شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۵

سفر آذربايجان غربي و جريانات اخير

درود بر شما

امروز بعد از مدت طولاني برگشتيم با مطلبي كه قبلا قولشو داده بودم بزاريد اولش چند مطلبي رو بگم بعد بريم سر گزارش مطلب اول برميگرده به بستن وبلاگ آقاي ناجي در بلاگفا كه متاسفانه تاريخ دقيق به يادم نيست ولي در ارديبهشت ماه بوده كه ميشه تقريبا دو ماه پيش عوامل مسدود شدن اين وبلاگ رو من ميشناسم منتها نميگم تا آبروشون نره اينا با اين كارشون ميخوان چي رو ثابت كنن؟ محاله بشه جلوي انديشه تازه نازي رو گرفت شايد سر قدرت نياد اما مطمئن باشيد در دلها است دوم اينكه وبلاگ دوست عزيزمون دفتر نازيسم شعبه اروپا رو براي جنبش نازي هاي ايران تدارك ديده اند كه ايشان روابط عمومي خارجه و همچنين رهبري نازي ها رو در خارج از ايران بر عهده دارن از نهايت همكاري ايشان سپاسگذارم سوم اينكه در محافل شنيده ميشود كه موضع اين جنبش در قبال حمله ايالات متحده چگونه خواهد بود؟ من از همين جا اعلام ميكنم آمريكا اگر به ايران حمله كند از نظام دفاع خواهم كرد و نخواهم گذاشت كه نظام جمهوري اسلامي به دست ايالات متحده سقوط كند چهارم اينكه جرياناتي كه در آذربايجان شرقي و غربي(اردبيل و تبريز) اروميه به علت توهين به قوم آذري ايران رو من محكوم ميكنم من خود شخصا رفتم از نزديك گفتگو كردم با اشخاصي دركشون كردم ميدونم قضيه چيه در اين مورد تو گزارش نوشتم و دست آخر اگه ملت بخوان نفهمي بازي در بيارن مطمئن باشن خيلي زود از هم پاشيده ميشين اين يه هشدار بود گفته باشم اما گزارش سفر من

سفري تقريبا دو روزه اما جذاب جاي شما دوستان خالي بعد از گذشت 12 ساعت به اردبيل رسيديم من خودم تنها سفري به چند شهر از جمله نير سرعين و خود اردبيل داشتم با افراد زيادي گفتگو كردم اين افراد از دانشگاه هاي آزاد اردبيل و دانشگاه علوم پزشكي بودن اينها ميگويند قوم فارس ما را به حساب نميارن گذشته رو فراموش كردن از ستارخان گرفته تا ميرزا كوچك خان جنگلي همه اينها نقش عمده اي در انقلاب ها داشتن آذري ها علاوه بر مشكلات كينه اي فارسها مشكلات كردها رو هم دارن كه در اروميه مستقر هستن مثل قضيه فلسطين اشغالي شده اونجا صيهونيست ها كردها هستن فلسطيني ها هم آذري ها حالا بماند خيلي از مشكلات است كه اينجا جاي بحث نيست اون قضيه خواب و اتفاقي كه در اردبيل افتاده بود رو كه قبلا هم توضيح داده بودم من به اين قوم آذري حق ميدم چون واقعا بهشون توهين شده به خصوص من اردبيلي ها خيلي مهمان نوازن نميدانم چرا يه عده فارس احمق چنين كارايي رو ميكنن گرچه ميدانم خودشون يه روز پشيمان ميشوند اين جريانات سياسي اونور آبه كه باعث تشديد بين دو قوم بزرگ ميشه آذري ها و فارسها رو به جون همديگه مي اندازن يه نگاهي به گذشته بكنيد قبلا ما ها با هم مشكل داشتيم كه حالا بخواهيم با انگشت به گذشته تكيه بديم؟ نه اين يه جنگ رواني است هيچ وقت اتحاد خود را از دست ندين گرچه يه سري اختلافات كوچكي هست ولي مطمئن باشين اگه پاي غريبه وسط بياد چنان بلايي سرمان ميارن كه متوجه نميشيم از كجا خورديم اين يادتون باشه بابا تاريخ رو براي چي مينويسن كمي مطالعه كنيد

من از اينجا به نوبه خودم تمامي توهيناتي كه به قوم آذري شده رو محكوم ميكنم و خواهان بخشندگي از سوي قوم آذري هستم خداوند همه گناه كاران را ببخشايد.

يه مطلب ديگر من حدسم در مورد باخت تيم ملي ايران درست بود چون اعتقاد داشتم روح پيشوايم از ما ناخرسند است براي همين نگذاشت در نورنبرگ بازي رو با مكزيك ببرند ما بايد پيشوا رو خوشحال كنيم و ميكنيم فقط آلمان پيروزه فوتبال با سياست بفهمي نفهمي قاطي شده است به نظر من مركل صدراعظم و نوكر يهودي ها با برانكو اين مربي تيم ايران مذاكره كرده و بهش رشوه داده كه بد آموزش بده و مجروح ها رو بفرسته سر زمين تا ايران ببازه اونم به خاطر چي به خاطر اظهارات اخير رئيس جمهور ايران آقاي احمدي نژاد به خاطر افسانه خواندن هولوكاست و يهودي هاي آلمان هم ترسيدن به اين مركل فشار آوردن كه اينجوري شده البته اين يه حدسه نظر شما چيه؟

شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۵

خواب آشفته

نميدونم شما چه قدر به خواب و اتفاقاتي كه در حين خواب ميفته اعتقاد دارين. اما من اعتقاد دارم كه خوابي كه با عقل سالم جور در بياد واقعا شدني است.

اما خواب من چي بوده چند شب پيش قبل از اينكه عازم سفر آذربايجان غربي(اردبيل) شوم در خواب ميبينم كه پدر من از فرط عصبانيت تمامي عكسهاي پيشوا و آرم هاي نازي و كتاب هايي كه مربوط به نازي و پيشوا آدولف هيتلر ميشد رو سوزاند و من ميخواستم واكنش نشون بدم اما نميتونستم چون اينطور حس ميكردم كه افرادي يا فردي منو گرفتن و منو از انجام هر گونه واكنشي بر حذر ميكنن من همونجا دائم گريه ميكردم همينجوري عكسها ميسوخت وقتي كار سوخت تمام شد من براي تكسين ناراحتيم تصميم گرفتم براي مدتي از تهران بروم و در شهرستان بمانم بعد از چند روز وقتي وارد بزرگراه خليج فارس (آزاد راه تهران- قم) شدم مشاهده كردم كه جاده بسته است كنجكاو شدم رفتم پايين از دور دست ديدم كه اون شهري كه نامش تهران بود هيچ اثري ازش نيست و به كل نابود شده همونجا از خداي هميشه عاشق ايران و پيشوايم آدولف هيتلر براي تك تك همشون طلب بخشش كردم وخيلي من شاد شدم و هم ناراحت شاد بودنم به خاطر انتقام بود و ناراحتي به خاطر از دست رفتن خيلي ها و من واقعا ايمان آوردم به گردونه مهر(صليب شكسته) و آدولف هيتلر و با خودم عهد كردم كه همچنان سرباز نازي بمانم و ازش نگهداري كنم و وقتي از خواب بيدار شدم ديدم تمام بدن من خيس عرق است من واقعا ترسيده بودم و بهش اعتقاد بيشتر پيدا كردم اما روزي كه من رفتم سفر آذربايجان غربي(اردبيل) كه در پست جديد به گزارش اين سفرم اشارات كلي خواهم كرد يه شخصي رو ديده بودم كه با ديدن گردونه مهر(صليب شكسته) شروع كرد به مسخره كردن من و توهين كرد من ته دلم خيلي ناراحت شدم دلم ميسوخت و تحمل شنيدن اين حرفها رو نداشتم از يه طرفي هم نميتوانستم به كسي حمله ور شوم در ته دلم گفتم خدايا اين نادان رو از شر من كم كن هايل هيتلر. همان شب مشاهده كردم همان شخصي كه به من توهين كرده بود تصادف كرده و زياد خون از سرش جاري بود نميدانم زنده ماند يا نه ايمان قلبي من باز بيشتر شد و بازم گفتم هايل هيتلر.

