شاهنشاهان پهلوی

شاهنشاهان پهلوی

سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۵

تحلیل و بررسی دو جریان اخیر

درود بر شما

در مقاله قبلی قرار بود به تشریح مکتب کمونیست و شاخه های آن بپردازم که متاسفانه در حین کامل کردن مقاله به مشکلات برخوردم و مقاله کامل از کامپیوتر شخصی من پاک شد و من مجبور شدم که دوباره از نو بنویسم و من از شما خواننده محترم پوزش میطلبم به امید خدا در آینده نزدیک این مقاله رو خواهم نوشت و اما امروز خوب یک سری جریاناتی رو من مشاهده کردم که خالی از لطف نیست به نحلیل اونها بپردازم. اول درگیری لفظی مجدد جنبش نازی های ایران شعبه اروپا با ناسکاگرچه ما هنوز متوجه نشدیم که اصل کلمه ناسکا از چی میاد و خودشون هیچی هم نگفتن جریان بعدی جنگ میان رژیم صیهونیستی اسرائیل و حزب الله لبنان و فلسطین اشغالی

خوب جریان اول مربوط به در گیری لفظی بین جنبش نازی های ایران شعبه اروپا با نسکا

اگر دقت کنید این دعواها تازگی نداره خیلی وقت است که این درگیری های پراکنده وجود دارد مطمئن باشین ما هر چیزی رو که گفتیم عین حقیقت بوده منتها اونا یعنی نسکا میگن ما میفهمیم شماها نمیفهمین یعنی کل ملت هیچی حالیشون نیست فقط ناسکا حالیشونه! برای من خیلی عجیبه که یه بچه 16 ساله اهوازی که صبح تا شب با عرب ها و سیاه پوستان سروکله میزنه چطور از اینجور چیزا میفهمه در حالی که جنبش بخش اروپا در خارج از کشور مشغول به فعالیت و دارای تحصیلات عالیه هستن؟ مشکل اینجاست که ناسکا حرف منطق حالیش نیست طرف وقتی دید سایت رسمی اش! هک شده دید که دیگه همه چی تموم شده همه تقصیرات رو گذاشت گردن ماها یعنی جنبش نازی های ایران تازه طرف هیچ دلیل منطقی نداره که ثابت کنه که کار من یا اطرافیان من باشد بعدشم کسی که واقعا عقیده نازیسمی دارد چطور جرات میکند بیاد به پیشوایش یعنی ادولف هیتلر تهمت بزند؟ این امکان ندارد که کار اطرافیان من باشد ناسکا دیوار کوتاه تر از ما پیدا نکرد گیر داد به ما و در وبلاگ جدیدش شروع به منزوی کردن جنبش ما کرده که این کار خودش حسن هایی برای ما دارد اول اینکه نشان میدهد که ناسکا هیچ جنبه ندارد دوم دست خالی است سوم از نظر همه منفور است چهارم ملت میفهمن که جنبشی که باهاش درگیره کی است و چیکاره است این از قضیه سایتشون

قضیه بعدی سر سمبل های ایران است یعنی گردونه مهرصلیب شکسته و شیر و خورشید ایران . ناسکا اومده گردونه مهر رو در شیر و خورشید قرار داده و شمشیر رو برداشته که من چند نکته ای رو عرض کنم که ناسکا بفهمه اگه نفهمید مشکل خودشه اولا پرچم رسمی ایران نشده بزارین بیاد بعد در موردش اظهار نظر کنید و اگر هم استفاده میکنید به صورت سابق استفاده شود یعنی آخرین طرحی که به بیرون داده شده که خیلی ها میدونن این طرح چی هست بعدشم هر سمبلی برای خودش تکه هیچ فرقی نمیکنه چی میخواد باشه مهم اینکه که تک باشه و بنا باشد که سمبل در سمبل دیگر برود اون سمبل کوچک و خوار شمرده میشود و این نشان دهنده بی ارزش بودن هر دو سمبل است پس ارزش هر سمبلی به تک بودن و آرم اصلی خودش دارد ناسکا هم گردونه مهر رو تحریف کرد هم شیر و خورشید چرا؟ اول اینکه گردونه مهر پرچمی قرمز رنگ است که خودتون هم میدانید شیر و خورشید هم طرح خودش رو دارد این آقا شمشیر رو برداشته خورشید رو هم همینطور به جاش گردونه مهر رو گذاشته حداقل جدا گانه استفاده میکردی با این کار به هر دو بی احترامی کردی نه نگو ناسکا پرفسور عالمه فقط ایشان همه چی میفهمن بقیه خام هستن بازم تذکر میدم هر سمبلی تکش ارزشمند است کم و زیادش تحریف و توهین به آن است حرفهایی که دفتر نازیسم زده رو اینها یعنی ناسکا برعکس فهمیدن میگم که اینا پرفسور انجمن افغانستان هستن میفهمن چی به چیه ناسکا هیچ مطالعاتی نداره او نمیداند که سمبل های میهنی ایران شامل چه چیزایی است این واقعا شرم آوره که خود میگوید ایرانی هستم و وطن پرست کسی که وطن پرسته باید از همه اینها آگاهی داشته باشد و بفهمد چه میگوید اینم از این قضیه طرح ها و اما جریان جعلی بودن نام ناسکا! راستشو بخواهین ما قبل از اینکه ناسکا در ایران فعالیت نه چندان کارایی دار انجام بدهد میدانستیم که این اسم قبلا در جایی ثبت شده بوداونم کجا ایالات متحده آمریکا پس به قول دفتر نازیسم جنبش نازی های ایران شعبه اروپا ناسکای ایرانی میتواند پیگرد قانونی داشته باشد همانطور که در قوانین ثبت ها در مجامع بین المللی هیچ کس حق استفاده نام دیگری رو ندارد مگر با کسب رضایت از طرف و اگر طرف شاکی باشد و اعتراض کند علاوه بر مجازات نقدی مجازات زندان هم دارد که دیگه بقیه اشو خودتون حدس بزنید چی میشه اینم یه هشداری بود برای ناسکا جعلی و نامشروع. والا دیگه من خسته شدم همش دارم میگم ناسکا این مرتیکه جلوی فعالیت منو میگیره مغز منو خراب میکنه یه حرکن فاسد است یا باید جلوش گرفته شود یا باید به حال خود گذاشت تا رفته رفته از صحنه کنار برود اینم از قضیه ناتمام ناسکای جعلی

