شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

چهارشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۳

پشتیبانی نتانیاهو از داعش



پانته آ بهرامی:

بوزینه جهود، نتنیاهوی خونریز، با ابراز خوشحالی زایدالوصف از توانگیری آدمخواران اسلامی «داعش» در عراق و سوریه، به رییس جمهوری آمریکا حاج حسین ابو عمامه یادآور شد که ما باید سیاست دور گود نشسته و دعوا و جنگ داعشی ها با ایرانی ها را تماشاگر باشیم، دنبال نماییم.
بوزینه افزود: من که خیلی خوشحال می شوم داعشی ها به ایران حمله و یورش ببرند و همانند جنگ ایران و عراق که 8 سال بی نتیجه به درازا کشید، تتمه این کشور نیز در یک جنگ درازمدت بی هدف دود شده و خاکستر شود.
در این که کلیمی های خونخوار و فرامسیون جهود غارت در یک تبانی با یانکی های آمریکایی و انگلی های ساکسون؛ فسیل ترین دایناسورها و لشگر خفاشان و کفتارهای اسلامی را از ژرفای غارهای حرا و شام و یثرب بر جان و مال و ناموس ایرانیان پخشاندند، هیچ تردیدی نیست. 


در همه این سالها بعنوان دلالان مرگ، از زیر و از طریق کره و چین و دیگر کشورهای ذی نفع، در ازای چاپیدن ایرانیان با یک دست به آخوندها اسلجه اتمی می فروختند، و با دست دیگر همان را چماق کرده و بر سر ملت ابران می کوبیدند. سیرک تهوع آوری که سناریوش آن ماجرای خیمه شب بازی دعوای زرگری میان پسرعموهای تاریخی ضد بشر مسلمان و جهود بوده و هست، و تماشاگرانش میلیونها ایرانی خرد سوخته بیسواد جاهل درون و برون مرز؛ که دلخوش شعارهای آبکی «مرگ بر اسراییل» آخوندها و پاسداران و بسیجی های فرومایه در تظاهرات بی ثمر حاکمان اسلامی بودند. 


ابلهان و فرومایه گانی که مدام با بیسوادی، خیره سری، بی آزرمی و جهالت ژنتیک، بیضه های کلیمیان و یهودان ضد بشر را می مالند، رادیو گوشخراش اورشلیم را لانسه می کنند، و دلشان برای تفسیرهای مشمدز کننده گرداننده گان این کارتل جهودی، همچنین نشخوار شعار «اتحاد تاریخی قوم پارس و یهود» لک می زند، یک لحظه با خود و وجدان ناداشته خود خلوت نمی کنند تا دریابند که همه بدختی های ایرانی و جهان بشری از صدقه سر همین جهودان مال اندوز ضد بشر است.


آنها بودند که با صرف هزینه های سنگین و بسیج مطبوعات زیر کنترل خودشان، از شاهنشاه ایران یک غول مستبد غیر قابل تحمل ساخته و با فریب بی مغزان فارسی زبان آنها را برای حصول خواسته های پلیدشان به خیابان ها کشاندند.


از بال و پر گیری «کورد» های عراقی در فروش نفت ارزان به عزراعیلی ها، تا ایجاد دفترهای هماهنگی «اقلیم کوردستان عراق و ایران» در اورشلیم که همه در تضاد آشکار در باب «دخالت در امور کشورهای دیگر» بویژه ایران است؛ که بگذریم، می بینم که در همه این 35 سال، یک بار به بهانه جنگ بی هوده با عراق، یک بار به عنوان نگرانی از اتمی شدن ایران، بار دیگر ساختن مترسک های فرمایه ای چون «احمدی نژاد» به چپاول سرمایه های همه مردمان حاشیه ایران پرداختند، و امروز با وقاحتی به تاریخ استمرار ستمرانی جهودان بر جهانیان، حاضرند که همه گونه یاری در اختیار آدمخوران اسلامی داعش نهند تا آنان به ایران یورش برده و این ملت ستمزده تبهکار را قتل عام کنند، ویرانی های بسیار به بار آورند، و این کشور کهن و باستانی را به خرابه «الایران» تبدیل کنند..

