردن تمام منابع آبهای زیرزمینی كشور
یازده >>>> نوسازی شهرها و روستاها
دوازده >>>> انقلاب اداری و آموزشی
سیزده >>>> بسیار آسان کردن شرایط برای فروش سهام واحدهای بزرگ صنعتی به كارگران به صورتی که کارگران مالک کارخانه ها شوند
چهارده >>>> مبارزه با تورم و گران فروشی
پانزده >>>> آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
شانزده >>>> تغذیه رایگان برای كودكان خردسال در مدارس
هفده >>>> همگانی کردن بیمههای تامین اجتماعی برای ایرانیان با شرایط بسیار آسان
هجده >>>> مبارزه با زمین خواری و ابزار نمودن آنها برای استثمار دیگران
نوزده >>>> مبارزه با فساد در دولت و اعلان دارایی های مقام های دولتی هر شش ماه و نداشتن حق تجارت و معامله تا زمانیکه مقام دولتی دارند.
1 :_ نان برای همه.........
2 :_ مسكن برای همه.........
3 :_ پوشاك برای همه...............
4 :_ بهداشت برای همه.................
5 :_ آموزش و پرورش برای همه............
از تذكر این اهداف به دولتهایی كه در پی هم آمدند و رفتند هرگز فروگذار نكردم و سرانجام ناچار شدم حصول به این اهداف را با انقلاب سفید بر آنها تحمیل كنم.باید به خاطر داشت كه تا تحولات سال 1960, من به جز فرماندهی كل قوا قدرت قانونی دیگری نداشتم. بمحض اینكه قدرت انحلال پارلمان را بدست آوردم, یعنی پس از سقوط مصدق, می توانستم مراقب باشم كه دولتهای جدی و میهن پرستی بر سر كار بیایند. با تعقیب 5 هدف فوق رفته رفته برنامه ی كامل تر و پرمحتواتر را طراحی كردم و در عین حال ضروری ترین نیازها و واقعی ترین امكاناتمان را در نظر گرفتم. به این ترتیب بود كه نوزده اصل انقلاب سفید یكی بعد از دیگری شكل گرفت.در كتاب انقلاب سفید چنین نوشته ام:
"ما شیوه ی اختناق افكار و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی را برای پیشرفت ظاهری خود برنگزیده ایم. بعكس, آنچه ما به عنوان اصول كار خویش برای آینده در نظر گرفته ایم, اصلاحات وسیع اجتماعی, سازندگی اقتصادی توام با اقتصاد دموكراتیك, پیشرفت های فرهنگی, همكاری بین المللی, احترام به معتقدات معنوی و به آزادیهای فردی و اجتماعی است"در 9 ژانویه ی 1963, در برابر اولین كنگره ی تعاونیهای كشاورزی كه در تهران تشكیل شد, نخستین شش اصل لازم برای انقلاب را ارائه نمودم
یک>>>> اصلاحات ارضی: تقسیم زمین میان كسانی كه در آن كار میكنند.
دو>>>> ملی كردن جنگلها و مراتع
سه>>>> تبدیل كارخانه های دولتی به شركتهای سهامی و فروش سهام آن ها به عنوان پشتوانه ی اجرای اصلاحات ارضی
چهار>>>>مشاركت كارگران در سود كارخانه ها
پنج >>>>اصلاح قانون انتخابات. مشاركت همگانی و بخصوص زنان در انتخابات
شش >>>>ایجاد سپاه دانش از سربازان وظیفه ی فارغ التحصیل تا در روستاها به تدریس بپردازند
هفت >>>>برپایی سپاه بهداشت، برای توسعه بهداشت
هشت >>>>برپایی سپاه ترویج و آبادانی
نه >>>> برپایی خانههای انصاف در روستاها
ده >>>> ملی كردن تمام منابع آبهای زیرزمینی كشور
یازده >>>> نوسازی شهرها و روستاها
دوازده >>>> انقلاب اداری و آموزشی
سیزده >>>> بسیار آسان کردن شرایط برای فروش سهام واحدهای بزرگ صنعتی به كارگران به صورتی که کارگران مالک کارخانه ها شوند
چهارده >>>> مبارزه با تورم و گران فروشی
پانزده >>>> آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
شانزده >>>> تغذیه رایگان برای كودكان خردسال در مدارس
هفده >>>> همگانی کردن بیمههای تامین اجتماعی برای ایرانیان با شرایط بسیار آسان
هجده >>>> مبارزه با زمین خواری و ابزار نمودن آنها برای استثمار دیگران
نوزده >>>> مبارزه با فساد در دولت و اعلان دارایی های مقام های دولتی هر شش ماه و نداشتن حق تجارت و معامله تا زمانیکه مقام دولتی دارند.
شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۱
ما مردمان شگفت آوری هستیم
ما ایرونی ها مردمان جالبی هستیم 65000 شرکت تجاری دردبی داریم
سه میلیون ایرانی پناهنده درخارج ازایران.
در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است
استعدادمان در تهران کشف و نبوغمان در اروپا شکوفا می شود.
برای تحصیل به فرانسه
یا لندن می رویم، اماچون از کار در اروپا خوشمان نمی آید، در ایالات متحده آمریکا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپا می رویم؛
برنامه
های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیزو پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته ،اما در پاریس خوانده می شود؛
از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛
در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم، در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم؛
در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، ما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتیمان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛
در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در ايران نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنیم؛
رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد کردستان ایران است؛
در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم.
زبانمان پارسی است اما پرازلغات عربی وانگلیسی وآلمانی وفرانسه
درمیهمانی هایمان غذای خارجی سرومی شود وبه آهنگ های غربی می رقصیم.
ازوضع کشورمان ناراضی هستیم اما معتقدیم که برای پول درآوردن هیچ کجا بهترازایران نیست.
وبهترین راه حل برای تغییروضع موجود را نشستن پشت کامپیوترواظهارنظردر فیس بوک وتوئیترمی دانیم
برنامه
های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیزو پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته ،اما در پاریس خوانده می شود؛
از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛
در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم، در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم؛
در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، ما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتیمان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛
در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در ايران نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنیم؛
رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد کردستان ایران است؛
در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم.
زبانمان پارسی است اما پرازلغات عربی وانگلیسی وآلمانی وفرانسه
درمیهمانی هایمان غذای خارجی سرومی شود وبه آهنگ های غربی می رقصیم.
ازوضع کشورمان ناراضی هستیم اما معتقدیم که برای پول درآوردن هیچ کجا بهترازایران نیست.
وبهترین راه حل برای تغییروضع موجود را نشستن پشت کامپیوترواظهارنظردر فیس بوک وتوئیترمی دانیم
جمعه، آذر ۱۷، ۱۳۹۱
روزی که امیر بزرگ گریه کرد
در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامهی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میش
ود.
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند.
شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همهی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آن گاه گفت: ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده میشود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.
در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچهی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت:
خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میکنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.
کاش در جامعه ی امروز ما صدها امیر کبیر زندگی میکرد...
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند.
شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همهی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آن گاه گفت: ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم.
پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده میشود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد.
در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچهی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت:
خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میکنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.
کاش در جامعه ی امروز ما صدها امیر کبیر زندگی میکرد...
چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۱
ایرانی آسوده بخواب, دشمن بیدار است
در پی پیروزی پروژه های اشغال سرزمین های مردم کشورهای مختلف در آفریقا و خاورمیانه، بهوش باشید که این بار، نوبت ایران ماست...