اما قضیه بعدی در مورد جنگ اسرائیل رژیم صیهونیستی با حزب الله لبنان

اگه دقت کرده باشین تو این چند مدتی که از جنگ میگذرد روز به روز به ضعف اسرائیل اضافه میشود و قتل مردم بي گناه درفلسطین و لبنان اصلا هيچ توجيهي نداره و هر فرد يا گروهي از اين اعمال اسرائيل حمايت كنه در جنايات اسرائيل شريك هست اسرائيل تا امروز هيچ گاه اين چنين خوار و ذليل نشده بود چون تا به حال نبرد جدي در پيش رو نداشت حال چه شده كه ششمين ارتش منظم دنيا به اين روز افتاده است به هر حال جايي كه اخلاق وجود ندارد اين رفتارهاي وحشيانه عجيب نيست به خصوص وقتي كه تا اين حد در افكار عمومي خوار شده باشي اين جنگ خيلي ادامه نخواهد يافت به خصوص كه تل آویو نقطه ضعف اسرائيل است و صبر حزب الله نيز به پايان رسيده است مطمئنا پیروز ازآن دشمنان بشریت نخواهد بود حزب الله به طرز عجیبی محبوب شده است مقا ومت برنده است سران اسرائیل دیوانه وارغیرنظامیان را مورد هدف قرار داده است و جالب اینکه سکوت جوامع بين المللی خصوصا کشورهای قدرتمند غربی تعجب آور است آنها به خاطر فعاليتهای هسته ای ايران که ادعا می کند صلح آميز است ماه هاست که جهان را به هم ريخته اند ولی هيچکدام از آنها عليه نسل کشی های بی شرمانه اسرائيل حتی اعتراض نمی کند چه برسد به اينکه درخواست تشکيل پرونده جنايتهای جنگی عليه دولت اسرائيل بکند چرا غربيها درک نمی کنند که خشونت تنها خشونت به بار می آورد ما می خواهيم برويم وگروههای به اصطلاح تندرو را نابود کنيم اما در عوض شرايطی را بوجود می آوريم که شهروندان عادی به خشونت رو بياورند اگر من در لبنان بودم و دوستان خويشاوندان بی گناهم کشته می شدند صد در صد سلاح بدست می گرفتم و به جنگ با رژیم غاصب میرفتم. متاسفانه سازمان ملل متحد بازهم هيچ کاری نکرد کاش يک کسی می توانست به من توضيح دهد که اصلا اين سازمان چه کاری انجام می دهد؟ رهبران اسرئييل بايد يک روز به خاطر کارهايی که در لبنان کردند محاکمه شوند آنها حق ندارند که راههای امن خروج را به روی مردم ببندند و بعد هم هر کسی را که ماند بکشند اين يک جنگ معمولی نيست اين نسل کشی است رژیم صیهونیستی طبل توخالی است او تنها از حمایت بریتانیا و ایالات متحد آمریکا و البته آلمان(به خاطر افسانه هولوکاست توسط نازی های آلمان هیتلری) این سه تا دست از حمایت اسرائیل اگر بردارن مطمئن باشین یک روزه اسرائیل رفته اسرائیل به حکم افسانه هولوکاست آزادانه فعالیت ضد انسانی میکند اسرائیل خود نامشروع است چه برسد به اینکه کاراش مشروع باشد.

خوب مقاله امروز هم تمام شد به امید خدا بازم با مطلب جدیدی در خدمت شما هستم شما رو به خدای همیشه عاشق ایران می سپارم

حقیقت همان دروغی است که بارها تکرار میشود. پیشوا آدولف هیتلر

شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۵

لیبرالیسم

درود بر شما متاسفانه از بس مردم با انديشه من آشنايي ندارن و از نظر اونا ماها منفور هستيم به خاطر همين اين حس نوشتن رو از من سلب ميكنن

در هر حال من بازم در تلاش هستم كه بيشتر به مردم ياد بدم و چهره خوبي از نازي ها نشان بدم و اين تنها راه رسيدن به اوج موفقيت است كه بسيار هم مهم است. خبرهاي دست اول رو بعد اين مطلب آموزشي به شما عزيزان خواهم گفت

مطلب امروز در مورد ليبراليسم است و اينكه چه ريشه اي داشته و چطوري است اماآزادیخواهی مجموعه ایی از خط مشی ها و روش هایی است که تاکیدش بر آزادی فردی است .

پیشینه لیبرالیسم : اگر به قبل از رنسانس باز گردیم به قرن 13 یعنی سال 1215 میلادی ، به قیام بارونها بر علیه شاه برمی خوریم که مجلس لرد ها را تاسیس کردند و فرمانی تحت نام " منشور بزرگ " به وجود آوردند . که اختیارات شاه را کاهش دادند . اما از نظر سیاسی اصل لیبرالیسم به اواخر و اوایل قرن 18 و 19 باز می گردد که در اروپا شکل گرفت . نظریات توماس هابز در مورد فردیت و فرد گرایی باعث رشد و نمو لیبرالیسم شد ، تاکید هابز بر این امر به معنای لیبرال بودن وی نیست . وی طرفدار قدرت مطلقه بوده است ولی لیبرالیست ها بر نظرات وی در مورد ارزش فرد بسیار تاکید کردند . مجموعه دیگری از نظریات آزادیخواهانه را در نظریات جان لاک شاهد هستیم .

پس در لیبرالسم فاکتورهایی وجود دارد که بر اهمیت فرد تاکید می کند و فرد گرایی را مورد توجه قرار می دهد .

اما تاکید بر فرد گرایی یعنی چه ؟ یعنی اینکه در آموزه لیبرالیسم فرد و حقوق او بر همه چیز مقدم است اگر دولتی باشد ، باید در خدمت حقوق و منافع فرد باشد . با این باور که فرد بهتر از دیگران حقوق خود را تشخیص می دهد . این آموزه بیان می دارد اگر همه در جامعه دنبال خیر باشند جامعه نیز به خیر خواهد رسید .

دولت ، مصلحان و متفکران حق ندارند برای افراد نسخه و دستور صادر کنند انسان توانایی شناخت خواسته های خود را دارد و فقط باید شرایطی فراهم شود که انسان به خواسته های خود جامه عمل بپوشاند .

ارزش مطلق آزادی : از آزادی به عنوان ارزش مطلق یاد می کنند . مراد از ارزش مطلق ارزشی است که فوق تمام ارزش ها باشد مثلا عدالت یک ارزش ژرف اجتماعی است . در اینجا به آزادی ارزش مطلق ابلاغ می شود که فوق بر عدالت قرار میگیرد پس آزادی را نباید فدای هیچ ارزش دیگری کرد آزادی فوق تمام ارزش هاست و آزادی فردی از همه بالاتر است .

انسان محوری : لیبرالیسم در این زمینه با برخی دیگر از مکاتب نظیر کمونیسم هم عقیده است . به همین دلیل در وضع قوانین ، ارائه خطوط اصلی سیاست ، اقتصاد و فرهنگ آنچه مهم است انسان و دیدگاه اوست.

لیبرالیسم کلاسیک : از این واژه به لیبرالیسم بورژوازی نیز یاد می کنند که به اقتصاد و سرمایه داری بازمی گردد . باید گفت بعد از سرنگونی نظام فئودالی که مرحله جدیدی در زندگی انسان ایجاد می شود . بورژوازی در اشرافیت زمین دار تجلی پیدا می کند که نخستین تجلی آنرا باید در برتری سلطه بورژوازی زمین دار انگلستان بر نهادهای سیاسی این کشور پس از سال 1688 دانست .

اصول کلی لیبرالیسم کلاسیک : محدود سازی حیطه دولت و قدرت حکومت به حفظ و حراست حقوق فردی ، آزادسازی تجارت ، مالکیت و نیروی کار از قیود سنتی ، بر اساس نگرش های لیبرالیسم بورژوازی هر گونه محدودیت سیاسی بر تجارت داخلی و خارجی باید ملغی شود و همچنین مالکیت ارضی از هر گونه قیود سیاسی فارغ گردد ، این بخش از لیبرالیسم محدود می شود به طبقه خاصی از جامعه . نظریات جدیدی نیز شکل می گیرد تحت عنوان حداقل دخالت دولت ، بازار آزاد و توزیع کالا ، نظریه دولت رفاه نیز در لیبرالیسم شکل می گیردکه نوعی تعادل در جامعه بوجود آمد. دولت رفاه تا حدودی در مقابل لیبرالیسم بورژوازی قرار می گیرد که به نقش دولت تاکید می کند .