مجازات زندان برای چه؟


 نمایندگان مجلس به کلیات طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت این کشور رای دادند، در صورتی که جزییات این طرح به تصویب برسد، مجازات ۲ تا ۵ سال حبس برای انجام عمل های جراحی جهت پیشگیری از بارداری اعمال می شود.
به گزارش ایسنا، طرح افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت با کسب ۱۰۶ رای موافق از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. ۷۲ نماینده مجلس با این طرح مخالف بودند و ۸ نماینده به این طرح، رای ممتنع دادند.
در صورت تصویب جزییات طرح مجازات ۲ تا ۵ سال حبس برای انجام عمل‌های جراحی جهت پیشگیری از بارداری و عقیم سازی (وازکتومی و توبکتومی)‌ و سقط جنین اعمال خواهد شد.
_____________________________________

البته وقاحت و بیشرمی آخوند حدی نداشته و ندارد ............
چون اینست وضعیت کودکان بیگناهی که در دوران حکومت ننگین و سیاه آخوند های پلید پا بدنیا گذاشته اند .

سه‌شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۳

ضدیت رسانه بی بی سی با پادشاهی ایران بزرگ



چرا بی بی سی فارسی از لقب "شاهزاده" برای فرزندان پادشاه عربستان استفاده ميكند اما هنگام نام بردن از "فرزند پادشاه فقيد ايران" در اخبار همان لقب را حذف مينمايد؟

عده ای ميگويند به اين دليل كه شاه ايران ديگر در قيد حيات نيست پس نبايد از لقب شاهزاده براي رضا پهلوی استفاده نمود!

يعنی بر اساس اين استدلال پس از مرگ سيد علي خامنه ای، فرزندان او ديگر سيد ناميده نخواهند شد؟ چرا اين موضوع در مورد شاهزاده های قاجار صدق نميكند؟

پس چرا شاهزاده های آلمان با وجود اینکه سه نسل از پایان پادشاهی در این کشور میگذرد ، هنوز شاهزاده خطاب میشوند؟

چرا بی بی‌سی فارسی نوه ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان را هم " شاهدخت" خطاب میکند؟

..
لازم به ذكر است انتشار اين مطلب به معنی تاييد عملكرد سياسی شاهزاده رضا پهلوی نيست.

يكي از كاربران فيسبوك به نام اردشير دولت نوشته: شاهزاده رضا پهلوی وقتی بدنیا آمد پدرش شاه بود این یعنی چی؟ یعنی زاده از شاه! یعنی شاهزاده! اشتباهی که گردانندگان کم سواد بی بی سی می کنند و بخودشان ده دقیقه زحمت نمی دهند کمی جستجو کنند و بدانند چی به چی هست این است که شاهزاده را با پرنس یا همان ولیعهد اشتباه می گیرند. ایشان زمانی ولیعهد بود (طیف گسترده ای از مردم معتقدند هنوز هم هست) که تقریبا همان پرنس است. تقریبا به این دلیل که چون فقط و فقط وارث تخت پادشاهی بود بعد از پدر. اما پرنس باز با ولیعهد کمی متفاوت است. پرنس در واقع به نوعی حاکم است و معمولا حاکمیت بخش کوچکی را در اختیار دارد. اگر پرنس بودن ایشان را بتوان زیر سئوال برد چون ایشان هرگز حاکم نبود ولی ولیعهدی ایشان را و شاهزاده بودن ایشان را نمی توان انکار کرد مگر اینکه کم سواد باشیم و یا با ایشان خصومت داشته باشیم.

يكی از فعالان سياسی با نام مستعار " سرباز خردمند " كه متوجه اين تناقض شده ميگويد: "وقتی ایت الله بی بی سی نگران حال شاهزاده خانوم های عربستان میشود ! نکته این مطلب استفاده از القاب شاهدخت و شاهزاده برای فرزندان پادشاه عربستان در سایت بی بی سی فارسی هست. اما در مقابل کارمندان این رسانه ضد ایرانی و حامی جمهوری اسلامی همواره اکراه داشتند که ولیعهد ایران، یعنی فرزند پادشاه فقید رو ، شاهزاده رضا پهلوی خطاب کنند و فقط به رضا پهلوی بسنده کرده اند که البته در اکثر مواقع در ادامه او را ولیعهد پیشین ایران هم خطاب میکنند !! من که سر در نیاوردم از این همه دو رویی و تزویر در این رسانه ! فقط میشه گفت ننگتان باد.. "