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵

پيدايش نژادبرتر و آنتی‌سميتيزم در اروپا قسمت دوم

محققان اروپايی دو گروه عمده‌ی زبانی را كه بيشتر تمدن‌ها را در بر می‌گرفت طبقه بندی كردند: يك گروه زبانی كه گسترده‌تر بود زبان سانسكريت و مشتقات آن در هند را شامل می‌شد كه بعدها فارسی لاتين يونانی و بيشتر زبان‌های اروپايی از جمله اسلاوی آلمانی ايتاليايی و سلتيك از آن جدا شدند زبان شناسان آلمانی اين گروه از زبان‌ها را گروه ايندو – جرمنيك ناميدند كه غربی‌ترين سر حد آن آلمان و شرقی‌ترين آن هند بود اما زبان شناسان فرانسوی واژه‌ی هند و اروپايی را ترجيح می‌دادند كه نشان از شركت سلتيك‌ها (فرانسه زبان‌ها) و ايتاليايی‌ها در تمدن غرب داشت به زبانهای هندی و فارسی هندوآريايی اطلاق شد كه از قضا واژه‌ی آريايی به معنای نجيب و شريف بود در ميان زبان شناسانی كه اين تئوری را تبليغ می‌كردند، افراد گمنامی چون لودويك شلويتزر وجود داشتند اما ارنست رنان، زبان شناس مشهور فرانسوی در سال ١٨٨٥خطرهای اين تئوری‌ها را در سر در گم كردن زبان شناسان نشان داد: حالا می‌بينيم كه آيكورن ايده‌ی بد يمنی رواج داد كه به خانواده‌ی زبان‌های سيرو عرب نام سامی اطلاق كرد اين نام كه به خاطر رواجش ما را مجبور به استفاده می‌كند علت بسياری از سر درگمی‌هاست تكرار می‌كنم كه واژه‌ی سامی مطلقا قرار دادی است و به مردمی اطلاق می‌شود كه به زبان‌های عبری سوريايی عربی و برخی گويش‌های همسايه‌های آنها سخن می‌گويند ولی به هيچ معنايی نمی‌توان افرادی را كه در فصل دهم سفر پيدايش به عنوان فرزندان شم آمده اند سامی دانست و دست كم نيمی از آنان را می‌توان در نژاد آريايی گنجاند" زبان شناس ديگر آلمانی نودلكه در قرن نوزدهم اطلاق واژه‌ی سامی به يهوديان را نادرست می‌دانست زيرا آنان از بسياری نظرها اروپايی شده بودند.

به دنبال شكست آلمان در جنگ جهانی اول تحميل غرامت‌های جنگی سنگين و حس حقارت به مردم آلمان و بحران اقتصادی ريشه دار دهه‌ی بيست و سه قرن بيستم در آلمان حزب نازی به قدرت رسيد تئوری آدولف هيتلر در مورد علل فلاكت آلمانی‌ها بر حول محور توطئه‌ی يهوديان دور می‌زد و از اين رو آدولف هيتلر تصفيه‌ی نژادی را گام اول در حل بحران آلمان می‌دانست او دركتاب نبرد من نوشت: "يهوديان مسئول همه چيز هستن يهوديان باعث بدبختی ما هستند" ژان پل سارتر در اثر خود به نام "تامل‌هايی در مسئله‌ی يهود" اين تعريف را از آنتی سميتيزم ارائه می‌دهد: " اگر كسی تمامی يا بخشی از بدبختی‌های كشور يا شخص خود را به حضور يهوديان در جامعه نسبت دهد و اگر برای رفع آنها خواهان محروم كردن يهوديان از برخی حقوق خود راندن آنها از فعاليت‌های اقتصادی اجتماعی و اخراج آنها از كشور يا نابودی دستجمعی شان باشد می‌گوييم كه اين فرد دارای ديدگاه‌های يهودی ستيزی است" قرن‌ها پيش از آدولف هيتلر كليسا برای غلبه بر فقر طاعون و شورش‌های خونين جنگ‌های صليبی را به راه انداخت و دهقان‌های قحطی زده و اوباش را برای پس گرفتن سرزمين مقدس از چنگ مسلمانان بسيج كرد كشيش‌های صليبی اين شعار را رواج دادند كه: چرا ما به آن سر دنيا می‌رويم كه تا با اقوام ديگر بجنگيم اما با كسانی كه بيشترين دشمنی را با مسيح داشتند در كشورهای خودمان كاری نداشته باشيم.؟ پيامد اين تبليغات كشتار و غارت يهوديان در طول كرانه‌های راين توسط لشكريان صليبی بود هيتلر همان استدلال را دوباره به ميان آورد و آنتی سميتيزم را از صورت طرز فكري كه در برخی محافل روشنفكری تبليغ می‌شد به دستورالعمل سياسی كشور آلمان تبديل كرد حزب نازی به محض به قدرت رسيدن شروع به محدود ساختن حقوق شهروندی يهوديان كرد حتی فيزيك و رياضيات آينشتاين به عنوان فيزيك يهودی محكوم شد دركتاب سوزان برلين، آثار فيلسوفان و دانشمندان يهودی اروپا به آتش كشيده شد و در شبی كه به شب شيشه ها معروف است، نيايشگاه‌های يهوديان به آتش كشيده و طومارهای تورات سوزانده شد.