لبرالیسم دموکراسی : حوزه دخالت دولت را به گونه ایی افزایش می دهد که ریشه تشکیل دولت رفاه با این نظریه مشخص می شود این نظر نیز بر اساس استدلال های الکسی دوتوکویل شکل می گیرد وی می گوید: " دموکراسی نباید محدود به بخشی از جامعه باشد ".

در انگلستان جان استوارت میل این نظریه را تکمیل می کند میل بر آن است که قوانین طبیعی و اقتصادی نمی تواند موجب توزیع عادلانه کالا گردد . میل نخستین کسی است که اندیشه مسئولیت اجتماعی و سیاسی دولت در نظام سرمایه داری را مطرح کرد به هر صورت چنین نظریاتی باعث شکل گیری رژیم های لیبرال دموکرات گردید که از آن به عنوان دولت رفاه نیز یاد میکنند .

لیبرالیسم نوین ( نئو لیبرالیسم ) :

بعنوان نظریه اقتصادی در واکنش به پیدایش ساختار دولت رفاه پس از جنگ جهانی دوم پدید آمد . با بروز بحران در اقتصاد دولت رفاه ، زمینه های فکری سیاست های اقتصادی و اجتماعی برخی بر ضد دولت رفاه شکل می گیرد از لحاظ اقتصادی لیبرالهای نو نظریات کینز که تاکید ویژه ایی بر دولت رفاه داشت را مورد توجه قرار می دهند . بدین صورت که نظر وی در مورد نقش دولت را به عنوان عامل نظیم اقتصادی مورد تردید قرار داده و بر رقابت آزاد تاکید می کنند.

پس لبیرالیسم نو چرخش عمده ایی در سیاست اقتصادی و نیز تفکر اقتصادی غرب بوده است . در اواخر دهه 70 سیاست های کینزی در کشور هایی نظیر انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، آمریکا و استرالیا ارزش خود را از دست داد که در حقیقت می توان گفت : این واکنشی بود ، به بحرانی که در دهه 70 اقتصاد سرمایه داری غرب را در برگرفت . بحران اقتصاد سرمایه داری به ویژه اشباع سرمایه ، کاهش نرخ بهره ، سیاست کاهش هزینه هایی را در بر گرفت که در این میان منتقدان این دیدگاه می گویند زمانی شکوفایی اقتصادی بوجود می آید که در آن از دخالت دولت ها خبری نباشد .

اما خبرها: خبر اول اينكه سايت ناسكا(نايسيونال امپرياليست سوساليست كارگران ايران) دو بار متوالي هدف حمله و هك از طرف عواملي شدن كه نميگم خبر دوم اينكه اعتراض يكي از نويسنده هاي گرامي كه يكي از دوستان من هستن به مدير سايت ناسكا بود كه ايشان دليل اعتراض خود رو مبني بر عضو بودن ايشان در سايت ناسكا كردن و تكذيب كردن كه در اين سايت عضو هستن خبر سوم:چندي پيش يك دانشمند فرانسوي اصل به جرم نفي هولوكاست و گناهكار بودن نازي هاي آلمان هيتلري دستگير شده از جزئيات خبر اطلاعي ندارم

اين خبر ها تازگي به دست من رسيده بود و من نوشتم با تشكر

در مقاله بعدي سعي خواهم كرد به مكتب كمونيست و شاخه هاي آن بپردازم

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۵

سفر آذربايجان غربي و جريانات اخير

درود بر شما

امروز بعد از مدت طولاني برگشتيم با مطلبي كه قبلا قولشو داده بودم بزاريد اولش چند مطلبي رو بگم بعد بريم سر گزارش مطلب اول برميگرده به بستن وبلاگ آقاي ناجي در بلاگفا كه متاسفانه تاريخ دقيق به يادم نيست ولي در ارديبهشت ماه بوده كه ميشه تقريبا دو ماه پيش عوامل مسدود شدن اين وبلاگ رو من ميشناسم منتها نميگم تا آبروشون نره اينا با اين كارشون ميخوان چي رو ثابت كنن؟ محاله بشه جلوي انديشه تازه نازي رو گرفت شايد سر قدرت نياد اما مطمئن باشيد در دلها است دوم اينكه وبلاگ دوست عزيزمون دفتر نازيسم شعبه اروپا رو براي جنبش نازي هاي ايران تدارك ديده اند كه ايشان روابط عمومي خارجه و همچنين رهبري نازي ها رو در خارج از ايران بر عهده دارن از نهايت همكاري ايشان سپاسگذارم سوم اينكه در محافل شنيده ميشود كه موضع اين جنبش در قبال حمله ايالات متحده چگونه خواهد بود؟ من از همين جا اعلام ميكنم آمريكا اگر به ايران حمله كند از نظام دفاع خواهم كرد و نخواهم گذاشت كه نظام جمهوري اسلامي به دست ايالات متحده سقوط كند چهارم اينكه جرياناتي كه در آذربايجان شرقي و غربي(اردبيل و تبريز) اروميه به علت توهين به قوم آذري ايران رو من محكوم ميكنم من خود شخصا رفتم از نزديك گفتگو كردم با اشخاصي دركشون كردم ميدونم قضيه چيه در اين مورد تو گزارش نوشتم و دست آخر اگه ملت بخوان نفهمي بازي در بيارن مطمئن باشن خيلي زود از هم پاشيده ميشين اين يه هشدار بود گفته باشم اما گزارش سفر من

سفري تقريبا دو روزه اما جذاب جاي شما دوستان خالي بعد از گذشت 12 ساعت به اردبيل رسيديم من خودم تنها سفري به چند شهر از جمله نير سرعين و خود اردبيل داشتم با افراد زيادي گفتگو كردم اين افراد از دانشگاه هاي آزاد اردبيل و دانشگاه علوم پزشكي بودن اينها ميگويند قوم فارس ما را به حساب نميارن گذشته رو فراموش كردن از ستارخان گرفته تا ميرزا كوچك خان جنگلي همه اينها نقش عمده اي در انقلاب ها داشتن آذري ها علاوه بر مشكلات كينه اي فارسها مشكلات كردها رو هم دارن كه در اروميه مستقر هستن مثل قضيه فلسطين اشغالي شده اونجا صيهونيست ها كردها هستن فلسطيني ها هم آذري ها حالا بماند خيلي از مشكلات است كه اينجا جاي بحث نيست اون قضيه خواب و اتفاقي كه در اردبيل افتاده بود رو كه قبلا هم توضيح داده بودم من به اين قوم آذري حق ميدم چون واقعا بهشون توهين شده به خصوص من اردبيلي ها خيلي مهمان نوازن نميدانم چرا يه عده فارس احمق چنين كارايي رو ميكنن گرچه ميدانم خودشون يه روز پشيمان ميشوند اين جريانات سياسي اونور آبه كه باعث تشديد بين دو قوم بزرگ ميشه آذري ها و فارسها رو به جون همديگه مي اندازن يه نگاهي به گذشته بكنيد قبلا ما ها با هم مشكل داشتيم كه حالا بخواهيم با انگشت به گذشته تكيه بديم؟ نه اين يه جنگ رواني است هيچ وقت اتحاد خود را از دست ندين گرچه يه سري اختلافات كوچكي هست ولي مطمئن باشين اگه پاي غريبه وسط بياد چنان بلايي سرمان ميارن كه متوجه نميشيم از كجا خورديم اين يادتون باشه بابا تاريخ رو براي چي مينويسن كمي مطالعه كنيد

من از اينجا به نوبه خودم تمامي توهيناتي كه به قوم آذري شده رو محكوم ميكنم و خواهان بخشندگي از سوي قوم آذري هستم خداوند همه گناه كاران را ببخشايد.