جهت اطلاع و بالا رفتن آگاهی دوستانی که دلیل این اقدام رو پایان شاهنشاهی در ایران میدونند بایستی این نکته مهم را با شما در میان بگذارم که شاهزاده های آلمان با وجود اینکه سه نسل از پایان پادشاهی در این کشور میگذرد ، هنوز شاهزاده خطاب میشوند ..
ضمن اینکه بی بی سی فارسی نوه ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان را هم " شاهدخت" خطاب میکنه ، فقط زمانی که خاندان پهلوی مورد بحث است ، آلرژی کارمندان بی بی سی فارسی بروز میکند و ضدیت با شاهزاده بودن فرزندان پادشاه فقید نمایانگر میشود

دوشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۳

کامبیز حسینی هم لو رفت



اینم از کامبیز حسینی و فرشید منافی با پرچم منحوس جمهوری اسلامی

جام جهانی به مانند بارانی بود که این کرم های کثیف را از گندابهای تاریکشان بیرون کشید و چهره هایشان بر همگان آشکار شد.

وای به روزگار اینان و خیلی های دیگر که به بهانه حمایت از تیم ملی، تا توانستند پرچم جمهوری اسلامی را تبلیغ نمودند.

فعلا دارم سند جمع میکنم تا در دو هفته آینده از آن دست کلیپهایم را بسازم و برای ثبت در تاریخ تمامی این دلقکان و دریوزگان سیاسی را رسوا نمایم.

از تمامی شما هم میهنانم میخواهم این حرام لقمه های سیاسی را رسوا کنید و در عین حال تا میتوانید در این روزها با پرچم رسمی ایران یعنی پرچم شیروخورشید در معادین عمومی طردد کنید.
امید دانا

یکشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۳

خوی ددمنشانه تازیان بیابان گرد



بی تردید یکی از وحشیانه ترین هجومهای لشکریان یک کشور به سایر کشورها که همراه با بیرحمانه ترین و پست ترین حملاتی که موجبات قتل و کشتارها خصوصا زنان و کودکان در همه تاریخ بشریت را به ثبت رسیده ، یورشهای اسلامی گرایانی است که با زور شمشیر میلیونها نفر را بجرم نه گفتن به خواسته هایشان سربریدندو سوزاندند .

خوی ددمنشانه تازیان بیابان گرد بقدری پست و دریده و بیشرمانه است که دنیای پر عظمت مدرن امروزی برخوردار از دنیای اینترنت و ماهواره و تکنولوژی نتوانسته کمترین تاثیری در تغییر ماهیت آن جانیان داشته باشد که بمراتب وحشی تر نیز عمل میکنند .

در کتب تاریخی بجا مانده خصوصا طبری ازشرح فتوحات و یورش تازیان به ایران بزرگ دوران ساسانیان چنین میخوانیم که حرکت ایران گشائی از دوران ابوبکر شروع و در زمان عثمان به اوج خود میرسدو در دوران خلافت عثمانیان به سقوط کامل پادشاهی یزدگرد سوم منتهی میگردد .

خالدابن ولید یکی از سرداران اسلام که از قبیله قرش بوده و به شمشیر اسلام معروف است ،سوگند یاد میکند که به محض پیروزی بر ایرانیان از خون آنان رود خون جاری خواهد ساخت که متاسفانه در اثر بی لیاقتی های دستگاه حاکمیت در بار ساسانی چنان موقعیتی پیدا میکندو در گرگان بر مسند قدرت تکیه میزند.

مینویسند او فرمان داد در طی سه شبانه روز بیش از 40 هزار تن از ایرانیان را گردن زدندو خونهای آنان در جوی آب روان بود و آسیاب را میچرخاند و برای بسته نشدن خونها آب داغ بر آن می افزودند .

جنگهای قبیله ای تازیان نه تنها کشتار های دسته جمعی از انسانها ی بین خودشان را همواره موجب گردیده ، بلکه به همسایه های دور و نزدیک هم سرایت کرده و آن خوی بیرحمانه جان هزاران بلکه میلیونها انسانهای بیدفاع را نیز گرفته و خونهایشان را بر زمین ریخته .

و امروز گروهی بنام داعش از دل تازیان خونریز سر بر آورده و چنان میکنند که شرح وقلم از نوشتن و اشاره به آن کشتارها شرم آور و ننگین است .

چهارشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۳

روزی روزگاری هم...