یهود سرگردان، با پول های هنگفت وهابیون سعودی، در حال خرید زمین های حاشیه دریای ایران (خلیج فارس)، اروند رود، و همه سواحل منتهی به دریای پارس است، تا در یک شبیخون حساب شده، همانند آنچه که در «اریتره» و «عزراعیل» با موفقیت آزمون کرده اند، بخش جنوبی ای
ران را از آریابوم جدا نمایند...
کشور امروزی اریتره که تنها 9 سال پیش توانست به استقلال رسمی در سازمان ملل دست یابد، دهه ها بود که زیر بیرق و کنترل ایتالیا، انگلستان، و دیگر کشورهای غارتگر با نظارت مستقیم فراماسیونری و ایلومیناتی جهان چپاول بود، در نهایت بدون هیج رمق مالی و پشتوانه طبیعی، به مردم بخت برگشته این سرزمین، و پس از 30 سال جنگ و خونریزی با سرزمین مادری (اتیوپیا) و کشته شدن بیش از 7 میلیون نفر جوان و پیر و زن و مرد، که دلخوش به داشتن یک صندلی در سازمان ملل یهود پرور بودند، اهدا شد....
غفلت از آنجا آغاز شد که یک شرکت ایتالیایی با پرداخت پول هنگفت، نخستین قطعه زمین کناره دریای سرخ را خرید، و پس از آن، یکی یکی از سرمایه داران یهودی بنام بازرگانان ایتالیایی، زمین های دیگری را خریداری و کنار هم چسباندند، و سرانجام در یک شبیخون زیرکانه، آرتش ایتالیا وارد این خطه شد، و این کشور را بنام استان تازه کشور ایتالیا اعلام داشت. اگر چه ایتالیایی ها در پی زوال امپتراتوری از سوی انگلیسی ها (یهودیان) بیرون رانده شدند، اما تا همین 9 سال پیش، بر گُرده مردم این کشور و همه منابع این بخش از آفریقا، فرمانروایی مطلق داشتند...
در سالهای پیش از جنگ حهانی دوم، همین موضوع در سرزمین مردم لبنان و فلستین انجام شد و روستاییان کناره دریای سیاه که سرمست از فروش زمین های خود به بهای سرسام آور پولهای یهودیان بودند، هیچ نمی انگاشتند که با دست خود، فروش کشور و از دست دادن این بخش زیبا از سرزمین شان را دستینه می کنند...
بهوش باشید...
و به همه هم میهنان حاشیه نشین کناره های دریای پارس و دریای ایران (خلیج فارس) هشدار بدهید که فریب پول های باد آورده عربها و شیخک های ضد ایرانی را نخورند، و به هر بهایی از زمین های خود پاسبانی و پاسداری کنند....
در این کار، نخستین ساده انگاری و پذیرش لغزش و اشتباه، آخرین اشنباه است... و چیزی که از کف رفت، در دنیای مکاره یهودیان سرگردان و امپتراتوری رسانه های زیر کنترل فراماسیون جهانی، امکان بازگشت آن محال است....
دشمان اصلی پنج گروه هستند
1)
گروه فراماسیون جهانخوار و بنگاه صهیونیزم ضد ایرانی که پول و قدرت و اقتصاد را تنها در سیطره و مالکیت یهودیان و گروه ایلومیناتی می دانند
2)
طرفداران ماندگاری جمهوری اسلامی( ازجمله اصلاح طلبان و مصدقيها) كه حاضرند ايران نابودشود اما شاهنشاهی پهلوی بازنگردد. دزديهای مالی فجيع در اين سالها همگی مربوط به اين گروه است. البته بسياری از نسلهای جوانشان ديگر مثل والدينشان از پهلويها كينه ندارند چون عملكرد سياه همفكران پدرومادرهايشان را ديده اند. آن گروهی كه هنوز طرفدار جمهوری اسلامی مانده اند فقط برای منافع مالی استو نه كينه از شاه... جوانان اين گروه بشدت نسبت به نسل قبل متحول شده اند و خيليهايشان در پی حقیقت هستند.