يه مطلب ديگر من حدسم در مورد باخت تيم ملي ايران درست بود چون اعتقاد داشتم روح پيشوايم از ما ناخرسند است براي همين نگذاشت در نورنبرگ بازي رو با مكزيك ببرند ما بايد پيشوا رو خوشحال كنيم و ميكنيم فقط آلمان پيروزه فوتبال با سياست بفهمي نفهمي قاطي شده است به نظر من مركل صدراعظم و نوكر يهودي ها با برانكو اين مربي تيم ايران مذاكره كرده و بهش رشوه داده كه بد آموزش بده و مجروح ها رو بفرسته سر زمين تا ايران ببازه اونم به خاطر چي به خاطر اظهارات اخير رئيس جمهور ايران آقاي احمدي نژاد به خاطر افسانه خواندن هولوكاست و يهودي هاي آلمان هم ترسيدن به اين مركل فشار آوردن كه اينجوري شده البته اين يه حدسه نظر شما چيه؟

شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۵

خواب آشفته

نميدونم شما چه قدر به خواب و اتفاقاتي كه در حين خواب ميفته اعتقاد دارين. اما من اعتقاد دارم كه خوابي كه با عقل سالم جور در بياد واقعا شدني است.

اما خواب من چي بوده چند شب پيش قبل از اينكه عازم سفر آذربايجان غربي(اردبيل) شوم در خواب ميبينم كه پدر من از فرط عصبانيت تمامي عكسهاي پيشوا و آرم هاي نازي و كتاب هايي كه مربوط به نازي و پيشوا آدولف هيتلر ميشد رو سوزاند و من ميخواستم واكنش نشون بدم اما نميتونستم چون اينطور حس ميكردم كه افرادي يا فردي منو گرفتن و منو از انجام هر گونه واكنشي بر حذر ميكنن من همونجا دائم گريه ميكردم همينجوري عكسها ميسوخت وقتي كار سوخت تمام شد من براي تكسين ناراحتيم تصميم گرفتم براي مدتي از تهران بروم و در شهرستان بمانم بعد از چند روز وقتي وارد بزرگراه خليج فارس (آزاد راه تهران- قم) شدم مشاهده كردم كه جاده بسته است كنجكاو شدم رفتم پايين از دور دست ديدم كه اون شهري كه نامش تهران بود هيچ اثري ازش نيست و به كل نابود شده همونجا از خداي هميشه عاشق ايران و پيشوايم آدولف هيتلر براي تك تك همشون طلب بخشش كردم وخيلي من شاد شدم و هم ناراحت شاد بودنم به خاطر انتقام بود و ناراحتي به خاطر از دست رفتن خيلي ها و من واقعا ايمان آوردم به گردونه مهر(صليب شكسته) و آدولف هيتلر و با خودم عهد كردم كه همچنان سرباز نازي بمانم و ازش نگهداري كنم و وقتي از خواب بيدار شدم ديدم تمام بدن من خيس عرق است من واقعا ترسيده بودم و بهش اعتقاد بيشتر پيدا كردم اما روزي كه من رفتم سفر آذربايجان غربي(اردبيل) كه در پست جديد به گزارش اين سفرم اشارات كلي خواهم كرد يه شخصي رو ديده بودم كه با ديدن گردونه مهر(صليب شكسته) شروع كرد به مسخره كردن من و توهين كرد من ته دلم خيلي ناراحت شدم دلم ميسوخت و تحمل شنيدن اين حرفها رو نداشتم از يه طرفي هم نميتوانستم به كسي حمله ور شوم در ته دلم گفتم خدايا اين نادان رو از شر من كم كن هايل هيتلر. همان شب مشاهده كردم همان شخصي كه به من توهين كرده بود تصادف كرده و زياد خون از سرش جاري بود نميدانم زنده ماند يا نه ايمان قلبي من باز بيشتر شد و بازم گفتم هايل هيتلر.

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵

پيدايش نژادبرتر و آنتی‌سميتيزم در اروپا قسمت دوم

محققان اروپايی دو گروه عمده‌ی زبانی را كه بيشتر تمدن‌ها را در بر می‌گرفت طبقه بندی كردند: يك گروه زبانی كه گسترده‌تر بود زبان سانسكريت و مشتقات آن در هند را شامل می‌شد كه بعدها فارسی لاتين يونانی و بيشتر زبان‌های اروپايی از جمله اسلاوی آلمانی ايتاليايی و سلتيك از آن جدا شدند زبان شناسان آلمانی اين گروه از زبان‌ها را گروه ايندو – جرمنيك ناميدند كه غربی‌ترين سر حد آن آلمان و شرقی‌ترين آن هند بود اما زبان شناسان فرانسوی واژه‌ی هند و اروپايی را ترجيح می‌دادند كه نشان از شركت سلتيك‌ها (فرانسه زبان‌ها) و ايتاليايی‌ها در تمدن غرب داشت به زبانهای هندی و فارسی هندوآريايی اطلاق شد كه از قضا واژه‌ی آريايی به معنای نجيب و شريف بود در ميان زبان شناسانی كه اين تئوری را تبليغ می‌كردند، افراد گمنامی چون لودويك شلويتزر وجود داشتند اما ارنست رنان، زبان شناس مشهور فرانسوی در سال ١٨٨٥خطرهای اين تئوری‌ها را در سر در گم كردن زبان شناسان نشان داد: حالا می‌بينيم كه آيكورن ايده‌ی بد يمنی رواج داد كه به خانواده‌ی زبان‌های سيرو عرب نام سامی اطلاق كرد اين نام كه به خاطر رواجش ما را مجبور به استفاده می‌كند علت بسياری از سر درگمی‌هاست تكرار می‌كنم كه واژه‌ی سامی مطلقا قرار دادی است و به مردمی اطلاق می‌شود كه به زبان‌های عبری سوريايی عربی و برخی گويش‌های همسايه‌های آنها سخن می‌گويند ولی به هيچ معنايی نمی‌توان افرادی را كه در فصل دهم سفر پيدايش به عنوان فرزندان شم آمده اند سامی دانست و دست كم نيمی از آنان را می‌توان در نژاد آريايی گنجاند" زبان شناس ديگر آلمانی نودلكه در قرن نوزدهم اطلاق واژه‌ی سامی به يهوديان را نادرست می‌دانست زيرا آنان از بسياری نظرها اروپايی شده بودند.