روزگاری هم خدا داشتیم هم شاه داشتیم هم میهن
آنان که آمدند ما را به مقام انسانیت برسانند! خدا و شاه و میهن را از ما گرفتند
و تخم خیانت و دروغ را در خاک ما افشاندند که حاصلش تباهی هر آنچه بود که در سایه خدا و شاه و میهن داشتیم.
آنانکه که با وعده نان و نفت به درب خانه ها آمدند نان آوران سفره ها را به فتح کرببلا بردند و سفره نشینان بی پدر را یا به دار کشیدند, یا فاحشه کردند و نشاندند بر سفره افیون.


و آنانکه که شاه دوستان و میهن پرستان را نوکر امپریالیسم غرب میدانستند و خویش را روشن فکر جهان وطنی, و شعارشان نجات خلق بود وبا ایسم های فریبنده ولوکس ساخت شوروی, در راستای تحقق آرمانهای مارکس و لنین, آش را باجاش بردند پای منبر تقدیم کردند به آغا که بروند در بهترین کشورهای پادشاهی زندگی کنند و از امکانات و آزادیهای همان امپریالیسم بهره ببرند!


چه شد که به یکباره دلتان بحال ما سوخته بودو یکی غم معنویت مارا میخورد و دیگری شربت ماتریالیسم تجویز میکرد ؟!! هیهات هیهات , که یک دستتان بوی نفت میدهد دست دیگرتان به خون آلوده است.

(سهیل عطشانی)

یکشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۳

سرزمین جهود وجود ندارد



رامبد پارسی می نویسد:
هر ایرانی خردمند باید بداند که سرزمینی به نام عزراعیل (نام و تلفظ دروغین و نادرست اسراییل) در تاریخ جهان بشری نبوده است.
این یاوه ها که یهودیان بنی قریظه بلغور می کنند و مدام از داستان های «گل گمیش» عهد عتیق از آشوریان و بابلیان دزدیده و به نام خود غالب می کنند، یک دروغ و فریب بزرگ است،
خود یهودیان زبانزدی (ضرب المثلی) دارند که می گوید:
{دروغ، هر چه بزرگتر، خریدارش بیشتر...}
و بر پایه همین اصل، دروغ های سرسام آور تاریخی را به نام راستی (واقعیت) به خورد جهانیان داده اند. دروغ کشتار 6 میلیون یهودی در آلمان، از نمونه های دیگر آن است. در سال 1945، کل یهودیان جهان به یک و نیم میلیون هم نمی رسید. و تازه، بیش از یک میلیون از آنها، به سرزمین اشغال شده کوچانده شدند...


پروفسور «مسعود انصاری» در یکی از نوشته های تاریخی خود آورده است که:
{...سرزمین کنعان، متعلق به قومی بوده که پیش از یهودیان و اعراب می زیسته اند. آنها سپس بوسیله اعراب قتل عام شده و در سرزمین آنها جایگزین شده اند. یهودیان، هیچ پیوند و پیشینه ای با کنعانیان ندارند و آنچه بعدها در کتاب ها نوشته شده، تنها برای گمراه ساختن اذهان همگانی بوده است.....}


از این رو، باید دانست که خیال پردازی پیوند یهودیان با سرزمین کنعان، و پیامد آن دستاویز اشغال سرزمینی بنام سرزمین یعقوب و داوود و موسا و یهوه، یک دروغ بسیار بزرگ تاریخی است....
این قوم و قبیله پول پرست و دو به هم زن همیشه تاریخ، کار را بدانجا کشاندند که شاهنشاه بزرگ ایران؛ «کوروش هحامنشی» ناگزیر گردانیدند برای رهایی از شر این مردمان دروغزن و ریاکار، آنها را از ایران براند و شَرشان را از سر ایرانی کم نمایند، که البته اینها نیز مدتی بعد، با کشتار 77000 ایرانی، تلافی کردند. 


اینک، اگر در پی این تبعید به ناصریه رفته و با تغییر نام آنجا به «اورشلیم» در آنجا جا خوش نمودند، به معنای این نیست که این زمین «مِلک طلق» آنهاست و می توانند برای زنده ماندن خود، به هر جنایتی در سرزمین های دیگر دست بزنند...
عزراعیلی ها، خود بمب اتمی دارند، از پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی و رادار و لیزر بهره می برند، وانگهی به دیگران، بویژه به ایرانیان، می توپند.