يهودی ستيزانی كه در صدد عملی كردن پيشداوری‌های ذهنی خود بر می‌آيند اغلب در بررسی‌های روانكاوی از خود عقده‌ی اديپ نشان داده‌اند آنها كه يهوديان را پدر مسحييان می‌دانند نسبت به اين نماد پدری حالت تهاجمی دارند سول فريدلاندر افسانه‌ی آزار دادن كودكان توسط يهوديان را بازتاب اين وحشت بيمارگونه از پدر ظالم می‌داند تئودور آدرونو و مكس هوركهايمر در مقاله‌ی مشهور خود به نام "عناصر آنتی سميتيزم" كه فصل آخر اثر آنها به نام "ديالكتيك روشنگری" ست ارتباط يهودی ستيزی با پارانويای اختگی را مطرح می‌كند زيرا يهوديان ختنه كردن را سنت ابراهيم و ضروری می‌دانند ژان پل سارتر نيز هر فرد يهودی ستيز را در وجود خود يك قاتل می‌داند كه هر چند گرايش فرد به قتل را پنهان می‌كند ولی تحقير و آزار و محروم كردن يهوديان برای او نمادی از قتل به شمار می‌رود سارتر می‌نويسد: " آنتی سميت كسی است كه می‌خواهد بی‌رحم باشد گردبادی خشمگين توفانی ويرانگرهمه چيز باشد جز يك انسان."

خوب اين آخر مقاله من بود حالا من از شما سوال ميكنم اينكه به نظر شما نژاد پرستي و نژاد برتر پديده اي است كه از بدو ورود انسان ها به زمين بوده يا هنوزم باور ميكنيد كه درست از زمان حيات نازي ها در آلمان به وجود آمده؟

آيا چنين فكر ميكنيد كه يهود ستيزي ريشه در قرنهاي گذشته نبوده و در حيات نازي ها به وجود آمده؟

آيا ميدانيد كه يهوديان باعث بدبختي روم(ايتاليا) شدن به خاطر دستور كشتن عيسي مسيح؟

آيا ميدانيد كه در حمله اعراب به ايران در زمان بعد از اسكندر مقدوني دانيال نبي رهبر يهوديان باعث ترغيب اعراب شد؟

یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵

گلايه


به دستم زنجیر ، به پایم زنجیر ، به گردنم زنجیر

گرداگردِ قبیله ی بیمارم ، هــزار زنجیر

درد، میدان دار هر میدان و شفــــا در زنجیر

رهبرم !مگر می شود ایـــن هــمه غـــم ، ایـــــن هــــمه زنجیـــــر


پنجشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۵

پيدايش نژادبرتر و آنتی‌سميتيزم در اروپا قسمت اول

در دوران باستان رسم بر آن بود كه اقوام و ملل غالب برای توجيه سخت گيری استثمار غارت و كشتار اقوام مغلوب دلايلی شبه عقلانی می‌تراشيدند مصريان باستان كه توتم‌های جانوری را پرستش می‌كردند يهوديان را به دليل آنكه اقوامی چوپان بودند نجس و پست می‌شمردند يونانيان در زمان حمله‌ی اسكندر به امپراتوری ايران ايرانيان را مردمی بي تمدن و وحشی می‌شمردند فاتحان عرب(تازيان) نيز ايرانيان را تنها به دليل آنكه به زبان عربی سخن نمی‌گفتند عجم يا گنگ و لال می‌ناميدند اين ساز و كار از ديد ابن خلدون كه او را قرن‌ها بيش از آگوست كنت بينان گذار جامعه شناسی علمی می‌دانند، پنهان نمانده بود. او در كتاب "مقدمه" رفتار خشونت آميز و تحقير اقوام و ملل زير دست را قانونمند می‌داند و رفتار ملل غالب با يهوديان را مثال می‌زند. اين تحليل ابن خلدون كليد يافتن ريشه‌های ايدئولوژی نژادی در دنيای مدرن است.

ولتر از سردمداران روشنگری و اصحاب دائره المعارف فرانسه در رساله‌ای درباره متافيزيك تبعيض نژادی را اين گونه توجيه می‌كند: سفيد پوستان بر سياه پوستان برتری دارند و به همان نسبت سياه پوستان برتر از ميمون‌ها و ميمون‌ها برتر از حلزون‌ها هستند" از آنجا كه ولتر را يكی از طلايه داران آزادی فردی و حقوق انسانی می‌شناسيم اين پرسش به ميان ميايد كه چه انگيزه‌ای پشت اين نظريه سازی وجود دارد برنارد لوييس تاريخ شناس معاصر علت اين برخورد ولتر با سياه پوستان را سودهای سرشار او از تجارت برده از افريقا به فرانسه ميداند ولتر از سهامداران عمده‌ی كشتی‌های تجارت برده در بندر نانت فرانسه بود و برخی او را يكی از بيست ثروتمند اول امپراتوری فرانسه می‌دانستند برنارد لوئيس متذكر می‌شود كه نظريه‌های نژادی در ابتدا برای توجيه معاملات ناروا و ضد انسانی برده وضع شدند و بعدها توجيه‌های شبه‌های علمی به آنها افزوده شد افراد معمولی كه از اين راه سود می‌بردند چندان لزومی به توجيه فكری اعمال خود نمی‌ديدند اما جوامع اروپا و امريكا كه شعارهای آزادی و برابری را در دستور روز خود قرار داده بودند به دليل قيد و بندهای فكری يا مذهبی خود نياز به توجيه معاملات برده داشتند از سوی ديگر در ميان برخی از متفكران دوران روشنگری گرايش بدبينی و نفرت از يهوديان نيز وجود داشت كه ولتر يكی از آنها بود اگر در قرون وسطی يهوديان را به دليل دشمنی با مسيح مورد پيگرد قرار می‌دادند برخی متفكران روشنگری با انگيزه‌ی گسستن از سخت گيری و قيد و بند كليسا به يهوديان حمله می‌كردند، زيرا آنها را منشا‌ی مسيحيت ميدانستند از آنجا كه در آن دوران هنوز در اروپا بد گفتن و ناسزا به انجيل و مسيحيت امری پذيرفتنی نبود بسياری از مخالفان سلطه‌ی كليسا آسانتر می‌ديدند كه به تفكر قديمی تر يعنی يهوديت حمله كنند و با تمسخر انديشه‌های يهودی بر تورات زير بنای الهيات مسيحی را نشانه بروند اين بهترين حالت در ميان آنتی سميت‌های دوران روشنگری بود اما در موارد بسياری اختلاف‌های مالی با يهوديان، شكست عشقی و موارد كاملا شخصی اين تنفر را پديد آورده بود.