به دنبال شكست آلمان در جنگ جهانی اول تحميل غرامت‌های جنگی سنگين و حس حقارت به مردم آلمان و بحران اقتصادی ريشه دار دهه‌ی بيست و سه قرن بيستم در آلمان حزب نازی به قدرت رسيد تئوری آدولف هيتلر در مورد علل فلاكت آلمانی‌ها بر حول محور توطئه‌ی يهوديان دور می‌زد و از اين رو آدولف هيتلر تصفيه‌ی نژادی را گام اول در حل بحران آلمان می‌دانست او دركتاب نبرد من نوشت: "يهوديان مسئول همه چيز هستن يهوديان باعث بدبختی ما هستند" ژان پل سارتر در اثر خود به نام "تامل‌هايی در مسئله‌ی يهود" اين تعريف را از آنتی سميتيزم ارائه می‌دهد: " اگر كسی تمامی يا بخشی از بدبختی‌های كشور يا شخص خود را به حضور يهوديان در جامعه نسبت دهد و اگر برای رفع آنها خواهان محروم كردن يهوديان از برخی حقوق خود راندن آنها از فعاليت‌های اقتصادی اجتماعی و اخراج آنها از كشور يا نابودی دستجمعی شان باشد می‌گوييم كه اين فرد دارای ديدگاه‌های يهودی ستيزی است" قرن‌ها پيش از آدولف هيتلر كليسا برای غلبه بر فقر طاعون و شورش‌های خونين جنگ‌های صليبی را به راه انداخت و دهقان‌های قحطی زده و اوباش را برای پس گرفتن سرزمين مقدس از چنگ مسلمانان بسيج كرد كشيش‌های صليبی اين شعار را رواج دادند كه: چرا ما به آن سر دنيا می‌رويم كه تا با اقوام ديگر بجنگيم اما با كسانی كه بيشترين دشمنی را با مسيح داشتند در كشورهای خودمان كاری نداشته باشيم.؟ پيامد اين تبليغات كشتار و غارت يهوديان در طول كرانه‌های راين توسط لشكريان صليبی بود هيتلر همان استدلال را دوباره به ميان آورد و آنتی سميتيزم را از صورت طرز فكري كه در برخی محافل روشنفكری تبليغ می‌شد به دستورالعمل سياسی كشور آلمان تبديل كرد حزب نازی به محض به قدرت رسيدن شروع به محدود ساختن حقوق شهروندی يهوديان كرد حتی فيزيك و رياضيات آينشتاين به عنوان فيزيك يهودی محكوم شد دركتاب سوزان برلين، آثار فيلسوفان و دانشمندان يهودی اروپا به آتش كشيده شد و در شبی كه به شب شيشه ها معروف است، نيايشگاه‌های يهوديان به آتش كشيده و طومارهای تورات سوزانده شد.

يهودی ستيزانی كه در صدد عملی كردن پيشداوری‌های ذهنی خود بر می‌آيند اغلب در بررسی‌های روانكاوی از خود عقده‌ی اديپ نشان داده‌اند آنها كه يهوديان را پدر مسحييان می‌دانند نسبت به اين نماد پدری حالت تهاجمی دارند سول فريدلاندر افسانه‌ی آزار دادن كودكان توسط يهوديان را بازتاب اين وحشت بيمارگونه از پدر ظالم می‌داند تئودور آدرونو و مكس هوركهايمر در مقاله‌ی مشهور خود به نام "عناصر آنتی سميتيزم" كه فصل آخر اثر آنها به نام "ديالكتيك روشنگری" ست ارتباط يهودی ستيزی با پارانويای اختگی را مطرح می‌كند زيرا يهوديان ختنه كردن را سنت ابراهيم و ضروری می‌دانند ژان پل سارتر نيز هر فرد يهودی ستيز را در وجود خود يك قاتل می‌داند كه هر چند گرايش فرد به قتل را پنهان می‌كند ولی تحقير و آزار و محروم كردن يهوديان برای او نمادی از قتل به شمار می‌رود سارتر می‌نويسد: " آنتی سميت كسی است كه می‌خواهد بی‌رحم باشد گردبادی خشمگين توفانی ويرانگرهمه چيز باشد جز يك انسان."

خوب اين آخر مقاله من بود حالا من از شما سوال ميكنم اينكه به نظر شما نژاد پرستي و نژاد برتر پديده اي است كه از بدو ورود انسان ها به زمين بوده يا هنوزم باور ميكنيد كه درست از زمان حيات نازي ها در آلمان به وجود آمده؟

آيا چنين فكر ميكنيد كه يهود ستيزي ريشه در قرنهاي گذشته نبوده و در حيات نازي ها به وجود آمده؟

آيا ميدانيد كه يهوديان باعث بدبختي روم(ايتاليا) شدن به خاطر دستور كشتن عيسي مسيح؟

آيا ميدانيد كه در حمله اعراب به ايران در زمان بعد از اسكندر مقدوني دانيال نبي رهبر يهوديان باعث ترغيب اعراب شد؟

یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵

گلايه


به دستم زنجیر ، به پایم زنجیر ، به گردنم زنجیر

گرداگردِ قبیله ی بیمارم ، هــزار زنجیر

درد، میدان دار هر میدان و شفــــا در زنجیر

رهبرم !مگر می شود ایـــن هــمه غـــم ، ایـــــن هــــمه زنجیـــــر


پنجشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۵

پيدايش نژادبرتر و آنتی‌سميتيزم در اروپا قسمت اول

در دوران باستان رسم بر آن بود كه اقوام و ملل غالب برای توجيه سخت گيری استثمار غارت و كشتار اقوام مغلوب دلايلی شبه عقلانی می‌تراشيدند مصريان باستان كه توتم‌های جانوری را پرستش می‌كردند يهوديان را به دليل آنكه اقوامی چوپان بودند نجس و پست می‌شمردند يونانيان در زمان حمله‌ی اسكندر به امپراتوری ايران ايرانيان را مردمی بي تمدن و وحشی می‌شمردند فاتحان عرب(تازيان) نيز ايرانيان را تنها به دليل آنكه به زبان عربی سخن نمی‌گفتند عجم يا گنگ و لال می‌ناميدند اين ساز و كار از ديد ابن خلدون كه او را قرن‌ها بيش از آگوست كنت بينان گذار جامعه شناسی علمی می‌دانند، پنهان نمانده بود. او در كتاب "مقدمه" رفتار خشونت آميز و تحقير اقوام و ملل زير دست را قانونمند می‌داند و رفتار ملل غالب با يهوديان را مثال می‌زند. اين تحليل ابن خلدون كليد يافتن ريشه‌های ايدئولوژی نژادی در دنيای مدرن است.

ولتر از سردمداران روشنگری و اصحاب دائره المعارف فرانسه در رساله‌ای درباره متافيزيك تبعيض نژادی را اين گونه توجيه می‌كند: سفيد پوستان بر سياه پوستان برتری دارند و به همان نسبت سياه پوستان برتر از ميمون‌ها و ميمون‌ها برتر از حلزون‌ها هستند" از آنجا كه ولتر را يكی از طلايه داران آزادی فردی و حقوق انسانی می‌شناسيم اين پرسش به ميان ميايد كه چه انگيزه‌ای پشت اين نظريه سازی وجود دارد برنارد لوييس تاريخ شناس معاصر علت اين برخورد ولتر با سياه پوستان را سودهای سرشار او از تجارت برده از افريقا به فرانسه ميداند ولتر از سهامداران عمده‌ی كشتی‌های تجارت برده در بندر نانت فرانسه بود و برخی او را يكی از بيست ثروتمند اول امپراتوری فرانسه می‌دانستند برنارد لوئيس متذكر می‌شود كه نظريه‌های نژادی در ابتدا برای توجيه معاملات ناروا و ضد انسانی برده وضع شدند و بعدها توجيه‌های شبه‌های علمی به آنها افزوده شد افراد معمولی كه از اين راه سود می‌بردند چندان لزومی به توجيه فكری اعمال خود نمی‌ديدند اما جوامع اروپا و امريكا كه شعارهای آزادی و برابری را در دستور روز خود قرار داده بودند به دليل قيد و بندهای فكری يا مذهبی خود نياز به توجيه معاملات برده داشتند از سوی ديگر در ميان برخی از متفكران دوران روشنگری گرايش بدبينی و نفرت از يهوديان نيز وجود داشت كه ولتر يكی از آنها بود اگر در قرون وسطی يهوديان را به دليل دشمنی با مسيح مورد پيگرد قرار می‌دادند برخی متفكران روشنگری با انگيزه‌ی گسستن از سخت گيری و قيد و بند كليسا به يهوديان حمله می‌كردند، زيرا آنها را منشا‌ی مسيحيت ميدانستند از آنجا كه در آن دوران هنوز در اروپا بد گفتن و ناسزا به انجيل و مسيحيت امری پذيرفتنی نبود بسياری از مخالفان سلطه‌ی كليسا آسانتر می‌ديدند كه به تفكر قديمی تر يعنی يهوديت حمله كنند و با تمسخر انديشه‌های يهودی بر تورات زير بنای الهيات مسيحی را نشانه بروند اين بهترين حالت در ميان آنتی سميت‌های دوران روشنگری بود اما در موارد بسياری اختلاف‌های مالی با يهوديان، شكست عشقی و موارد كاملا شخصی اين تنفر را پديد آورده بود.