شاهنشاه آریامهر، در یکی از گفتگوهایشان فرموده بودند:
{ایران با یک و نیم میلیون کیلومتر مرز هوایی، اجازه داشت 500 تا هواپیمای نظامی داشته باشد؛ در حالی که اسراییل و آلمان، با یک هشتم همین مرز هوایی، بیش از 3000 هواپیمای نظامی داشتند.!!!... این قوانین و نظارت های بین المللی را چه کسانی کنترل می کنند؟...}
براستی ایرانی خردمند و دانا، باید از خود بپرسد:
این قوانین من درآوردی، و ستیز همه سویه یهودیان با ایرانیان راستین تا مرز نابودی ایرانشاه، از کدامین مرجع و مرکزی صادر می شود؟
آیا، اَرَب های (اعراب) پاپتی چنین توانی دارند؟، و یا این که اینها، زاییده عمله و حَشَم یهودیان و سازمان فراماسیون جهود است؟
تنها راه ایجاد آرامش در جهان انسانی؛ نابودی کروموزومی و ژنتیک جهود و مسلمان از کره خاکی است...

دوشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۳

این چه گوارا کیست؟




چرا ایرانیان با ناآگاهی و از روی احساس، مردی کمونیست، یزدان گریز و یزدان ستیز (آتئیست) خونریز و بسیار سنگدل، و کُشتارگری بسیار خونسرد را، بُت پوشالین و دروغینِ خود کرده اند؟
آیا می دانید که «چه گوارا»، یک دستگاهِ کُشتارِ همگانی بود؟.
«چه»، پیش از رسیدن به چهل سالگی، با لو رفتن جایگاهش بوسیله همان «خلقی» که وی مدعی پیشتازی و نمایندگی آنها بود، در کشور بولیوی، به دام افتاده و اعدام شد، ولی تا پیش از کشته شدن، در کشتارِ هزاران تَن دست داشت، و این گفته آن شاعر فارسی زبان را تداعی می کند که: {ای کُشته، که را کُشتی، تا کشته شدی زار!؟}....
«چه گوارا» به هیچ عنوانی، شایسته-ی آن تعریف و تمجیدهای ابلهانه ای که از سوی شیفتگانِ متعصبِ ناآگاهش بر او روا داشته می شود، نیست.


«چه گوارا» پس از فروپاشیِ دولت «باتیستا» در کوبا، و چیره شدن شورشیان کمونیست به سرکردگی «فیدل کاسترو» و برادرش «رائول کاسترو»، و همین «ارنستویِ خودمان!!!» ، در راهی گام گذاشتند که پیش از آنان، آموزگاران خونریزشان «لنین و استالین» آن را بنا نهاده بودند و در روسیه-ی شوروی، پیاده کرده بودند. راهی که فرجامش، کشتار همگانی میلیون ها تَن از شهروندان روسیه به دست آن کمونیست هایِ یزدان ناباور، یزدان گریز و یزدان ستیز(آتئیست) بود... و اکنون برادرانِ کاسترو!، و دوستِ گرمابه و گلستانشان؛ «چه گوارا»، به پیروی از رَوش و مَنش برادران کمونیست روسی شان، همان برنامه ها را برای به زیر چیرگی درآوردن شهروندان بخت برگشته-ی کوبایی، در سر می پروراندند، و سرانجام آن را به اجرا درآوردند!
«باید بدانیم که پیش از به پیروزی رسیدنِ آشوبگران چپی در کوبا، آنان از سوی نهاد رهبریِ شوروی، یاری و پشتیبانی می شدند، و از همان زمان، برنامه-ی آنان برخورد بسیار تند و خونریزانه با کَسانی بود که با شورش کمونیستی (شما بخوانید انقلاب کوبا)، مخالف بودند، همان برنامه و روشی که در شورش 57 در یاران اسلامی دنبال شد... و مخالفت با اندیشه و بینشی به نام «کمونیسم» در نزد چه گوارا و یارانش، مجازاتی برابر با مرگ داشت... آن بخت برگشتگانی که به دست چه گوارا و نیروهایش افتادند به همین انگ! سزاوار مرگ دانسته شدند و همانگونه که شورشیان پنجاه و هفتی در ایران دست به کشتار زدند، آنان نیز چنین کردند.