3)
بازماندگان سلسله قاجار كه كينه عجيب و البته قابل دركی از خاندان پهلوی دارند آنهم برای اينكه هنوز فكر ميكنند اگر رضاشاه نبود آنها هنوز بر مسند قدرت بودند. اين كينه در نسل جوان اينها نيز كم و بيش ديده ميشود هرچند زجری كه اين نسل جوان از رژيم اسلامي ديدند كينه كوركورانه شان از پهلويهاراكم كرده است
4)
توده ايها و طرفداران شوروی – متاسفانه اين گروه تفكرات فوق العاده يخ زده و كينه توزانه ای نسبت به سلسله پهلوی دارند و در قرن گذشته خيانتهای خواسته يا ناخواسته زيادی به مردم ايران كرده اند .طرز تفكر اين گروه آنهارااز كشورهايی مانند امريكا بطرز بيمارگونه ای بيزاركرده و نفرتشان پايان ناپذير است. اين افراد حاضرند به فلاكت بيفتند ولی فكرشان درمورد امريكا و يا حداقل شاهان پهلوی عوض نشود. بسياری ازآنها پس از انقلاب در ايران همرنگ جماعت شدند.بسياریشان ريش گذاشتند و ... ولی هنوز حرف از خاندان پهلوی آنها را رو به سكته مياندازد
5)
مجاهدين - كه بدليل رهبری غلط رو به انزوال هستند و در سرنگوني شاه مانند توده ايها نقش بزرگي داشتند و توسط خمينی قلع و قمع شدند و پاسخ مبارزاتشان بر ضد شاه را گرفتند اما كينه ابلهانه اين گروه از خاندان پهلوي درست مثل توده ايها و كمونيستها هرگز پايان نگرفت
1)
گروه فراماسیون جهانخوار و بنگاه صهیونیزم ضد ایرانی که پول و قدرت و اقتصاد را تنها در سیطره و مالکیت یهودیان و گروه ایلومیناتی می دانند
2)
طرفداران ماندگاری جمهوری اسلامی( ازجمله اصلاح طلبان و مصدقيها) كه حاضرند ايران نابودشود اما شاهنشاهی پهلوی بازنگردد. دزديهای مالی فجيع در اين سالها همگی مربوط به اين گروه است. البته بسياری از نسلهای جوانشان ديگر مثل والدينشان از پهلويها كينه ندارند چون عملكرد سياه همفكران پدرومادرهايشان را ديده اند. آن گروهی كه هنوز طرفدار جمهوری اسلامی مانده اند فقط برای منافع مالی استو نه كينه از شاه... جوانان اين گروه بشدت نسبت به نسل قبل متحول شده اند و خيليهايشان در پی حقیقت هستند.
3)
بازماندگان سلسله قاجار كه كينه عجيب و البته قابل دركی از خاندان پهلوی دارند آنهم برای اينكه هنوز فكر ميكنند اگر رضاشاه نبود آنها هنوز بر مسند قدرت بودند. اين كينه در نسل جوان اينها نيز كم و بيش ديده ميشود هرچند زجری كه اين نسل جوان از رژيم اسلامي ديدند كينه كوركورانه شان از پهلويهاراكم كرده است
4)
توده ايها و طرفداران شوروی – متاسفانه اين گروه تفكرات فوق العاده يخ زده و كينه توزانه ای نسبت به سلسله پهلوی دارند و در قرن گذشته خيانتهای خواسته يا ناخواسته زيادی به مردم ايران كرده اند .طرز تفكر اين گروه آنهارااز كشورهايی مانند امريكا بطرز بيمارگونه ای بيزاركرده و نفرتشان پايان ناپذير است. اين افراد حاضرند به فلاكت بيفتند ولی فكرشان درمورد امريكا و يا حداقل شاهان پهلوی عوض نشود. بسياری ازآنها پس از انقلاب در ايران همرنگ جماعت شدند.بسياریشان ريش گذاشتند و ... ولی هنوز حرف از خاندان پهلوی آنها را رو به سكته مياندازد