به تدريج برخی از انسان شناسان شروع به تقسيم بندی انسانها بر اساس رنگ پوست اندازه‌های بدن و طرح صورت و جمجمه كردند تئوری پردازان نژادی اين فكر را دامن زدند كه سياهان نه تنها متمدن نيستند بلكه ناتوان از جذب تمدن و مستعد بردگی به شمار می‌روند بسط اين نظريه به يهوديان در اوايل قرن نوزدهم توسط آلمانی‌ها و در واكنش به حمله‌ی ناپلئون به آلمان روی داد ناپلئون برای اولين بار در اروپا حقوق شهروندی يهوديان را تصريح كرده بود و از اين رو از حمايت آنها برخوردار بود در سال ١٨٧٩ اولين سازمان سياسی بر اساس دشمنی با يهوديان در آلمان توسط روزنامه نگار آنارشيست و گمنامی به نام ويلهلم مار بنيان گذاشته شد او واژه‌ی آنتی سميتيزم يا يهودی ستيزی را وارد فرهنگ سياسی مدرن كرد مار به خدا اعتقادی نداشت و جبهه‌ی آنتی سميت‌ها را بر اساس دشمنی غير مذهبی با يهوديان كه آنها را دشمن اصلی و نژاد بيگانه می‌دانست بنيان گذاشت با وجود اين برداشت او از يهوديان تفاوتی اساسی با موهومات قرون وسطی نداشت در قرون وسطی نيز يهوديان را عناصر شيطانی می‌دانستند كه دشمن به شمار مي روند و در همه جا دولتی در درون دولت درست می‌كنند توطئه می‌كنند و برای پيشرفت جمعی خود منافع ديگران را به خطر می‌اندازند اين دشمنی جنبه‌ی مذهبی داشت وجرم يهوديان هرگز داشتن نژادی بيگانه نبود برای اولين بار حاكمان اسپانيا در قرن پانزدهم كه يهوديان ومسلمانان را به زور مسيحی می‌كردند ولی به تغيير واقعی ايمان آن‌ها مشكوك بودند معيارهای نژادی را برای شناسايی آنها به كار بستند. برنارد لوييس يكی ديگر از ريشه‌های نژادپرستی را در سنت‌های تفتيش عقايد در شناسايی يهوديان ومسلمانان بدكيش می‌داند به اين ترتيب نژادپرستی مدرن آلمانی همان عناصر پاكی خون و نژاد تفتيش عقايد را سرمشق خود قرار داد اما نكته‌ی قابل توجه اين است كه نژادپرستان آلمانی در قرن نوزدهم به كليسای كاتوليك تهمت سامی گرايی می‌زدند.

در قرن نوزدهم متفكران آلمانی پيشرويی نيز بودند كه اين نظريه‌ها را خطرناك می‌دانستند الكساندر فون هومبلوت می‌گفت: برای حفظ وحدت نوع بشر بايد از هرگونه اطلاق برتری يا فرودستی به نژاد‌ها خود داری كرد بايد كل بشريت را در نظر داشت و هيچ تمايزی ميان مذاهب مليت‌ها و نژاد‌ها قائل نشد تا همگی مانند خانواده‌ای بزرگ و نيز تنی واحد به سوی هدف مشتركی كه همان گسترش آزاد انديشانه نيروی اخلاقی است پيش برويم" اين گرايش‌های پيشرو در فضای فكری روشنگری كه فضايی تك صدايی بود و بر اساس آن تمدن تنها به اروپاييان تعلق داشت برآيند نيرومندی پيدا نكرد به رسميت شناختن حقوق مساوی برای نژادهای ديگر به معنای ورشكستگی اقتصادی و سياسی بود از اين رو دانش‌های نوپايی چون زبان شناسی و انسان شناسی برای توجيه برده داری مدرن مورد سو‌ی استفاده قرار گرفتند از سوی ديگر يهودی ستيزی كه بيش از هزار و هفتصد سال از سوی كليسا تبليغ شده بود به بخشی از گفتمان مدرن نژاد پرستی تبديل شد خطای بزرگی كه رايج و به تئوری‌های مربوط به فرودست بودن نژاد سامی منجر شد، ابتدا در ميان زبان شناسان شكل گرفت به ويژه آن كه آنان از كتاب مقدس به عنوان مرجعی برای يافتن ريشه‌ی اقوام و زبان‌ها سود می‌جستند واژه‌ی سامی از نام شم گرفته شده كه فرزند بزرگتر نوح است و در ترجمه‌های يونانی و لاتين از كتاب مقدس به سم تبديل شده زيرا در زبان لاتين و يونانی امكان تلفظ اين واژه مانند عبری آن وجود ندارد در داستان نوح آمده است كه همه‌ی اهالی زمين غرق شدند بجز نوح و خانواده اش و كل جامعه ‌ی بشری فرزندان سه پسر نوح به نامهای شم،‌هام و يافت هستند كه نام اخلاف آنها در فصل دهم كتاب آفرينش ثبت شده است برنارد لوييس در كتاب ' سامی‌ها و ضد سامی‌ها' چنين می‌نويسد: بعدها اين ايده مورد توجه گسترده‌ی مسيحيان و در مقياسی كوچكتر مسلمانان و يهوديان قرار گرفت و سه پسر نوح را نماينده‌ی اجداد سه گروه زبانی و نژادی دانستند:‌هام جد مردمان سياه چهره‌ی افريقا شم پدر اعراب و عبرانيان و يافت جد مادها فارس‌ها و يونانيان اين نظريه به كلی نامعتبر بود و هيچ سند تاريخی، زبان شناسی و باستان شناسی و يا قوم شناسی در تاييد آن وجود نداشت ولی همچنان محققان از قرن نوزدهم به اين طرف به آن استناد می‌كنند اين تئوری در مقياسی وسيع تر از طرف منابع سياسی و غير علمی رواج يافته است." نكته‌ای كه در داستان نوح، تئوری‌های نژادی را به خود جذب می‌كرد، آن بود كه‌هام در اثر نفرين، محكوم به داشتن چهره‌ای سياه همچون شب شد.

ادامه دارد.

جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵

افتتاح مجدد وبلاگ جنبش نازي هاي ايران

هايل هيتلر
درود سروران
بعد از مسدود شدن وبلاگ جنبش نازي هاي ايران در بلاگفا بدون هيچ اخطار قبلي
نويسنده پس از بررسي فراوان به اين نتيجه رسيد كه بلاگفا تنها به دستور يهوديان اين كار را كرده من از همين جا اين عمل رو محكوم ميكنم و خواستار فشار و تحريم بر بلاگفا هستم
به كوري چشم دشمنان نازي پيروزه
در مورد ارشيو هاي قبلي هم درصد هستم وبلاگ رو از اينجا يكساله كنم
مطالب قبلي به زودي در دسترس خواهد بود