به تدريج برخی از انسان شناسان شروع به تقسيم بندی انسانها بر اساس رنگ پوست اندازه‌های بدن و طرح صورت و جمجمه كردند تئوری پردازان نژادی اين فكر را دامن زدند كه سياهان نه تنها متمدن نيستند بلكه ناتوان از جذب تمدن و مستعد بردگی به شمار می‌روند بسط اين نظريه به يهوديان در اوايل قرن نوزدهم توسط آلمانی‌ها و در واكنش به حمله‌ی ناپلئون به آلمان روی داد ناپلئون برای اولين بار در اروپا حقوق شهروندی يهوديان را تصريح كرده بود و از اين رو از حمايت آنها برخوردار بود در سال ١٨٧٩ اولين سازمان سياسی بر اساس دشمنی با يهوديان در آلمان توسط روزنامه نگار آنارشيست و گمنامی به نام ويلهلم مار بنيان گذاشته شد او واژه‌ی آنتی سميتيزم يا يهودی ستيزی را وارد فرهنگ سياسی مدرن كرد مار به خدا اعتقادی نداشت و جبهه‌ی آنتی سميت‌ها را بر اساس دشمنی غير مذهبی با يهوديان كه آنها را دشمن اصلی و نژاد بيگانه می‌دانست بنيان گذاشت با وجود اين برداشت او از يهوديان تفاوتی اساسی با موهومات قرون وسطی نداشت در قرون وسطی نيز يهوديان را عناصر شيطانی می‌دانستند كه دشمن به شمار مي روند و در همه جا دولتی در درون دولت درست می‌كنند توطئه می‌كنند و برای پيشرفت جمعی خود منافع ديگران را به خطر می‌اندازند اين دشمنی جنبه‌ی مذهبی داشت وجرم يهوديان هرگز داشتن نژادی بيگانه نبود برای اولين بار حاكمان اسپانيا در قرن پانزدهم كه يهوديان ومسلمانان را به زور مسيحی می‌كردند ولی به تغيير واقعی ايمان آن‌ها مشكوك بودند معيارهای نژادی را برای شناسايی آنها به كار بستند. برنارد لوييس يكی ديگر از ريشه‌های نژادپرستی را در سنت‌های تفتيش عقايد در شناسايی يهوديان ومسلمانان بدكيش می‌داند به اين ترتيب نژادپرستی مدرن آلمانی همان عناصر پاكی خون و نژاد تفتيش عقايد را سرمشق خود قرار داد اما نكته‌ی قابل توجه اين است كه نژادپرستان آلمانی در قرن نوزدهم به كليسای كاتوليك تهمت سامی گرايی می‌زدند.

در قرن نوزدهم متفكران آلمانی پيشرويی نيز بودند كه اين نظريه‌ها را خطرناك می‌دانستند الكساندر فون هومبلوت می‌گفت: برای حفظ وحدت نوع بشر بايد از هرگونه اطلاق برتری يا فرودستی به نژاد‌ها خود داری كرد بايد كل بشريت را در نظر داشت و هيچ تمايزی ميان مذاهب مليت‌ها و نژاد‌ها قائل نشد تا همگی مانند خانواده‌ای بزرگ و نيز تنی واحد به سوی هدف مشتركی كه همان گسترش آزاد انديشانه نيروی اخلاقی است پيش برويم" اين گرايش‌های پيشرو در فضای فكری روشنگری كه فضايی تك صدايی بود و بر اساس آن تمدن تنها به اروپاييان تعلق داشت برآيند نيرومندی پيدا نكرد به رسميت شناختن حقوق مساوی برای نژادهای ديگر به معنای ورشكستگی اقتصادی و سياسی بود از اين رو دانش‌های نوپايی چون زبان شناسی و انسان شناسی برای توجيه برده داری مدرن مورد سو‌ی استفاده قرار گرفتند از سوی ديگر يهودی ستيزی كه بيش از هزار و هفتصد سال از سوی كليسا تبليغ شده بود به بخشی از گفتمان مدرن نژاد پرستی تبديل شد خطای بزرگی كه رايج و به تئوری‌های مربوط به فرودست بودن نژاد سامی منجر شد، ابتدا در ميان زبان شناسان شكل گرفت به ويژه آن كه آنان از كتاب مقدس به عنوان مرجعی برای يافتن ريشه‌ی اقوام و زبان‌ها سود می‌جستند واژه‌ی سامی از نام شم گرفته شده كه فرزند بزرگتر نوح است و در ترجمه‌های يونانی و لاتين از كتاب مقدس به سم تبديل شده زيرا در زبان لاتين و يونانی امكان تلفظ اين واژه مانند عبری آن وجود ندارد در داستان نوح آمده است كه همه‌ی اهالی زمين غرق شدند بجز نوح و خانواده اش و كل جامعه ‌ی بشری فرزندان سه پسر نوح به نامهای شم،‌هام و يافت هستند كه نام اخلاف آنها در فصل دهم كتاب آفرينش ثبت شده است برنارد لوييس در كتاب ' سامی‌ها و ضد سامی‌ها' چنين می‌نويسد: بعدها اين ايده مورد توجه گسترده‌ی مسيحيان و در مقياسی كوچكتر مسلمانان و يهوديان قرار گرفت و سه پسر نوح را نماينده‌ی اجداد سه گروه زبانی و نژادی دانستند:‌هام جد مردمان سياه چهره‌ی افريقا شم پدر اعراب و عبرانيان و يافت جد مادها فارس‌ها و يونانيان اين نظريه به كلی نامعتبر بود و هيچ سند تاريخی، زبان شناسی و باستان شناسی و يا قوم شناسی در تاييد آن وجود نداشت ولی همچنان محققان از قرن نوزدهم به اين طرف به آن استناد می‌كنند اين تئوری در مقياسی وسيع تر از طرف منابع سياسی و غير علمی رواج يافته است." نكته‌ای كه در داستان نوح، تئوری‌های نژادی را به خود جذب می‌كرد، آن بود كه‌هام در اثر نفرين، محكوم به داشتن چهره‌ای سياه همچون شب شد.

ادامه دارد.

جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵

افتتاح مجدد وبلاگ جنبش نازي هاي ايران

هايل هيتلر
درود سروران
بعد از مسدود شدن وبلاگ جنبش نازي هاي ايران در بلاگفا بدون هيچ اخطار قبلي
نويسنده پس از بررسي فراوان به اين نتيجه رسيد كه بلاگفا تنها به دستور يهوديان اين كار را كرده من از همين جا اين عمل رو محكوم ميكنم و خواستار فشار و تحريم بر بلاگفا هستم
به كوري چشم دشمنان نازي پيروزه
در مورد ارشيو هاي قبلي هم درصد هستم وبلاگ رو از اينجا يكساله كنم
مطالب قبلي به زودي در دسترس خواهد بود

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۵

مژده اول و سياست من

درود بر شما سروران گرامي
مثل اينكه دوباره برنامه ها به هم ريخت و من نتوانستم ادامه مقاله رو بنويسم كه با عنوان يهود ستيزي بود كه ادامه اش در مورد پيدايش نژاد برتر بود
دنبال مطالبي در كتاب ها بودم كه متاسفانه صحت نداشتن كه ضد خواسته من چه موافق خواسته من اما بزودي مطلب رو خواهم گذاشت من سعي ميكنم مطلب ها رو خلاصه بنويسم و در قسمت هاي مختلف تا ببينيم چي پيش مياد.
اما اصل موضوع: اون دست از دوستاني كه با من در ارتباط هستن حتما ميدانن چند روزي هستن كه من مژده اي رو دارم بهشون ميدم و منتظر شنيدن اون خبر يا مژده هستن خوب همه اتفاقات باهم افتاده اما من همه رو نخواهم گفت به تدريج همشون دستتون مياد يكي از افتخارات افتتاح سايت رسمي است كه با تلاش فراوان توانستيم كاري رو ميبايست انجام دهيم داديم و خوشبختانه سربلند تر از گذشته هستيم به كوري چشم دشمنان نازي پيروزه. البته افتتاح سايت برميگرده به روز تولد پيشوا آودلف هيتلر كه در آن رو ما مشغول به كارهاي ابتدايي شديم. ميدانين كه كار سايت خيلي بسيار سخته و الكي نيست. خاطر نشان شوم كه وبلاگ هم همزمان با اون آپديت خواهد شد كه اگر روزي اتفاق ناگواري افتاد مشكلي پيش نياد.
سايت رسمي كه بخش هاي زيادي خواهد داشت شامل تالار گفتمان است سخنراني هاي پيشوا آدولف هيتلر و سخنراني هاي خود بنده(سعي خواهم كه كه ديگر ننويسم بيشتر بگويم) بخش عكس ها بخش زندگي نامه ها بخش كتاب ها كه به معرفي كتاب هاي سياسي و فرهنگي ميپردازد.بخش اعلاميه ها
بخش خبر همه اينا تا حدودي ساخته شده و با ياري شماها قوي خواهد شد اين سايت رسمي نئو نازي يا نازي هاي ايراني در سراسر جهان خواهد بود.
متاسفانه از ارتباط با دفتر نازيسم خبري نيست بخش اينگليسي هم عملا از كار افتاده وايشان بسيار گرفتار هستن و من مزاحم ايشان نخواهم شد و همانطور كه شاهد هستين دفتر نازيسم به سفر دو هفته اي خود رفتن خوش باشن و سلامت.ما رسما از كسي كه ميتواند بخش اينگليسي رو بر عهده بگيرد دعوت به همكاري ميكنيم من خودم ميتوانستم منتها گرفتاريم خيلي زياده البته براي زبان هاي آلماني(اطريشي) ايتاليايي فرانسوي هيچ مشكلي نداريم در آينده هم روسي و نروژي و از جمله زبان تركي حالا مشكل سر زبان اينگليسي است حتما فكر خواهين كرد كه اينا كه اينارو بلدن پس صد در صد بايد اينگليسي رو هم بلد باشن اما عده اي از دوستان در جريان اين مسئله هستن و ميدانن چه خبره. در هر حال خلاصه اي از برنامه هاي سايت رسمي جنبش نازي هاي ايران بود.
اما سياست من؟
دوستان عزيز من اگر از آدولف هيتلر و نازي مينويسم يه وقت فكر نكنيد من آلماني هستم و وطن فروش ايراني هستم.خير اينطور نيست و اشتباه ميكنيد. من از پيشوا و مكتب نازيسم دارم استفاده ميكنم براي ايران.
سياست من پايه گذاري نازيسم در ايران است.سياست من مبارزه با فساد اخلاقي است. مبارزه با تهاجم غربي است. مبارزه با تهاجم نژاد انيراني در ايران.سياست من مبارزه با صيهونيستم(يهود و يهوديت) است. مبارزه با مواد مخدر است.مبارزه با ضد فمينيسم ها است.و....
من ايراني هستم و افتخار ميكنم بهش اگر گله ميكنيد كه چرا از ايران نمينويسي علتش اينه كه تاريخ ايران هميشه و همواره دزديده شده واقعيت ديده نميشه پس من مجبورم سكوت كنم يا حداقل گوش كنم به اطرافيان ببينم چي ميگن. من فارسي مينويسم اما عده اي ميگن اين فارسي عربيه من زبان پهلوي يا فارسي قديم رو ميتوانستم بنويسم اما چون آشنايي نداشتم باهاش كنار گذاشتمش و همچنين نبود منابع در اينترنت و جاهاي ديگر.
من ايراني هستم حق دارم از مكتبي كه واقعا ارزششو داره در خدمت ايران باشه پس تا ميتوانم اقدام خواهم كرد اگر هويت واقعي تاريخ ايران رو به من نشون بدين خيلي خوشحال ميشم و از ايران مينويسم اما چون تناقض زياد داره نمينويسم تاريخ آلمان ثابته و دست نخورده بنابراين با خيال راحت مينويسم و بحث هاي پيرامون آن. اميدوارم اصل مطلب رو درك كرده باشين و متوجه منظور من شده باشين در آخر افتتاح سايت رسمي رو به شما تبريك ميگويم سايت مطلق به همه نازي ها است همه توده ها همه روشنفكران همه ايراني ها هر چي باشه جز كمونيست بي خدايان يهود
تا مطلب بعدي كه حتما مينويسمش در مورد نژاد برتر شما را به خداي هميشه عاشق ايران ميسپارم.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵

يهود ستيزي از كجا شكل گرفت؟

با آن كه يهودی‌ستيزی امروز عمده‌ترين پايگاه را در كشورهای عربی و برخی ديگر از كشورهای مسلمان دارد ولی اين پديده درمجموع پديده‌ای غربی است كه يا صادر شده مانند مورد آنتی سميتيزم در دربار صفويه كه اولين بار توسط لردهای انگليسی به ايران صادر شد و يا عنصری وارداتی‌ست مانند آن چه از منابع يهودی‌ستيز قرن نوزدهم روسيه و اروپا و نيز ايدئولوژی نازيسم توسط ارتجاع داخلی وارد كشورهای مسلمان شد علاقه‌ی احزاب بعث به هيتلر و شيوه‌ی كشورداری او امری آشكار و بيان شده است.