پس از پیروز شدن شورش کمونیستی در کوبا، بسیاری از مردانِ کوبایی به دست ارنستو! و یارانش، تیرباران ،کشته و اعدام شدند، و اینان، بسیارانشان از ارتشیان کوبایی و یا کسانی دیگر بودند که با شورش کمونیستیِ برادران کاسترو و چه گوارا، سر سازگاری نداشتند.
بسیاری از کُشتار ها با امضاء و فتوای خود «چه گوارا» انجام شد.


بر پایه-یِ آنچه که پژوهشگران و نویسندگان درباره-ی شورش کمونیستی کوبا نوشته اند، همه-ی این کشتارها و اعدام ها، بی آنکه دادگاهی برگزار شود و بی گذراندنِ روندِ قضایی، انجام گرفته است، همانند آنچه که شورشیانِ خونریز پنجاه و هفتی، و صادق خلخالی در فردای بیست و دو بهمن کردند، در محاکمه های صحرایی و در دل کوهها انجام شد و در همانجا جنازه هاشان یا خوراک کرکس ها شدند، و در چالهای گروهی مدفون گردیدند.
پس از آن داستانِ خلیج خوکها، دگر بار، فهرستی از سوی «چه گوارا» و دیگر سرکردگان شورش کمونیستی کوبا فراهم شد که در آن، هزاران تَن از شهروندان کوبایی دستگیر و آماده برای کشتار شدند، همانند «خیزش شاهرخی=کودتای نوژه»، که صدها تن را از مرد و زن و پیر و جوان اعدام کردند و اندازه-ی سرکوب و میزان خونریزی و سرکوب مردم در کوبا به گونه ای بود که خود همین «ارنستو» به سفیر شوروی در کوبا، چنین گفته بوده است که: {آنچنان از اینها که با ما مخالف بودند، کُشتیم که دیگر هرگز توان و یارایِ سربلند کردن ندارند}.


یادتان باشد که فهرست قربانیانِ این بُت پوشالین و خونریز (چه گوارا) تنها به شمارِ آنانی که پس از پیروزی چپی ها در کوبا، سر به نیست شدند، بسنده نمی شود. در رَوَند جنگ های پیش از فروپاشیِ دولت باتیستا در کوبا، بسیاری از شهروندان آن کشور کُشته شدند و این کشتارها از سوی آن تفنگچیان! و خونریزانی انجام شد که فرمانده شان همین «ارنستو چه گوارا» بود، که اکنون ناآگاهانِ بسیاری در جهان، و شوربختانه برخی از هم میهنان ما در ایران! او را می ستایند.
همین رفیق «چِه!» ، کَسی بود که برپاکننده-ی نخستین تیرباران ها در کوبا بود. و افزون برآن، ایشان یکی از بنیاد گذارانِ اردوگاه هایِ کاری بود که شهروندان کوبایی را به زور در آن وادار به بیگاری و بردگی می کردند.
در باور و اعتقاد مسلکی و مکتبی به نام «کمونیسم»، که همین «ارنستو چه گوارا» به آن از بیخ و بُن باور داشت و برایش و در راهش آماده-ی کشتار همگانی بود ، گرفتن دارایی های مردم از دستشان (مصادره-ی اموال) و دست درازی به زمین و خانه و کارخانه-ی شهروندان کوبایی و به زور از چنگشان بیرون آوردن ، کاری واجب، اخلاقی و در راستای پیاده کردن آرمان هایش بود و چنین هم کرد و همانگونه که شورشیان پنجاه و هفتی، در فردای بیست و دو بهمن، به نام مصادره اموال «طاغوتیان»، به هر جا و هر چیز که دلشان خواست دست درازی کردند، دارایی های مردم را غارت و به نفع خود و انقلابشان مصادره و چپاول کردند.