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۵

مژده اول و سياست من

درود بر شما سروران گرامي
مثل اينكه دوباره برنامه ها به هم ريخت و من نتوانستم ادامه مقاله رو بنويسم كه با عنوان يهود ستيزي بود كه ادامه اش در مورد پيدايش نژاد برتر بود
دنبال مطالبي در كتاب ها بودم كه متاسفانه صحت نداشتن كه ضد خواسته من چه موافق خواسته من اما بزودي مطلب رو خواهم گذاشت من سعي ميكنم مطلب ها رو خلاصه بنويسم و در قسمت هاي مختلف تا ببينيم چي پيش مياد.
اما اصل موضوع: اون دست از دوستاني كه با من در ارتباط هستن حتما ميدانن چند روزي هستن كه من مژده اي رو دارم بهشون ميدم و منتظر شنيدن اون خبر يا مژده هستن خوب همه اتفاقات باهم افتاده اما من همه رو نخواهم گفت به تدريج همشون دستتون مياد يكي از افتخارات افتتاح سايت رسمي است كه با تلاش فراوان توانستيم كاري رو ميبايست انجام دهيم داديم و خوشبختانه سربلند تر از گذشته هستيم به كوري چشم دشمنان نازي پيروزه. البته افتتاح سايت برميگرده به روز تولد پيشوا آودلف هيتلر كه در آن رو ما مشغول به كارهاي ابتدايي شديم. ميدانين كه كار سايت خيلي بسيار سخته و الكي نيست. خاطر نشان شوم كه وبلاگ هم همزمان با اون آپديت خواهد شد كه اگر روزي اتفاق ناگواري افتاد مشكلي پيش نياد.
سايت رسمي كه بخش هاي زيادي خواهد داشت شامل تالار گفتمان است سخنراني هاي پيشوا آدولف هيتلر و سخنراني هاي خود بنده(سعي خواهم كه كه ديگر ننويسم بيشتر بگويم) بخش عكس ها بخش زندگي نامه ها بخش كتاب ها كه به معرفي كتاب هاي سياسي و فرهنگي ميپردازد.بخش اعلاميه ها
بخش خبر همه اينا تا حدودي ساخته شده و با ياري شماها قوي خواهد شد اين سايت رسمي نئو نازي يا نازي هاي ايراني در سراسر جهان خواهد بود.
متاسفانه از ارتباط با دفتر نازيسم خبري نيست بخش اينگليسي هم عملا از كار افتاده وايشان بسيار گرفتار هستن و من مزاحم ايشان نخواهم شد و همانطور كه شاهد هستين دفتر نازيسم به سفر دو هفته اي خود رفتن خوش باشن و سلامت.ما رسما از كسي كه ميتواند بخش اينگليسي رو بر عهده بگيرد دعوت به همكاري ميكنيم من خودم ميتوانستم منتها گرفتاريم خيلي زياده البته براي زبان هاي آلماني(اطريشي) ايتاليايي فرانسوي هيچ مشكلي نداريم در آينده هم روسي و نروژي و از جمله زبان تركي حالا مشكل سر زبان اينگليسي است حتما فكر خواهين كرد كه اينا كه اينارو بلدن پس صد در صد بايد اينگليسي رو هم بلد باشن اما عده اي از دوستان در جريان اين مسئله هستن و ميدانن چه خبره. در هر حال خلاصه اي از برنامه هاي سايت رسمي جنبش نازي هاي ايران بود.
اما سياست من؟
دوستان عزيز من اگر از آدولف هيتلر و نازي مينويسم يه وقت فكر نكنيد من آلماني هستم و وطن فروش ايراني هستم.خير اينطور نيست و اشتباه ميكنيد. من از پيشوا و مكتب نازيسم دارم استفاده ميكنم براي ايران.
سياست من پايه گذاري نازيسم در ايران است.سياست من مبارزه با فساد اخلاقي است. مبارزه با تهاجم غربي است. مبارزه با تهاجم نژاد انيراني در ايران.سياست من مبارزه با صيهونيستم(يهود و يهوديت) است. مبارزه با مواد مخدر است.مبارزه با ضد فمينيسم ها است.و....
من ايراني هستم و افتخار ميكنم بهش اگر گله ميكنيد كه چرا از ايران نمينويسي علتش اينه كه تاريخ ايران هميشه و همواره دزديده شده واقعيت ديده نميشه پس من مجبورم سكوت كنم يا حداقل گوش كنم به اطرافيان ببينم چي ميگن. من فارسي مينويسم اما عده اي ميگن اين فارسي عربيه من زبان پهلوي يا فارسي قديم رو ميتوانستم بنويسم اما چون آشنايي نداشتم باهاش كنار گذاشتمش و همچنين نبود منابع در اينترنت و جاهاي ديگر.
من ايراني هستم حق دارم از مكتبي كه واقعا ارزششو داره در خدمت ايران باشه پس تا ميتوانم اقدام خواهم كرد اگر هويت واقعي تاريخ ايران رو به من نشون بدين خيلي خوشحال ميشم و از ايران مينويسم اما چون تناقض زياد داره نمينويسم تاريخ آلمان ثابته و دست نخورده بنابراين با خيال راحت مينويسم و بحث هاي پيرامون آن. اميدوارم اصل مطلب رو درك كرده باشين و متوجه منظور من شده باشين در آخر افتتاح سايت رسمي رو به شما تبريك ميگويم سايت مطلق به همه نازي ها است همه توده ها همه روشنفكران همه ايراني ها هر چي باشه جز كمونيست بي خدايان يهود
تا مطلب بعدي كه حتما مينويسمش در مورد نژاد برتر شما را به خداي هميشه عاشق ايران ميسپارم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵

يهود ستيزي از كجا شكل گرفت؟

با آن كه يهودی‌ستيزی امروز عمده‌ترين پايگاه را در كشورهای عربی و برخی ديگر از كشورهای مسلمان دارد ولی اين پديده درمجموع پديده‌ای غربی است كه يا صادر شده مانند مورد آنتی سميتيزم در دربار صفويه كه اولين بار توسط لردهای انگليسی به ايران صادر شد و يا عنصری وارداتی‌ست مانند آن چه از منابع يهودی‌ستيز قرن نوزدهم روسيه و اروپا و نيز ايدئولوژی نازيسم توسط ارتجاع داخلی وارد كشورهای مسلمان شد علاقه‌ی احزاب بعث به هيتلر و شيوه‌ی كشورداری او امری آشكار و بيان شده است.

تمدن اسلامی در قرون شكوفايی خود يعنی از قرن هشتم تا پانزدهم ميلادی بر خلاف اروپای قرون وسطی زمينه‌ی مساعدی برای سركوب و تبعيض عليه اقليت دينی به شمار نمی‌رفت و جوامع اقليت به ويژه يهوديان پناهگاه امن خود را در گريز از تفتيش عقايد كليسا و نيروهای صليبی در حوزه‌ی اين تمدن می‌يافتند در سرزمين‌های اسلامی همچون ايران مصر بابل (تركيه امروزعثماني سابق) و نيز در مناطق زير فرمانروايی مسلمانان چون اسپانيا جوامع يهودی مرفهی شكل گرفته بودند كه از ميان آنها دانشمندان و سياستمداران مشهوری بيرون آمدند از جمله وزراء يهودی ايران در اين دوره خواجه رشيدالدين فضل‌الله همدانی و سعدالدوله را می‌توان نام برد وزيران حكام مسلمان اسپانيا در گرنادا و قرطبه و نيز مشاوران دربار خلفای فاطمی يهودی بودند ابن مايمون، فيلسوف خردگرای يهودی در قرن دوازدهم، پزشك دربار صلاح‌الدين ايوبی در مصر بود و با دانشمند مسلمان هم دوره‌ی خود ابن رشد، مراوده‌های علمی و فكری نزديكی داشت نويسندگان دائرةالمعارف اخوان‌الصفا در قرن يازدهم ميلادی كه پيشتازان روشنگری آن هم قرن‌ها پيش از اصحاف دائرةالمعارف فرانسه به شمار می‌روند به تصريح خود از منابع علمی و فلسفی يهوديان و ديگر اديان در نوشتن اثر خود سود جستند عارفان مسلمان درهای خانقاه‌های خود را به روی پيروان همه‌ی اديان می‌گشودند و در عرفان قبالايی يهود و عرفان مسيحی مطالعات گسترده‌ای داشتند جوامع يهودی در تمدن اسلامی جوامعی حمايت شده به شمار می‌رفتند و هر چند از آنها به عنوان اهل ذمّه و موظف به پرداخت جزيه و نيز شهروند درجه دو ياد می‌شد ولی در مقايسه با رفتار اروپای مسيحی از قرن سوم ميلادی و به رسميت شناختنِ مسيحيت توسط كنستاتين امپراتور روم به بعد رفتاری انسانی و مدارا گر داشتند.