5)
مجاهدين - كه بدليل رهبری غلط رو به انزوال هستند و در سرنگوني شاه مانند توده ايها نقش بزرگي داشتند و توسط خمينی قلع و قمع شدند و پاسخ مبارزاتشان بر ضد شاه را گرفتند اما كينه ابلهانه اين گروه از خاندان پهلوي درست مثل توده ايها و كمونيستها هرگز پايان نگرفت
سهشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۱
کرم تجزیه طلبی از اینجاست
خانوم جین هارمن (Jane Harman) در تاریخ ۲۰۰۹-۰۳-۰۵ در اجلاس سالیانه و یک هفته ای در مرکز “مجمع عمومی ارتباطات آمریکا و اسرائیل موسوم به آیپک که قویترین لابی اسراییلی در آمریکا میباشد ؛ در یک میز گرد رسمی راه حل اجرای اراده غرب در ایران را ضمن گزینۀ نظامی ؛ در جدا ساختن فرهنگهای قبیله ای ایران پیشنهاد کرد!- ایشان با اشاره به کثرت قومیتها در ایران و تمایز فرهنگی شان با یکدیگر؛ جدائی اقوام از کل بدنۀ
ایران ؛ به معنای تجزیۀ ایران را مطرح نمود.
این اظهار نظر که با کف زدنهای تمامی نمایندگان و سناتورهای و دیپلماتهای برجستۀ آمریکایی و اسراییلی حاضر در این اجلاس و در حضورآقای شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل؛در مقابل دوربینهای رسانه های مختلف بود ؛ بر قاطبۀ ایرانیان بسیار گران و تحقیر آمیز میباشد و بیانگر این واقعیت میباشد که در یک چنین اجلاس عمده و حائزاهمیتی که در آن تصمیم گیرندگان و تعیین کنندگان خط مشی سیاسی آمریکا و اسراییل حضور داشتند؛ گفته های غیر مسُولانۀ این خانم با هدف و طرحی از پیش ساخته شده و با نیت از هم پاشیدن یک کشور با قدمت چند هزار سال سابقۀ تاریخی چون ایران بوده است و این هدف شوم به آغاز جنگهای داخلی و به جان هم انداختن اقوام ایرانی منجر خواهد شد
لازم به یاد آوری میباشد که اسراییل به طور رسمی از گروه های جدایی طلب به ویژه در کردستان ایران و عراق حمایت همه جانبه میکند تا جایی که رادیو اسراییل که پایگاه رسمی دولت اسراییل است بعد از برنامه فارسی خود برنامه ای را به جدایی طلبان کرد اهدا کرده است
در استراتژی بلند مدت اسراییل تجزیه ایران یک اولویت میباشد و این هدف هیچ ارتباطی به وجود یا عدم وجود خصومت بین نظام حاکم در ایران و اسراییل ندارد چراکه اسراییل خود را ژاندارم منطقه خاور میانه میداند و برای تثبیت این موقعیت که سبب حمایت همه جانبه آمریکا میشود میبایست با ایجاد تفرقه و جنگ داخلی به تضعیف کشورهای نیرومند منطقه به ویژه ایران بپردازد از اینروست که اسراییل دشمن همیشگی ایرانزمین و ملت ایران میباشد.