تمدن اسلامی در قرون شكوفايی خود يعنی از قرن هشتم تا پانزدهم ميلادی بر خلاف اروپای قرون وسطی زمينه‌ی مساعدی برای سركوب و تبعيض عليه اقليت دينی به شمار نمی‌رفت و جوامع اقليت به ويژه يهوديان پناهگاه امن خود را در گريز از تفتيش عقايد كليسا و نيروهای صليبی در حوزه‌ی اين تمدن می‌يافتند در سرزمين‌های اسلامی همچون ايران مصر بابل (تركيه امروزعثماني سابق) و نيز در مناطق زير فرمانروايی مسلمانان چون اسپانيا جوامع يهودی مرفهی شكل گرفته بودند كه از ميان آنها دانشمندان و سياستمداران مشهوری بيرون آمدند از جمله وزراء يهودی ايران در اين دوره خواجه رشيدالدين فضل‌الله همدانی و سعدالدوله را می‌توان نام برد وزيران حكام مسلمان اسپانيا در گرنادا و قرطبه و نيز مشاوران دربار خلفای فاطمی يهودی بودند ابن مايمون، فيلسوف خردگرای يهودی در قرن دوازدهم، پزشك دربار صلاح‌الدين ايوبی در مصر بود و با دانشمند مسلمان هم دوره‌ی خود ابن رشد، مراوده‌های علمی و فكری نزديكی داشت نويسندگان دائرةالمعارف اخوان‌الصفا در قرن يازدهم ميلادی كه پيشتازان روشنگری آن هم قرن‌ها پيش از اصحاف دائرةالمعارف فرانسه به شمار می‌روند به تصريح خود از منابع علمی و فلسفی يهوديان و ديگر اديان در نوشتن اثر خود سود جستند عارفان مسلمان درهای خانقاه‌های خود را به روی پيروان همه‌ی اديان می‌گشودند و در عرفان قبالايی يهود و عرفان مسيحی مطالعات گسترده‌ای داشتند جوامع يهودی در تمدن اسلامی جوامعی حمايت شده به شمار می‌رفتند و هر چند از آنها به عنوان اهل ذمّه و موظف به پرداخت جزيه و نيز شهروند درجه دو ياد می‌شد ولی در مقايسه با رفتار اروپای مسيحی از قرن سوم ميلادی و به رسميت شناختنِ مسيحيت توسط كنستاتين امپراتور روم به بعد رفتاری انسانی و مدارا گر داشتند.

برتراندراسل در كتاب تاريخ فلسفه‌ی غرب در باره‌ی يهوديان اروپا در قرون وسطی می‌نويسد:(آنان چندان عذاب و آزار می‌ديدند كه نمی‌توانستند جز پرداختن پول برای ساختمان كليساهای جامع در تمدن سهمی داشته باشند در اين دوره فقط در ميان مسلمانان بود كه با يهوديان به مهربانی رفتار می‌شد و قوم يهود می‌توانست فلسفه وانديشه‌های روشنگری را دنبال كند در قرون وسطی مسلمانان از مسيحيان متمدن‌تر و انسان‌تر بودند)تاريخچه‌ی ورود آنتی سمتيزم به قلمرو تمدن اسلامی به دوران افول اين تمدن و عقب افتادن آن در عرصه‌های اقتصادی تجاری علمی و اجتماعی از تمدن غرب باز می‌گردد برنارد لوييس متخصص تاريخ و تمدن اسلامی می‌نويسد:(در تاريخ اسلام هيچ چيز مانند آزار و تفتيش عقايد اسپانيا پوگروم‌های (كشتار يهوديان) روسيه وجود ندارد) در تاريخ ايران تا حمله‌ی مغول هيچ موردی از كشتار يهوديان ثبت نشده است پس از آن نيز تا دوران صفويه موهومات يهودی‌ستيزانه در جامعه‌ی ايرانی عمق و ريشه‌ای نداشت.

دشمنی و رقابت انگلستان در قرون شانزده و هفده ميلادی با امپراتوری عثمانی(نركيه امروزي) آنها را به نفوذ در دربار شاه عباس صفوی كشاند شاه عباس برای جلب رضايت سفيران انگلستان يهوديانِ اصفهان را كشت هر چند او اين كار را به نام دين می‌كرد ولی شرح شراب‌خواری‌ها و تأسيس دهكده‌ی پرورش خوك برای خوراك سفيران انگليسی اين شبهه را از ميان می‌برد حتی نوع تهمت‌هايی كه به يهوديان زده شد وارداتی و متعلق به دوران صليبيون اروپا بود از جمله ريختن خون در فطير و مسموم كردن چاه‌ها با اين وجود متفكران و روشن‌انديشان ايرانی برای زدودن اين لكه‌ی ننگ تلاش بسيار كردند از جمله اعتراض ملا محسن فيض كاشانی در زمينه‌ی ستم به يهوديان يكی از صفحه‌های تأثيرگذار تاريخ اين همدردی روشنفكرانه را كه نشان از آگاهی نسبت به ريشه‌های يهودی‌ستيزی در ميان نخبگان ايرانی دارد می‌توان در اقرارهای ميرزا رضای كرمانی يافت او می‌گويد كه: يك بار در باغی فرصت بهتری برای ترور ناصرالدين شاه داشتم ولی چون در گوشه‌ی آن باغ عده‌ای يهودی حضور داشتند، منصرف شدم زيرا اگر شاه را می‌كشتم خون را به گردن يهوديان می‌انداختند و فاجعه به بار می‌آمد.

از دوران صفويه به بعد جزيه‌ها بر يهوديان سنگين‌تر شد يهوديان از پوشيدن لباس نو و خريد ميوه‌ی تازه محروم شدند خانه‌های آنها می‌بايست در سطحی پايين‌تر از خانه‌های معمولی ساخته شود آنها حق زندگی در خانه‌ی نو ساز را از دست دادند مردان فقط حق پوشيدن لباس متقال آبی و زنها چادر دو رنگ زنگوله دار را داشتند وصله‌ی زرد كه تحفه‌ی ديگری از اروپا بود و نيز رسم آزار و تحقير يهوديان در كوچه و بازار از سوی محافل شبه دينی تبليغ شد آنان اجازه‌ی بيرون بردن زباله از محله‌های بسته‌ی خود يا گتوها را نداشتند.

با آغاز جنبش مشروطيت اميدهايی به دل يهوديان راه يافت و از گتوی تهران مجاهدانی به مشروطه خواهان پيوستند پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان يهوديان به محلات فلاكت زده‌ی خود سر و سامانی دادند و آيت‌الله بهبهانی نماينده‌ی منافع آنان در مجلس شورای ملی شد پس از شكست و سركوب جنبش مشروطه سياست‌های مدرنيزاسيون و سركوب اشرار كشور توسط رضا شاه جوامع يهودی را آسايش و رفاه بيشتری بخشيد با اين حال در سال‌های آخر سلطنت رضاشاه گرايش او به آدولف هيتلر و اتحاد با آلمان نازی كه همراه با قبضه شدن مراكز كليدی قدرت توسط مستشاران آلمانی بود اين امنيت را به خطر انداخت صادق هدايت در هجو گرايش بازاريان تهران به هيتلر و حمايت آنها از پيوستن به آلمان نازی در رمان مشهور خود "حاجی آقا" نوشت كه در بازار شايع شده: اگر پای هيتلر به ايران برسد، هر صبح با هليكوپتر‌های آلمانی، بسته‌های سيرابی و شيردان مجانی هديه‌ی هيتلر به زمين ريخته می‌شود كه روی آن نوشته شده: چو ايران نباشد، تن من مباد سرانجام به دليل آن كه قوای آلمان از طريق تركيه و سپس آذربايجان ايران اسلحه و مهمات را برای ارتش گرفتار خود در روسيه و قفقاز می‌فرستادند، قوای متفقين، رضا شاه را بركنار كردند و اختيار امور را تا زمان محمد رضا شاه پهلوی به دست گرفتند.
در مطلب بعدي در مورد چگونگي پيدايش نژاد برتر مينويسم