این ارنستویِ شورشی آشوبگر، از جوانی از شیفتگانِ متعصب برادران روسِ خود در شوروی بود، و در پایِ امامزاده ای به نام «مکتب کمونیسم»، آن هم از گونه-ی روسی لنینی استالینیِ آن، به سینه زنی می پرداخت. هرچند که در سالهای پس از آن، ایشان بیشتر به چینِ مائوئی! گرایش پیدا کرد و دلبستگیش به روسها کمتر شد. و چرا؟
چون که ایشان، چینی ها را آموزگاران بهتری برای خود دید و جامعه-ی چین را که از سوی رهبران کمونیستش به سختی به زیر سرکوب گرفته شده بود را، بیشتر می پسندید و می دانیم که در چین چه گذشته است...
«چه گوارا» یکی از آرمان هایش؛ گسترش شورش ها و آشوب های کمونیستی در جهان بود و به همین علت بود که در آفریقا و همچنین در آمریکایِ جنوبی هر کَسی را که سرش بویِ قورمه سبزی! می داد و دلش برای تفنگچی بودن! می تپید را گرد خود آورد و به پرورش و آموزشِ شاگردانِ جنگجویش پرداخت، و آینده نشان داد که بسیاری از این شاگردان، چهره های بسیار بدنام، خونریز و ستمگری از کار درآمدند...


در کوبا شهری به نام ِ«سانتاکلارا» وجود دارد که در آن بنایی به یادبود این «ارنستو» ساخته اند. و این شهر، همان شهری است که در سالِ هزار و نهصد و پنجاه و هشت ترسایی (میلادی)، همین «چه گوارا» در آنجا دستور داد که: بانکها را به تاراج ببرند و چپاول نمایند و سپس هرکَسی را که یافتند و با آنان مبارزه کرد و مخالف بود را از دَم کشتار نمایند، و بدین شیوه دستور به خونریزی همگانی در آنجا داد، و گویا امروزه و در این روزگار کنونی، کَسی در کوبا نمی تواند آن رویداد تاریخی را به یاد آورد
بَد نیست که بدانید: «ارنستوی» ستمگر بی رحم، که چنین کارنامه-ی تباهی دارد و اینگونه دست خونینش نمایان است، از سوی «نلسون ماندلا»! -زنگی فراماسیونی- یک قهرمان بزرگ نامیده شده است!!!
« ژان پُل سارتر»، که او نیز بُتی برای برخی از «هم میهنانِ روشن فکر نمای» ما شده، «چه گوارای» خونریز را، روشن فکر ترین!!! و کامل ترین کَسی می دانست که در روزگار کنونی ما وجود داشت!!!


پایان سخن: همان گونه که خزعبلات خمینی گجستگ هندی زاده، برای مردم ناآگاه «ونزوئلا» و «کلمبیا» و «چاد» امروز، بدون کمترین کنکاش و مطالعه در رفتار اهریمنی و ضد بشری وی، بمثابه آیه های وحی مُنزل و نماد «مبارزه ضد امپریالیستی!؟!» جا خوش کرده، یاوه های این شورشگر آدمکش کمونیست آمریکای جنوبی نیز، برای رقاصه ها و ژیگلوهای خودی نیز، همان ارزش و جایگاه را یافته است...


یکشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۳

شکوه میرزادگی کیست؟






شكوه ميرزادگي يكي از اعضاي گروه تروريستي چپگرا موسوم به «سیمُرغ» است كه در سال 1352 به اتهام مشاركت در طراحي يك حمله مسلحانه گروگانگيري دستگير و محاكمه شد اما با لو دادن دوستانش مورد عفو قرار گرفت.

شکوه فرهنگ ( "فرهنگ" يا "فرهنگ رازي" نام خانوادگي شوهر اولش بود)، همراه با خسرو گلسرخی شاعر جوان چپ ‌گرا و همسرش عاطفه گرگین به عنوان خبرنگار سرویس ادب و هنر در روزنامه کیهان فعالیت می ‌کرد. آن ‌ها گروهی چپي را تشکیل ‌دادند که در اوایل دهه ۵۰ طرح ترور محمدرضا پهلوی را در سر می پروراند.

در این میان، «شکوه فرهنگ» از طریق روابط خاصی که با خلبان مخصوص شاه داشت، در جریان رفت و آمد‌ها و محل ‌هایی که شاه در آن ‌ها اقامت می‌ کرد، قرار گرفت و اطلاعات جمع ‌آوری شده‌اش را در اختیار گروه قرار داد. بر اساس این اطلاعات طرح‌ های ابتدایی متفاوتی ریخته شد، اما از آن جایی که هیچ یک از ایده‌ ها عملی نبود، هرگونه اقدامی علیه شاه منتفی ‌شد.