برتراندراسل در كتاب تاريخ فلسفه‌ی غرب در باره‌ی يهوديان اروپا در قرون وسطی می‌نويسد:(آنان چندان عذاب و آزار می‌ديدند كه نمی‌توانستند جز پرداختن پول برای ساختمان كليساهای جامع در تمدن سهمی داشته باشند در اين دوره فقط در ميان مسلمانان بود كه با يهوديان به مهربانی رفتار می‌شد و قوم يهود می‌توانست فلسفه وانديشه‌های روشنگری را دنبال كند در قرون وسطی مسلمانان از مسيحيان متمدن‌تر و انسان‌تر بودند)تاريخچه‌ی ورود آنتی سمتيزم به قلمرو تمدن اسلامی به دوران افول اين تمدن و عقب افتادن آن در عرصه‌های اقتصادی تجاری علمی و اجتماعی از تمدن غرب باز می‌گردد برنارد لوييس متخصص تاريخ و تمدن اسلامی می‌نويسد:(در تاريخ اسلام هيچ چيز مانند آزار و تفتيش عقايد اسپانيا پوگروم‌های (كشتار يهوديان) روسيه وجود ندارد) در تاريخ ايران تا حمله‌ی مغول هيچ موردی از كشتار يهوديان ثبت نشده است پس از آن نيز تا دوران صفويه موهومات يهودی‌ستيزانه در جامعه‌ی ايرانی عمق و ريشه‌ای نداشت.

دشمنی و رقابت انگلستان در قرون شانزده و هفده ميلادی با امپراتوری عثمانی(نركيه امروزي) آنها را به نفوذ در دربار شاه عباس صفوی كشاند شاه عباس برای جلب رضايت سفيران انگلستان يهوديانِ اصفهان را كشت هر چند او اين كار را به نام دين می‌كرد ولی شرح شراب‌خواری‌ها و تأسيس دهكده‌ی پرورش خوك برای خوراك سفيران انگليسی اين شبهه را از ميان می‌برد حتی نوع تهمت‌هايی كه به يهوديان زده شد وارداتی و متعلق به دوران صليبيون اروپا بود از جمله ريختن خون در فطير و مسموم كردن چاه‌ها با اين وجود متفكران و روشن‌انديشان ايرانی برای زدودن اين لكه‌ی ننگ تلاش بسيار كردند از جمله اعتراض ملا محسن فيض كاشانی در زمينه‌ی ستم به يهوديان يكی از صفحه‌های تأثيرگذار تاريخ اين همدردی روشنفكرانه را كه نشان از آگاهی نسبت به ريشه‌های يهودی‌ستيزی در ميان نخبگان ايرانی دارد می‌توان در اقرارهای ميرزا رضای كرمانی يافت او می‌گويد كه: يك بار در باغی فرصت بهتری برای ترور ناصرالدين شاه داشتم ولی چون در گوشه‌ی آن باغ عده‌ای يهودی حضور داشتند، منصرف شدم زيرا اگر شاه را می‌كشتم خون را به گردن يهوديان می‌انداختند و فاجعه به بار می‌آمد.

از دوران صفويه به بعد جزيه‌ها بر يهوديان سنگين‌تر شد يهوديان از پوشيدن لباس نو و خريد ميوه‌ی تازه محروم شدند خانه‌های آنها می‌بايست در سطحی پايين‌تر از خانه‌های معمولی ساخته شود آنها حق زندگی در خانه‌ی نو ساز را از دست دادند مردان فقط حق پوشيدن لباس متقال آبی و زنها چادر دو رنگ زنگوله دار را داشتند وصله‌ی زرد كه تحفه‌ی ديگری از اروپا بود و نيز رسم آزار و تحقير يهوديان در كوچه و بازار از سوی محافل شبه دينی تبليغ شد آنان اجازه‌ی بيرون بردن زباله از محله‌های بسته‌ی خود يا گتوها را نداشتند.

با آغاز جنبش مشروطيت اميدهايی به دل يهوديان راه يافت و از گتوی تهران مجاهدانی به مشروطه خواهان پيوستند پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان يهوديان به محلات فلاكت زده‌ی خود سر و سامانی دادند و آيت‌الله بهبهانی نماينده‌ی منافع آنان در مجلس شورای ملی شد پس از شكست و سركوب جنبش مشروطه سياست‌های مدرنيزاسيون و سركوب اشرار كشور توسط رضا شاه جوامع يهودی را آسايش و رفاه بيشتری بخشيد با اين حال در سال‌های آخر سلطنت رضاشاه گرايش او به آدولف هيتلر و اتحاد با آلمان نازی كه همراه با قبضه شدن مراكز كليدی قدرت توسط مستشاران آلمانی بود اين امنيت را به خطر انداخت صادق هدايت در هجو گرايش بازاريان تهران به هيتلر و حمايت آنها از پيوستن به آلمان نازی در رمان مشهور خود "حاجی آقا" نوشت كه در بازار شايع شده: اگر پای هيتلر به ايران برسد، هر صبح با هليكوپتر‌های آلمانی، بسته‌های سيرابی و شيردان مجانی هديه‌ی هيتلر به زمين ريخته می‌شود كه روی آن نوشته شده: چو ايران نباشد، تن من مباد سرانجام به دليل آن كه قوای آلمان از طريق تركيه و سپس آذربايجان ايران اسلحه و مهمات را برای ارتش گرفتار خود در روسيه و قفقاز می‌فرستادند، قوای متفقين، رضا شاه را بركنار كردند و اختيار امور را تا زمان محمد رضا شاه پهلوی به دست گرفتند.
در مطلب بعدي در مورد چگونگي پيدايش نژاد برتر مينويسم

یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۵

تسليت به مناسبت از دست رفتن پدر آريايي ها آودلف هيتلر

امروز 10 ارديبهشت مطابق با 30 آوريل روزي است كه دنيا و به خصوص عاشقان نازي و عاشقان آدولف هيتلر به سوگ او مي نشينن.
61 سال دراندوه نبودن پيشوايمان هستيم نه فقط نازي ها نه فقط عاشقانش بلكه دنيا رو ماتم سرا كرد دنيايي كه تحت سلطه يهوديان و كمونيست ها بود به يك باره وقتي فهميد او ديگر نيست بدنشان به لرزه در آمد و فقدان اين چنين مرد بزرگي رو در وجودشان حس كردن مردي كه براي دفاع آريايي ها از طرف خدا مامور بود مردي كه ميخواست آريايي ها رو بيدار كند 61 سال است كه آلمان ديگر صداي پاي آدولف هيتلر را حس نميكند.61 سال است كه تازيان كمونيستها يهوديان بر اين قوم(آريايي) بدون رهبر حمله ميكنن.
مگر هيتلر چه ميگفت كه عده اي از دركش عاجز بودن؟ مگر هيتلر در مورد يهوديان چه ميگفت كه عده اي ساده نمي توانستن بفهمن چي ميگفت؟
آدولف هيتلر يه چيزي رو گفت كه غرب و شرق جلوش وايسادن. با رفتن آدولف هيتلر از اين كره خاكي آلمان هويتش رو از دست داد آريايي ها دير جنبيدن و هويتشان بر باد رفت وقتي او رفت صداي حق طلبي نژاد برتر خاموش شد. متاسفانه ديگر نشد آريايي ها بزرگي خود رو به دست بيارن. به راستي پيشوا يكي بود و مثل او ديگر نخواهد بود مگر خواست خدا باشد پدرم به من آموخت كه براي نژادت جنگ كن براي عزيز شدن آريايي مقاومت كن دشمنانت رو خرد و نابود كن قسم به خداي هميشه عاشق ايران محاله روزي باشه كه پدرم رو نبينم من او را ميبينم و برايش گريه ميكنم
آرزوم بود كه زودتر برم پيش او دوست دارم نوازش دست او بر سرم باشد من به او ايمان دارم و وفادار من از وقتي پدرم رو پيدا كردم بهش قول دادم كه دوباره آريايي رو محيا كنم نازيسم رو پيش تر از گذشته زنده كنم و آريايي رو آقاي جهان كنم هدف ما نازي ها شادي پيشوا آدوللف هيتلر است هدف ما برآورده كردن آرزوي بزرگ اوست و ما در راهش ميجنگيم و هيچ ترسي از مرگ نداريم تازه خوشحال هم ميشيم
بار ديگر غم از دست رفتن پدر آريايي ها آدولف هيتلر رهبر كبير نازي هاي آلمان رو به آنهايي كه تازه فهميدن كه آدولف هيتلر كه بود و به آنهايي كه عاشقش بودن به آنهايي كه وفادارش بودن تسليت ميگويم من را در غم خود شريك بدانيد.
از خداي هميشه عاشق ايران خواستار شادي پدر بزرگوار هستم
روحت شاد يادت گرامي

چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۵

خلاصه زندگي بنيتو موسوليني رهبر فاشيست هاي ايتاليا

درود بر شما دوستان و سروران گرامي درود بر همقطاران من درود بر سربازان نازي درود بر نگهبانان نازيسم.

اميدوارم كه حالتون خوب باشه امروز رو دوست دارم سالي رو شروع كنم با نام پرآوازه بنيتو موسوليني كسي كه فاشيست رو بنيانگذاري كرد.
دوست دارم مطلب اول سال جديد اين باشه تا شايد روح ايشان ما را ببخشايد.
اما اين بدين معني نيست كه رهبرم رو فراموش ميكنم من عاشق رهبرم هستم فقط آودلف هيتلر

خوب دوستان من براي سال جديد مطالب زيادي در ذهن دارم و از خداي هميشه عاشق ايران ميخوام كه سال خوبي رو به شما ارزاني كند و از او ميخوام به من اين قدرت رو بده كه بتوانم خدمت كنم.

بنيتو موسوليني كه 29 ژوئيه 1883به دنيا آمد حزب فاشيست را تاسيس ميكنه و 25 سال بر ايتاليا فرمانروايي كرد اما اشاره يي به تعريف واژه فاشيست و تاريخچه اين واژه

نظاميان رومي در جنگهاي سده سوم ميلادي با ايران دوران اردشير ساساني و پسرش شاپور اول مشاهده كرده بودند كه پياده نظام ايران در دسته هاي ده ـ دوازده نفري در سنگرها و خاكريز ها مستقر مي شود و سواره نظام ايران نيروي دشمن را به ميان آنان مي كشاند و اين صف آرايي و تاكتيك براي روميان تازگي داشت در زمينه اين تاكتيك روميان از نظاميان ايراني شنيده بودند كه به آنان اندرز داده شده كه يك شاخه درخت را به آساني مي توان شكست ولي اگر چند شاخه را در كنار هم قرار دهند يا متحد كنند شكستن مجموعه آنها كاري آسان نخواهد بود نظاميان رومي اين اندرز را با خود به روم ايتالياي كنوني بردند و ميان مردم پخش كردند كه به زبان لاتين فاشس دسته اي از شاخه ها و يا ميله ها خوانده مي شد كه بعدا معناي مجازي دسته گروه واتحاديه به خود گرفت و در لاتين تازه ايتاليائي به صورت فاشيو كه در جمع مي شود فاشي درآمد و به تدريج بر سنديكا هم اطلاق شد در دهه 1870 سوسياليستهاي جزيره سيسيل واقع در جنوب ايتاليا نام اتحاديه خود را فاشيو سيسيليانو گذارده بودند.
خوب اين تعريف فاشيست بود و چگونگي به وجود آمدن اين كلمه كه به دست ايرانيان كشف شد!

اما بنيتو موسوليني رهبر فاشيست هاي ايتاليا به روايت من

پدر موسوليني يك كارگر فلزكار يا همون آهنگر بود و بنيتو در جواني مانند پدرش عقايد سوسياليستي داشت و با همين افكار در سال 1914 در ميلان حزب اقدام انقلابي را با آرمان سوسياليستي ملي نه جهاني تاسيس كرد و در عنوان حزب واژه فاشي (جمع واژه مفرد فاشيو) علت به وجود آمدنش رو هم توضيح دادم را به جاي حزب بكار برد كه در سال 1921 اين نام به فاشيست ملي يا اتحاد ملي تبديل شد زيرا كه موسوليني در عين حال كه يك سوسياليست بود يك ناسيوناليست هم بود و همه چيز را براي ايتاليا و ايتاليايي ها مي خواست.

موسوليني رهبر وقت ايتاليا سوم ژانويه سال 1925 پارلمان اين کشور را منحل كرد و آن را به آن صورت مجمع صاحبان منافع پايگاه تشنگان قدرت و شهرت آرتيستهاي زد و بند و نيز جايي خواند که به اتلاف وقت ملت و عقب انداختن پيشرفتهاي ميهن تبديل شده است موسوليني گفت كه امروز و فردا كردن و بازي با كلمات وعبارات دمكراسي نيست اتلاف عمر يك ملت و بزرگترين خيانت است پارلمان جاي فداكاري براي ملت است نه پلكان قدرت نفوذ و راهي براي دستيابي به پول نماينده پارلمان بايد يك فدايي ميهن و سرباز مردم باشد اين پارلمان هايي كه من در بعضي كشورها سراغ دارم بزرگترين عامل سوء استفاده از دمكراسي هستند دمکراسي در اين ربع قرن (در اينجا منظور موسوليني 25 سال اول قرن 20 بود) از تعريف خود دور شده و پارلمانهاي اروپايي ديگر بازتاب دمکراسي واقعي نيستند و دستگاههايي هستند مغاير با آن چه که در ذهن مردم از دمکراسي نقش بسته است دکان و مغازه هستند من به كارآيي و مفيد بودن اين پارلمانها و اين طرز انتخابات ترديد دارم دمکراسي هدفي است عالي و واژه اي است زيبا که از نو بايد تعريف و چگونگي اجراي آن دوباره نويسي شود تا بشود اطمينان يافت که دربست در خدمت ملت و کشور است.