این اظهار نظر که با کف زدنهای تمامی نمایندگان و سناتورهای و دیپلماتهای برجستۀ آمریکایی و اسراییلی حاضر در این اجلاس و در حضورآقای شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل؛در مقابل دوربینهای رسانه های مختلف بود ؛ بر قاطبۀ ایرانیان بسیار گران و تحقیر آمیز میباشد و بیانگر این واقعیت میباشد که در یک چنین اجلاس عمده و حائزاهمیتی که در آن تصمیم گیرندگان و تعیین کنندگان خط مشی سیاسی آمریکا و اسراییل حضور داشتند؛ گفته های غیر مسُولانۀ این خانم با هدف و طرحی از پیش ساخته شده و با نیت از هم پاشیدن یک کشور با قدمت چند هزار سال سابقۀ تاریخی چون ایران بوده است و این هدف شوم به آغاز جنگهای داخلی و به جان هم انداختن اقوام ایرانی منجر خواهد شد
لازم به یاد آوری میباشد که اسراییل به طور رسمی از گروه های جدایی طلب به ویژه در کردستان ایران و عراق حمایت همه جانبه میکند تا جایی که رادیو اسراییل که پایگاه رسمی دولت اسراییل است بعد از برنامه فارسی خود برنامه ای را به جدایی طلبان کرد اهدا کرده است
در استراتژی بلند مدت اسراییل تجزیه ایران یک اولویت میباشد و این هدف هیچ ارتباطی به وجود یا عدم وجود خصومت بین نظام حاکم در ایران و اسراییل ندارد چراکه اسراییل خود را ژاندارم منطقه خاور میانه میداند و برای تثبیت این موقعیت که سبب حمایت همه جانبه آمریکا میشود میبایست با ایجاد تفرقه و جنگ داخلی به تضعیف کشورهای نیرومند منطقه به ویژه ایران بپردازد از اینروست که اسراییل دشمن همیشگی ایرانزمین و ملت ایران میباشد.
دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۱
کشوردروغی اسراایل
دولت کثیف، نژاد پرست و خشونت گرای عزراعیل (اسرا-ایل) ، از هنگامی که پادشاه فقید ایران «شاهنشاه آریامهر» در کنار «انور سادات» رئیس جمهور فقید مصر ایستاد، و با کمکهای مالی و کالایی، به مردم این کشور در راه سازندگی یاری داد، دشمنی خود را با شاهنشاه آغاز کرد و در جریانات منتهی به شورش سال 57 و تمامی رسانه های ریز و درشت تحت کنترل خود را، از یونایتد پرس، آسوشید پرس، سی ان ان، ان بی سی، ای بی سی، ای اُ
اِل و روزنامه گاردین و پری ماچ در اروپا و دهها و صدها روزنامه، به پیام رسانی خمینی کمک کرده و آبروی شاه را در و جهان ریختند.
در جریان، جنگ هشت ساله ایران و عراق و در همه این سی و چند سالی که مردم خرد باخته درون میهن شعار «مرگ بر اسراییل» می دادند، بهترین و گسترده ترین روابط اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی را با آخوندها داشتند، و صحنه های هالیوودی گرفتن سفارت آمریکا و عزاعیل و تحویل آن به امت مسلمان فلسطین، همه با نقشه روسیه و اسراییل انجام شد، که کسی دزد و جنایتکار اصلی را نبیند و همه حواس ها به سوی آمریکا پرت بشود. کتاب پول خون را بخوانید بیشتر دستگیرتان می شود
اسرائیل از نخستین سالهای دهۀ هفتاد با پیوندهائی که با چند تا از سران ایران ویران کن حزب توده آنهم بوسیلۀ کوبا و سندنیستای نیکاراگوا،پیدا کرد،برنامه ریزی حکومت مذهبی در ایران را تهیه و با یاری به اسلامیون،آیندۀ درخشان اسرائیل را در به فرمداری(حکومت) رسیدن ،شیعیان دید،بنابراین از نخستین سالهای دهۀ 1970 رژیم پادشاهی را سرنگون شده دیده و همکاریهایش را با اسلامیستها آغازکرد،...پیشنهاد میکنم نوشتۀ "پول خون" که بوسیلۀ مشاور ارشد نخست وزیر آنزمان اسرائیل(آری بن مناشه) که با کوششهای دکتر مسعود انصاری به فارسی برگردانده شده است را از نگرتان بگزرانید....
اشتراک در:
پستها (Atom)