سپس شكوه فرهنگ ( ميرزادگي) بار ديگر در همكاري با اين گروه 12 نفره تروريستي يك عمليات گروگانگيري مسلحانه ديگر را طرح ريزي كردند و قصدشان این بود كه هنگام برگزاری مراسم جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۵2، با استفاده از فرصتی که برای رضا علامه زاده پیش آمده بود چون فیلمی ساخته و برنده جایزه شده بود، هنگام دریافت جایزه ازدست شهبانو فرح، با پنهان کردن اسلحه در دوربین‌های تلویزیونی، فرح پهلوی و رضا پهلوی را گروگان بگیرند و تا شايد بتوانند آنها را با برخی از زندانیان ِ سیاسی چپي مبادله كنند.

اعضاي اين گروه 12 نفره عبارت بودند از طيفور بطحايي، خسرو گلسرخي، عباس سماكار، كرامت‌الله دانشيان، ايرج جمشيدي، شكوه فرهنگ ( ميرزادگي)، محمدرضا علامه‌زاده، ابراهيم فرهنگ رازي (شوهر اول شكوه ميرزادگي) ، مريم اتحاديه، مرتضي سياه‌پوش، منوچهر مقدم سليمي و فرهاد قيصري و مازيار بهروز و هسته اصلي اين گروه با سازمان چريك‌هاي فدائي خلق مرتبط بودند.

البتّه با نفوذ ِ ساواک به درون ِ محفل و لو رفتن ِ نقشۀ آنان، هر دوازده نفر اعضای آن دستگیر و محاکمه شدند.

شکوه فرهنگ در بازجوئی اولیه، برای رهاندن خود، نام دو تن از دوستانش يعني خسرو گلسرخی و منوچهر مقدم سلیمی را به زبان ‌آورد و ساواک با استفاده از اعترافات شکوه فرهنگ ، گلسرخی و تعدای از افراد هسته مطالعاتی او را به دادگاه کشاند. شکوه فرهنگ اعتراف کرد که دو سال قبل زمانی که در هسته مطالعاتی گلسرخی شرکت داشته بارها از او شنیده است كه شاه بايد اعدام شود.

در جلسه دادگاه، شکوه فرهنگ از شاه و مسوولان دادگاه درخواست نمود که به پاس اینکه همفکران خود را لو داده است؛ مورد عفو قرار گیرد و همسرش ابراهیم فرهنگ رازی ضمن اعلام جرم علیه گلسرخی به اتهام فریب دادن او و همسرش و چند تن دیگر با هماهنگی ساواک به مسخره کردن و تحقیر گلسرخی پرداخت.

در اين دادگاه، پس از خيانت شكوه ميرزادگي، از بین ِ دوازده نفر اعضای ِ این گروه ، "خسرو گلسرخی" و همینطور "کرامت الله دانشیان" به اعدام محکوم شدند و سه نفر از اعضای این گروه ، یعنی "طیفور بطحائی" ، "رضا علّامه زاده" و "عبّاس سماکار" ، بر حسب ِنقش مهمتری که در طرح ِ گروگانگیری ولیعهد داشتند ، به حبس ِ ابد محکوم شدند و سایرین مشمول محکومیت های سبُک تر شدند و شكوه فرهنگ ( ميرزادگي) به پاس خوش خدمتي مورد عفو قرار گرفت.

شكوه ميزادگي پس از خروج از زندان، مدتي به روزنامه نويسی پرداخت و در اوايل سال 1356، موفق شد که برای رفتن به اروپا اجازه خروج بگيرد و لندن را برای اقامت دايم خود برگزيند اما در دی ماه سال 56 براي شركت در تظاهرات و اغتشاشات انقلاب اسلامي بار ديگر به ايران بازگشت.

پس از انقلاب او به جرم همكاري با گروه هاي چپ دوباره دستگير شد اما بار ديگر از ايران گريخت و اكنون با نام "شکوه میرزادگی" ، همراه با شوهر دومش "اسماعیل نوری علاء" با نام مستعار "پيام" در شهر دِنوِرِ ايالت کُلُرادو در آمريكا زندگی می‌کند و او كه سابقه مخالفت با مظاهر فرهنگ ايران باستان را داشت اين بار به ظاهر زيرعنوان مدافع ایران باستان با تشكيل "کميته بين المللی نجات پاسارگاد" و جذب افراد علاقه‌مند، آنها را در دام دستگاه امنيتي رژيم گرفتار مي سازد.