مثالهايي كه بنيتوموسوليني از تاريخ ايران زد

25 اكتبر سال 1932 موسوليني در سخنراني خود معروف به مهلت 30ساله گفت كه براي تحقق برنامه اصلاحات اجتماعي ــ اقتصادي خود و تجديد عظمت ايتاليا كه 15 قرن يك ابر قدرت بزرگ بود به 30 سال زمان نياز دارد و اين مدت را بايد بر سركار باقي بماند زيرا بيم دارد كه اگر كنار برود همه رشته ها پنبه شود وي سپس به عقيده خود مبني بر نقش نوابغ و نخبگان در پيشبرد يك ملت پرداخت و براي اثبات مجدد ان اين بار به ذكر مثالهاي متعدد از تاريخ ايران كه هگل آن را كاملترين تاريخ دانسته است پرداخت وگفت ايران هر زمان كه يك رهبر توانا و دلسوز داشته عظمت واقتدار هم داشته و مطالعه كارهاي كوروش داريوش اردشير پاپكان ساساني خسرو پرويز انوشيروان شاه عباس و... اين واقعيت و نقش نخبگان و نوابغ را در اعتلاي كشور ثابت مي كند نادر شاه ايراني نمونه يك نابغه نظامي بود و اگر ترور نشده بود وطن او اينك چيز ديگري بود و من هم اگر در ميان راه كنار بروم ويا به ترتيبي پيش از سي سالي كه گفته ام از صحنه خارج شوم به جايي كه بايد برسيم نخواهيم رسيد نادر شاه درست زماني كه بايد ازآن همه جنگ و نزاع كه هزينه اش بر مردم عادي تحميل شد در جهت رفاه آنان نتيجه بگيرد كشته شد و همه چيز يك شبه بر باد رفت اسناد متعدد در دست است كه نشان مي دهد موسوليني به ايران علاقه داشت و كمك بسيار كرد تا ايران داراي يك نيروي دريايي موثر شود كه بتواند بريتانيايي ها را از خليج فارس به دور اندازد كشتي هايي را كه بريتانيايي ها در شهريور1320 غرق و يا مصادره كردند موسوليني به ايران داده بود و افسران نيروي زميني ايران محرمانه و به دور از چشم بريتانيايي ها به ايتاليا جهت تحصيل فنون دريايي اعزام شده بودند و بعدا نيروي دريايي ايران را به وجود آوردند كه بريتانيايي ها را از بسياري از پايگاههايشان در خليج فارس از جمله باسعيدو بيرون راند.

وسرانجام مردي كه آرزو داشت ايتاليا را امپراتوري روم كند

28 آوريل سال 1945 پارتيزانهاي ايتاليايي و عمدتا كمونيست اجساد بنيتو موسوليني ، معشوقه 33 ساله اش كلارتا پتاچي و يازده مرد ديگر را كه در نقطه اي دور دست تير باران كرده بودند به ميلان منتقل و از بالكن يك ساختمان به صورت وارونه آويزان كردند تا مردم تماشا كنند.
اين پاتيزانها سه روز پيش از آن ، در آخرين روزهاي جنگ جهاني دوم موسوليني ، معشوقه و سه تن از همكارانش هنگام فرار از ايتاليا دستگير و اعدام كرده بودند . ساير اجساد متعلق به مقامات سابق دولتي بود بنيتو موسوليني و همراهانش با كارواني كه از هشت كاميون نظامي آلمان عازم خروج از ايتاليا بودند و در زير پتو و پالتوها و لباسهاي اضافي سربازان كه از انبار خارج و به آلمان باز گردانده مي شدند پنهان شده بودند پارتيزانها طبق يك روال عادي بار كاميونها را بازرسي مي كردند كه رهبرايتاليا يعني بنيتو موسوليني كه مردم او را دوچه مي ناميدند يافتند روايت است كه ممكن است نظاميان آلماني كه مامور خارج ساختن اين عده بودند آنان را لو داده باشند پارتيزانهاي كمونيستي پس از چند پرسش و پاسخ تصميم به اعدام آنان مي گيرند و تصميم خود رابه اجرا مي گذارند بعضي از اين پارتيزانهاي كمونيستي بعدها اعتراف كرده اند كه نسبت به اعدام كلارتا اكراه داشتند ولي او با اصرار تمام خود را سپر جان موسوليني كرده بود كه راهي جز اعدام همه نبود كمي بعد از آويزان كردن اجساد از بالكن ملت ايتاليا كه تلاشهاي بنيتو موسوليني را براي پيشرفت ايتاليا به ياد داشتند به محل هجوم بردندو ضمن اعتراض شديد به پارتيزانهاي كمونيستي وبي وطن خواندن آنان اجساد را پايين آوردند دو روز پس از اين واقعه هيتلر در برلين با اوا براون كه بيش از يك دهه معشوقه او بود و در آخرين ساعات زندگي ازدواج كرده بودند خودكشي كردند.اوا نيز مانند كلارتا در سومين دهه حيات خود بود.

موسوليني در جواني مدتي هم روزنامه نگاري و داستان نگاري كرده بود و داستان او رفيقه كاردينال به چندين زبان ترجمه شده و هنوز تجديد چاپ مي شود موسوليني روزنامه ايل پوپولو دا ايتاليا را شخصا تاسيس كرده و سازمان برنامه و شرح وظايف تحريريه اش را نوشته و سردبيرش را منصوب كرده بود.

بنيتو موسوليني كه در دوران حكومت 25 ساله او ايتاليا پيشرفت بسيار كرد و به صورت يك قدرت جهاني در آمد آرزو داشت كه آن را بار ديگر آقاي مديترانه كند و امپراتوري باستاني روم احياء گردد توجه ايتاليايي ها به افكار و كارهاي او اخيرا افزايش يافته و انتخاب ملي گران از جمله نوه ها ي بنيتوموسوليني به همين دليل است.

پس از جنگ جهاني دوم فاتحان جنگ و مخالفان انديشه ناسيونال سوسياليسم و عمدتا كمونيستها، واژه فاشيست (به معناي حزبي ـ اتحاديه ـ گروهي) را به صورتي در جملات و خطاب به ديگران بكار بردند كه مفهوم بي رحم و ظالم به خود گرفته است.

بنيتوموسوليني در عين حال از دوستداران تاريخ ايران بود و آرزو داشت كه ايران بار ديگر جايگاه قديم خود را در ميان ملل جهان به دست آورد و در طول حكومت خود به ايران كمك بسيار كرد ازجمله براي ايران يك نيروي دريايي به وجود آورد كه ايران با كمك اين نيرو چند نقطه ازاراضي خود در خليج فارس را از بريتانيايي ها گرفت از جمله پايگاه انگليسي باسعيدو را متصرف شد.

يادش گرامي و روحش شاد.